Page 1

‫عنوان مبارزه‌‌ي ما‪ ،‬ملت دموكراتيك است ‪3‬‬

‫اراده‌ي خلق‌ها نمود واقعيتي انكارناپذير ‪5‬‬

‫‪ 8‬مارس بر همه‌ي زنان مبارز و‬ ‫انقالبي جهان پيروز باد‬

‫از اين پس هر کرد آزاد‪،‬‬ ‫يک‌ضد بسيج است‪9 ...‬‬

‫آلترنا تيو‬

‫رسانه‌ي آزاد خلق‬

‫حــــال کــــه دوربينـــت‬ ‫را گرفتند با ديدگان بنگر و با‬ ‫نيزه‌ي قلمت بنويس‪ ،‬بنويس‬ ‫که اين سرزمين سال‌هاست‬ ‫که زخمي است‪ ،‬زخمي از‬ ‫خشونت‪ ،‬سرکوب و سرب‪.‬‬ ‫بنويس که اين زخم مرهم‬ ‫مي‌خواهد و تيماردار‪ ،‬بنويس‬ ‫هفته‌نامه‌ي سياسي‪ ،‬فرهنگي‪ ،‬اجتماعي ـ شماره‌ي ‪ alternative.qendil@gmail.com 6‬شنبه ‪ 14‬اسفند ‪ 5 /1389‬مارس ‪ 2011‬سرزمين من حلقومي مي‌خواهد‬ ‫مثل ما تا ناگفته‌هايش‪..................‬‬ ‫مركز مطبوعات حزب حيات آزاد كردستان (پژاك)‬

‫شهيد فرزاد كمانگر‬

‫‪12‬‬

‫پژواك‬ ‫سردبير‬

‫قيام خلق‌هاي خاوميانه همچنان ادامه دارد و حلقه‌هاي محاصره‌ي نظام‌هاي‬ ‫دسپوتيك منطقه روزبه‌روز تنگ‌تر و تنگ‌تر مي‌شوند‪ .‬يكي از مهمترين نتايج‬ ‫اين قيام‌ها اين بود كه بار ديگر به اثبات رسانيدند كه اساسي‌ترين نيرو در تغيير‬ ‫توازنات سياسي خلق‌ها مي‌باشند و سياست دموكراتيك گرچه كمرنگ باشد نيز‬ ‫هرگز از حافظه‌ي اجتماعي پاك نشده است‪ .‬ضعف اساسي اين قيام‌ها اين است‬ ‫كه فاقد يك آلترناتيو مشخص و به عبارتي سازماندهي و ارگان‌هاي سياسي‬ ‫مي‌باشند؛ اين امر در درازمدت ممكن است قيام‌ها را با فرسودگي مواجه سازد‬ ‫و به مانعي در برابر تحول از قيام به انقالب گردد‪ .‬نتيجه نيز چيزي جز دور‬ ‫باطل قيام ـ تغيير حكومت ـ جايگزيني حكومتي جديد ( و نه انقالب) نخواهد‬ ‫بود‪ ،‬گرچه ممكن است نرمش در حكومت‌ها را با خود به همراه داشته باشد‪.‬‬ ‫همچنانكه در مصر شاهد روي كار آمدن كابينه‌ي جديد با رويكردي اصالح‌طلب‬ ‫و نرم بوديم‪ .‬به‌نظر مي‌رسد خلق كرد بار ديگر نقش تاريخيش را ايفا خواهد‬ ‫كرد و خط بطالني بر اين دور باطل خواهد كشيد‪ .‬چرا كه اين خلق و جنبش‬ ‫آزادي‌‌خواهيش برخوردار از تجربه‌اي عظيم‪ ‌،‬سازماندهي و آلترناتيو سياسي‬ ‫خويش يعني خودمديريتي دموكراتيك مي‌باشند‪ .‬اگر از نقطه‌نظر مركزـ پيرامون‬ ‫به مساله بنگريم‪ ،‬امروز اين كردها مي‌باشند كه در مركز عرصه‌ي دموكراتيك‬ ‫قرار دارند‪ .‬از هم‌اكنون مي‌توان تخمين زد آتش عصياني كه در خاورميانه‬ ‫شعله‌ور شده است و در حال بلعيدن رژيم‌هاي ديكتاتور مي‌باشد‪ ،‬به زودي‬ ‫و در آستانه‌ي ‪ 8‬مارس و نوروز در كردستان رنگ و رويي كامال جداگانه به‬ ‫خويش خواهد گرفت‪ .‬وقوع انقالب در كردستان گرچه ممكن است با درد و‬ ‫رنج بسيار همراه باشد‪ ،‬اما اين انقالب ماهيتي كامال ساختارشكن خواهد داشت‬ ‫و زمينه را براي سياست دموكراتيك و راديكال خلق‌ها هموار خواهد ساخت‪.‬‬ ‫‪ KCK‬مرحله‌ي عدم انجام عمليات را به‌پايان رسانيد و بار ديگر همه‌ي نگاه‌ها‬ ‫به زندان امرالي دوخته شد‪ .‬بديهي است اگر تا نوروز يعني ‪ 21‬مارس اقدامي در‬ ‫راستاي چاره‌يابي مساله‌ي كرد صورت نگيرد‪ ،‬همچنانكه رهبر خلق كرد بارها‬ ‫اعالم داشته آنچه كه در كردستان روي خواهد جنگ انقالبي خلق‌ كرد خواهد‬ ‫بود؛ جنگي كه هدفش صيانت از موجوديت خلق كرد و نيل به آزادي است‪.‬‬

‫سبز ماندن يا ‪...‬؟!‬

‫‪4‬‬

‫انقالب زن‪ ،‬انقالب گل‬ ‫جستجوي زنان براي نيل به آزادي‪:‬‬ ‫نيروي سرهلدان‌ها‬

‫‪10‬‬


‫‪2‬‬

‫تفسير خبري‬ ‫آخرين وضعيت زندانيان سياسي كرد‬

‫بعد از شهادت شهيد هيمن(حسين خضري)‪ ،‬فشار بر زندانيان‬ ‫سياسي‌اي كه جهت محكوم‌نمودن اين عمل قبيحانه‌ي جمهوري‬ ‫اسالمي دست به اعتصاب غذا زده بودند‪ ،‬فزوني گرفت‪ .‬هراس‬ ‫همه‌گير شدن «فرهنگ مقاومت» كابوس شب‌هاي زمامدارن حكومت‬ ‫جمهوري اسالمي شده‌است‪ .‬مقاومتي بي‌همتا كه از سوي كادرهاي‬ ‫‪ PJAK‬صورت مي‌پذيرد زمينه‌ي مقاومتي فراگير حتي در زندان رژيم‬ ‫را فراهم آورده‌است‪ .‬دولت جمهوري اسالمي در ادامه‌ي سياست‌هاي‬ ‫انكار و امحاي خود خواهان تضعيف جنبش آزادي‌خواهي خلق كرد‬ ‫در شرق كردستان و همراستا با ديگر دولت‌هاي سلطه‌گر منطقه دارد‪ .‬به‌‬ ‫همين دليل موج جديد حمالت خود را اينبار از زندان آغاز نموده‌است‪.‬‬ ‫به خيال واهي خود مي‌پندارد بدين‌گونه مي‌تواند اتحاد و همگرايي‬ ‫خلق كرد و مبارزات دموكراتيك خلق‌مان را با شكست مواجه سازد‪.‬‬ ‫دولت ايران با اعدام رفيق هيمن در پي شكست مبارزه‌ي همه‌جانبه‌ي‬ ‫خلق كرد و ممانعت از پيشرفت‌هاي اهداف سازماني‪ PJAK‌ ،‬بود‪ ،‬اما‬ ‫مقاومت او و ديگر رفقا‪ ،‬نقشه‌هاي پليد آنها را نقش بر آب ساخت‪.‬‬ ‫سرنوشت دو زنداني كرد كه عليه اجراي حكم اعدام رفيق هيمن دست‬ ‫به اعتصاب زده‌بودند‪ ،‬نامعلوم است‪ .‬زنداني سياسي علي‌ احمد سليمان‬ ‫كه دست به اعتصاب غذا زده بود را به اطالعات مركزي شهر اورميه‬ ‫انتقال دادند‪ .‬اما او تسليم نشد و بعد از ‪ 37‬روز اعنصاب غذا و رو به‬ ‫وخامت گذاشتن وضعيت تندرستي‌اش او را ابتدا به بيمارستان منتقل‬ ‫نموده و سپس به مكان نامعلومي بردند‪ .‬همچنين زنداني ديگري به نام‬ ‫احمد تموئي كه او نيز در اين راستا دست به اعتصاب غذا زده بود‪،‬‬ ‫نيز ناپديد گشته و كسي از عاقبت او مطلع نيست‪ .‬البته اين زندانيان و‬ ‫زندانيان سياسي با مقاومت خود نه تنها گام پس ننهادند بلكه نشان دادند‬ ‫بر احقاق خواسته‌هاي خود و خط‌مشي مبارزاتي‌شان و ادامه‌ي كمپين‬ ‫نه براي اعدام كه در زندان شروع كرده‌بودند‪ ‌،‬بيشتر اصرار مي‌ورزند‪.‬‬

‫آزادي زنان‪ ،‬ارمغان‌آور دموكراسي خلق‌ها‬

‫جمعيت واالي زنان كرد(‪ )KJB‬به‌مناسبت فراسيدن ‪ 8‬مارس روز جهاني زنان‬ ‫زحمت‌كش ضمن تبريك اين روز به تمامي زنان مبارز جهان اقدام به صدور‬ ‫بيانه‌اي ‪ 10‬ماده‌اي نمود‪ .‬در اين بيانه آمده است كه دموكراسي در معناي واقعي آن‬ ‫تنها زماني تحقق خواهد پذيرفت كه زنان آزاد گردند‪ 2011 KJB .‬را سال مقاومت‬ ‫همه‌جانبه خواند و اعالم كرد كه سال ‪ 2011‬از هر نظر برخوردار از ويژگي‌هاي‬ ‫متفاوت و متمايز مبارزاتي خواهد بود‪ KJB .‬اهداف اين سال را چنين بيان مي‌كند‪:‬‬ ‫ براي آزادي رهبر آپو‪ ،‬حل مسئله‌کرد و دمکراتيزاسيون ترکيه‌ما مبارزات‬‫انقالبي خلق را به‌شکل مقاومتهاي هم ‌ه جانب ‌ه به‌پيش خواهيم برد‪.‬‬ ‫ روز هشتم مارس روز زنان زحمتکش جهان است‪ ،‬براي دستيابي به‌آزاديهاي‬‫خود از طريق مبارزات و فعاليتها از اين روز استقبال مي‌کنيم‪.‬‬ ‫ براي پايان دادن به‌نابودي زنان‪ ،‬اعدام زنان‪ ،‬و همچنين خاتمه‌ جنايتهاي بشري‬‫سنگسار و اعدام در ايران ‪ ،‬کمپيني را با شعار « نه‌به‌نابودي زنان» براه مي‌اندازيم‪.‬‬ ‫ در تمامي عرصه‌هاي زندگي در بيان و آموزش زبان مادري را مبنا قرار داده‌ و‬‫تا زمانيکه‌به‌عنوان زبان رسمي در قانون بر‌آن تصريح نشود‪ ،‬ما عليه‌ديدگاه قتل‬ ‫عام به‌ انواع اشکال مبارزه خواهيم کرد‪.‬‬ ‫ پروژه‌هاي دمکراتيزاسيون و ملت دمکراتيک نبايد بدون حضور زنان انجام‬‫گيرد‪.‬‬ ‫به‌همين منظور ما با « پروژه‌پيمان اجتماعي زنان» در مبارزات قانون اساسي‬ ‫دمکراتيک شرکت خواهيم کرد‪.‬‬ ‫ مدل خودمديريتي دمکراتيک در برابر حاکميت پنهان و جنسيت گرا‪،‬‬‫نژادپرست‪ ،‬ديني ‪،‬و در مقابل ذهنيت فاشيستي مدل آزاديخوه و آلترناتيو است‪.‬‬ ‫ما همچون زنان کرد در سطح پيشاهنگي با مبارزات برقراري خودمديريتي‬ ‫دمکراتيک همراه شده‌و از آن حمايت خواهيم کرد‪.‬‬ ‫ ما سطوح اجتماعي را از فشار سياستهاي حاکميت دور کرده‌و آن را به‌سطح‬‫پروژه‌هاي سياسي اجتماعي زنان رسانده‌و عرصه‌ آزادي زنان را توسعه‌ خواهيم‬ ‫داد‪.‬‬

‫اخبار كوتاه‬ ‫شوراي رهبري ‪ :KCK‬دست‌اندركاران كرد مي‌بايست برخوردي مسئوالنه داشته باشند‬ ‫ريــــــاست شــــــوراي ‪ KCK‬بـــــا صدور‬ ‫بيانيه‌اي اعالم کرد‪ :‬خاورميانه ‌در حال گذر از‬ ‫روزهايي تاريخيست‪ .‬خلق‌ها با طرح خواسته‌هاي‬ ‫آزادي و دمکراسي در برابر فشار و ستم قيام کرده‌اند‪.‬‬ ‫‪ KCK‬با اشاره‌به‌ناآراميهاي جنوب کردستان هشدار‬ ‫داد که ‌نبايد اين نارضايتي‌ها موجب از بين رفتن‬ ‫دستاوردهاي ملت کرد شوند‪ .‬خاورميانه‌درحال گذر‬ ‫از پروسه‌اي تاريخي است‪ .‬خلق‌ها زنجيرهاي اسارت‬ ‫را پاره‌ کرده‌و جهت آزادي و دمکراسي قيام کرده‌اند‪.‬‬ ‫در منطق ‌ه عزم نويني از مقاومت و قيام سربرافراشته‬ ‫‌و روساي ديکتاتور يکي پس از ديگري کنار گذاشته‌‬ ‫مي‌شوند و اين امر نمايانگر فروپاشي سيستم‬ ‫مدرنيته‌ي‌ کاپيتاليستي و نمايندگان آن در منطقه‬ ‫‌است‪ KCK .‬تصريح کرد ‌ه است که‌در برابر سيستم‬ ‫ي بحرانهاي خاورميانه‌‬ ‫ملت ـ دولت که ‌سرچشمه‌ ‌‬ ‫است‪ ،‬راه حل دمکراتيک و اجتماعي غالب مي‌شود‪.‬‬ ‫‪ KCK‬اعالم مي‌کند ک ‌ه عليرغم تالشهاي برخي از‬ ‫نيروهاي بين‌المللي و منطقه‌اي جهت منحرف ساختن‬ ‫تحوالت به‌ مسير منافع خودشان و نيز دور کردن‬ ‫اين قيام‌ها از شخصيت و واقعيت انقالبي خود‪ ،‬اما‬

‫اين روند آغاز مرحله‌ي ‌نويني در خاورميانه‌ است‪.‬‬ ‫در رابطه‌ با ناآراميهاي جنوب کردستان ‪ KCK‬ضمن‬ ‫تحليل اين رويدادها به‌همه‌ي‌جناحها هشدار داد‪ .‬در‬ ‫اين ارتباط شوراي رهبري ك‪.‬ج‪.‬ك چنين مي‌گويد‪:‬‬ ‫طي اين روزها در برخي از شهرهاي جنوب کردستان‬ ‫عليه‌ مديريت و رهبري اين بخش اعتراضاتي انجام‬ ‫گرفته‌ که‌ منجر به ‌رخدادهاي ناخوشايندي شده‬ ‫‌است‪ .‬هرچند اوضاع کردستان متمايز باشد و‬ ‫برخي جناح‌ها سعي نمايند که‌اعتراضات را خالف‬ ‫واقع نشان دهند‪ ،‬اما موضع مردم و بويژه‌ جوانان‬ ‫بايستي بخوبي درک شود‪ .‬کامآل آشکار گرديد که‬ ‫‌جامعه‌ اجراي دستور و رهبري از باال را نپذيرفته‌‬ ‫و خواهان مشارکت در مديريت اجتماعي است‪.‬‬ ‫‪ KCK‬ضمن اظهار اميدواري نسبت به ‌اينکه‌ اين‬ ‫رويدادها موجب اصالح اشتباهات موجود شده‪‌،‬بر‬ ‫اين موارد تأکيد کرده‌ و مي‌گويد‪ :‬زمانيک ‌ه موضوع‬ ‫کرد و کردستان باشد‪ ،‬الزم است که ‌همه ‌جناح‌ها‬ ‫مسئوالنه ‌برخورد نمايند‪ ،‬چرا که‌ هنوز آزادي و‬ ‫موجوديت کردها مورد تهديد نيروهاي خارجي است ‪.‬‬

‫در پي رويدادهاي اخير خاورميانه كه‬ ‫شاهد سرايت آن به جنوب كردستان هم‬ ‫بوديم‪ ،‬اخياري حاكي از استرداد چند تن‬ ‫از فعالين سياسي كرد شرق كردستان به‬ ‫ايران و تحويل آن‌ها به سازمان اطالعات‬ ‫ايران انتشار يافت‪ .‬از جمله‌ي اين فعالين‬ ‫سياسي مي‌توان به هادي بوتيمار و پشتيوان‬ ‫عبداهلل اشاره نمود‪ .‬در همين رابطه آنچه‬ ‫كه مي‌توان بدان اشاره كرد اين است كه‬ ‫حكومت حتي اگر ظاهرا رنگي كردي‬ ‫هم داشته باشد‪ ،‬جوهره‌‌اش متفاوت‌تر‬ ‫از ديگر حكومت‌ها نبوده و در راستاي‬ ‫منافعش حاضر است هركاري را انجام‬ ‫دهد‪ .‬همه‌يمان از موضع‌گيري اين حكومت‬ ‫نسبت به خلقمان در شرق كردستان و‬ ‫روابط آن با دولت ايران به‌خوبي مطلعيم‪.‬‬ ‫مردم كرد ايستار اين حكونت در قبال اعدام‬ ‫شهيد حسين خضري را فراموش نكرده‌اند‪.‬‬


‫ديدگاه‬

‫عنوان مبارزه‌‌ي ما‪ ،‬ملت دموكراتيك است‬ ‫رهبر ملت کرد «رهبر آپو» با تقديم درود به‬ ‫مقاومت‌هاي خلق در برابر توطئه‌ي ‌‪ 15‬فوريه‪ ،‬از‬ ‫آنها تقدير و تمجيد به‌عمل آورد‪ .‬همچنين با انجام‬ ‫قدرداني از جوان کرد مصطفي مالچوک که ‌در‬ ‫اعتراض به‌توطئه‌ي بين‌المللي‌‪ 15‬فوريه‌خودسوزي‬ ‫کرد ‌ه بود‪ ،‬بار ديگر بر پرهيز جوانان کرد از انجام‬ ‫چنين اقداماتي تاکيد نمود‪ .‬ايشان در اين‌باره افزودند‬ ‫كه دانش آموز دبيرستاني مالچوک در اعتراض به‬ ‫‌توطئه‌ي‌‪ 15‬فوريه‌تن خود را به‌ آتش کشيد و مردم‬ ‫به‌شکلي جمعي از او پاسداشت به عمل آوردند‪.‬‬ ‫هرچند اين اقدام شجاعانه‌بسيار با اهميت بوده‌و من‬ ‫به‌آن ارج مي‌نهم‪ ،‬اما نبايد چنين اقداماتي گسترش‬ ‫يابند‪ .‬از اينکه ‌ما نتوانستيم از اين مورد پيشگيري‬ ‫کنيم بسيار متأسفم‪ .‬ضمن تسليت به‌ خانواده‌ي‌وي‪،‬‬ ‫از همه‌مي‌خواهم ک ‌ه به‌چنين اقداماتي خاتمه‌دهند‪.‬‬ ‫در مديات(شهري واقع در شمال كردستان) نيز يکي‬ ‫از رفقا قصد انجام چنين کاري داشته است‪ .‬الزم‬ ‫است خلق ما از چنين اقداماتي خودداري نمايند؛‬ ‫راه‌هاي مبارزاتي ديگر فراوانند‪« .‬رهبر آپو» با ارزيابي‬ ‫سياست‌هاي پاكسازي که‌در سال ‪ 1925‬و همچنين‬ ‫نقش انگليسي‌ها در عملي‌سازي آن‪ ،‬چنين گفت‪:‬‬ ‫قبل از قيام شيخ سعيد مسئوالن جمهوري ترکيه‬ ‫‌به انگلستان رفتند و پس از بازگشت آنها بود که‬ ‫‌قيام را سرکوب کردند‪ .‬قبل از کودتاي سال ‪1980‬‬ ‫نيز به ‌انگليس رفتند و پس از مراجعت آنان کودتا‬ ‫انجام گرفت‪ .‬همچنين در سال ‪ 1990‬نيز دوغان‬ ‫گورش(رئيس ستاد مشترك ارتش تركيه همزمان با‬ ‫نخست‌وزيري تانسو چيلر) به‌ انگلستان رفت و پس‬ ‫از آن همه‌شاهدند که‌چه‌پيش آمد(كودتاي نظامي‬ ‫انجام دادند)‪ .‬سياست‌هاي نابودي از سال ‪ 1925‬با‬ ‫ديدگاه الئيک ‪(CHP‬حزب جمهوري خلق) اِعمال‬ ‫شد ‌ه است‪ .‬امروز نيز همان سياست تحت لواي‬ ‫اسالم نرم از سوي ‪(AKP‬حزب عدالت و توسعه)‬ ‫اجرا مي‌گردد‌‪ .‬خطر سياست‌هاي ‪ AKP‬بسيار بيشتر‬ ‫است‪‌ .‬اين موضوع بايد آشکار شود‪ .‬واکنش و‬ ‫تبليغات در برابر شيخ سعيد راه را براي کشتار ملت‬ ‫کرد هموار ساخت و در اصل قتل‌عام درسيم بر‬ ‫همين اساس ‌انجام گرفت‪ .‬با اجراي توطئه‌ي ‌‪15‬‬ ‫فوريه‌قصد تشديد سياست نابودي را داشتند‪ .‬وي با‬ ‫اشاره‌به‌ اين‌که‌سياست‌هاي امحاء امروزه‌با مركزيت‬ ‫انگليس اجرا مي‌گردد چنين گفت‪ AKP :‬در سال‬ ‫‪ 2000‬و توسط انگليس شكل گرفت‪ .‬از آن‌زمان‬ ‫توطئه‌ي تصفيه‌سازي توسط آنها انجام مي‌گيرد‪ .‬با‬ ‫افرادي همچون عثمان و بوتان سعي در ضربه زدن‬ ‫از داخل و تصفيه‌ي حزب بودند‪ .‬من آنزمان نامه‌اي‬ ‫به ‌عبداهلل گل فرستادم اما علي‌رغم درخواست‌هاي‬ ‫مناسب من‪ ،‬آنها بر تداوم سياست نابودي اصرار‬ ‫ورزيدند‪ .‬در سال ‪ 2006‬نيز ديدارهايي انجام گرفت‪.‬‬ ‫هرچند اميدهاي چنداني ايجاد نکرد اما به هرحال‬ ‫مرحله‌ي‌جديدي شروع شد‪ .‬نبايد گام‌هاي يك‌طرفه‬ ‫برداشته شوند‪ .‬پيشتر نيز در يک اقدام هماهنگ‪،‬‬ ‫نيروهاي گريال عقب نشيني کردند(در سال ‪،)1999‬‬ ‫اما متحمل رنج‌هاي فراواني شديم‪ .‬در صورتي‌که‬ ‫‌چنين اقدامي انجام گيرد بايد پاسخ داده ‌شود‪ .‬شما‬ ‫هر اقدامي انجام دهيد اگر طرف مقابل گام‌هاي شما‬ ‫را بي‌پاسخ بگذارد‪ ،‬نتيجه‌اي در بر نخواهدداشت‪.‬‬ ‫تالش‌هاي ‪ AKP‬در راستاي نابودي است‪ .‬هيچ‌گونه‬ ‫‌نيتي جهت چاره‌يابي مسئله‌ندارند و اين هدف سوءِ‬

‫‪ AKP‬بايد به‌خوبي تشريح شود‪ .‬بيش از حكومت‪،‬‬ ‫‪ AKP‬پيش‌روي چاره‌يابي مسئله مانع‌تراشي مي‌كند‪.‬‬ ‫آنان جهت موفقيت در سياست‌هاي تصفيه‌گرانه‌ي‬ ‫‌خويش از کردها استفاده مي‌نمايند؛ برآنند كه از‬ ‫طريق امتياز‌هاي مالي و پرداخت پول‪ ،‬آنها را به‌خود‬ ‫وابسته‌نمايند‪ AKP .‬مي‌خواهد از طريق بزرگ‌‌نمايي‬ ‫افرادي همچون شوان(هنرمندي كه خواهان تسليم‬ ‫نمودن خود و مزدوري براي تركيه شده است)‪،‬‬ ‫عملي همچون اجراي سياست خود در سال ‪2003‬‬ ‫با به‌كارگيري عثمان و بوتان دارد‪ .‬اين‌بار از طريق او‬ ‫عملي‌اش نمايند‪ .‬رهبر ملت کرد «رهبر آپو»در رابطه‬ ‫‌با درگذشت شيخ عزالدين حسيني ضمن اظهار‬ ‫مراتب تأسف خود‪ ،‬فقدان شيخ را ب ‌ه تمامي ملت‬ ‫کرد تسليت گفت‪ .‬ايشان افزوندند‪ :‬کنفرانس ملي‬ ‫کرد راهکار رفع تشنجات در جنوب کردستان است‪.‬‬ ‫رهبر آپو در رابط ‌ه با تشنجات و درگيري‌هاي اخير‬ ‫در جنوب کردستان خطاب به‌ احزاب و گروه‌هاي‬ ‫سياسي گفت که‌راهکار حل اين موضوع برگزاري‬ ‫کنفرانس ملي کرد است‪ .‬در روزهاي اخير مردم‬ ‫سليمانيه ‌و برخي از شهرهاي ديگر‪ ،‬اعتراضاتي‬ ‫بروز دادند‪ .‬طالباني و بارزاني بايد اين اعتراضات را‬ ‫به‌درستي ارزيابي کنند‪ .‬حل مشکالت موجود‪ ،‬تنها‬ ‫از طريق اتحاد ملي امکان‌پذير است‪ .‬من از طالباني‬ ‫و بارزاني مي‌خواهم که ‌هوشيارانه عمل كنند‪.‬‬ ‫روندي که‌از شيخ محمود برزنجي آغاز گرديد و تا‬ ‫جمهوري مهاباد به‌پيش رفت‪ ،‬تحت تأثير انگلستان‬ ‫انجام گرفت‪ .‬بايد بازي‌هاي قدرت‌هاي خارجي در‬ ‫جنوب کردستان را به‌خوبي مشاهده نمايند و در‬ ‫مقابل آن هوشيارانه ‌حرکت کنند‪ .‬بايستي سريعًا‬ ‫جهت برگزاري كنفرانس ملي كرد‪ ،‬عليه تالش‌ها‬ ‫جهت نابودي کردها گام برداشت‪ .‬ايشان با اشاره‌‬ ‫به‌‌اينکه ‌رسانه‌هاي ترک آگاهانه ‌مطالب را برخالف‬ ‫واقعيت بازتاب مي‌دهند‪ ،‬چنين گفت‪ :‬در رسانه‌ها‬ ‫بعضي اخبار خالف واقع منتشر مي‌شوند‪ .‬ما را به‬ ‫‌ايجاد اغتشاش در انتخابات متهم مي‌کنند و مي‌گويند‬ ‫اوجاالن گفته ‌«آمد» را به ‌ميدان تحرير(ميداني در‬ ‫مصر كه مركز اعتراضات اخير بود) تبديل کنيد و‬ ‫فرمان جنگ صادر کرده ‌است‪ .‬تمام اين‌ها کذب‬ ‫محضند‪« .‬رهبر آپو» ضمن هشدار دادن در مورد‬ ‫آماده‌كردن مقدمات جنگ از سوي ‌‪ ، AKP‬گفت‪:‬‬ ‫توطئه‌هايي ک ‌ه اکنون مطرح مي‌باشند خطرناک‌تر‬ ‫از توطئه‌هاي‌ سال‌هاي ‪ 1993‬و ‪ 1995‬هستند‪ .‬در‬ ‫ي ‪ 50‬هزار نفري هستند؛‬ ‫صدد تمهيد ارتش ويژه‌ ‌‬ ‫همچنين قصد دارند ارتشي به‌ منظور حفظ مرزها‬ ‫شامل ‪ 100‬هزار نفر‪ ،‬تشکيل دهند‪ .‬برآنند تحت‬ ‫عنوان مبارزه ‌با ترور‪ ،‬يک ارتش ويژه‌ي‌‪ 150‬هزار‬ ‫نفري پديد آورند‪ .‬از ديدگاه آنان کردها تروريست‬ ‫هستند‪ .‬تحت نام مبارزه ‌با ترور‪ ،‬توطئ ‌هي‌ نابودي‬ ‫کردها را برنامه‌ريزي مي‌کنند‪ .‬قب ً‬ ‫ال نيز مزدوران‬ ‫محلي‪ ،‬نژادپرستان و حزب‌الکنترا(حزب‌اهلل) را به‌کار‬ ‫مي‌گرفتند‪ .‬اما اين نيروي جديد خطرناک‌تر است‪.‬‬ ‫زيرا ‌اين نيرو ظاهرًا قانوني نشان داده‌مي‌شود و به‬ ‫‌آنها بست ‌ه به‌تعداد نفراتي ک ‌ه مي‌ ُکشند‪ ،‬مزد مي‌دهند‪.‬‬ ‫اين موضوع از اقدامات تانسو چيلر(نخست وزير‬ ‫دهه‌ي ‪90‬تركيه) و دوغان گورش خطرناک‌تر است‪.‬‬ ‫جهت دستيابي به صلح‪ ،‬بايد شرايط من تغيير يابد‪.‬‬ ‫ايشان در ادامه‌‌‌ي صحبت‌هايش گفت‪ :‬در صورت‬ ‫ظهور نشانه‌هايي از پيشرفت‌هاي مؤثر‪ ،‬ما نيز جهت‬

‫‪3‬‬

‫چاره‌يابي دموکراتيک به‌ تالشهاي‌مان ادامه ‌خواهيم‬ ‫ي خود‬ ‫داد‪ .‬اما در صورتي‌که ‌بر تالش‌هاي پاكساز ‌‬ ‫اصرار بورزند‪ ،‬من خود را کنار خواهم کشيد؛ آن‌گاه‪،‬‬ ‫هر کسي هر چه مي‌خواهد انجام دهد‪« .‬رهبر آپو»‬ ‫با بيان اينکه ‌در ماه مارس مجددًا تصميم توقف‬ ‫عمليات را مورد بازبيني قرار خواهند داد‪ ،‬خواهان‬ ‫مهيا نمدن شرايط جهت عملي‌شدن چاره‌يابي پايدار‬ ‫شد و گفت‪ :‬آنها بايد خود تصميم بگيرند که‌ چ ‌ه‬ ‫خواهند کرد‪ .‬هم حکومت و هم رفقاي ما تمام‬ ‫مسئوليت را به من محول مي‌كنند‪ .‬در ‪ 20‬سالي که‬ ‫‌در سوريه‌نيز گذشت‪ ،‬سنگيني وظايف بر دوش من‬ ‫بود و ه ‌ر چيز را از من طلب مي‌نمودند‪ .‬کاپيتاليسم‬ ‫وجدان‌ها را نيز از بين برده ‌است‪ .‬براي آنکه‬ ‫‌بتوانم وظايفم را انجام دهم‪ ،‬بايد محدوديت‌هاي‬ ‫[اِعمال‌شده عليه] من برچيده ‌شوند‪ .‬در شرايط‬ ‫موجود عم ً‬ ‫ال قادر به‌انجام رهبري نيستم‪ .‬وي در‬ ‫اين مور ‌د حکومت ترکيه و جبهه‌ي کردي را مسئول‬ ‫دانست و هشداري اين‌چنيني داد‪ :‬در صورت عدم‬ ‫چاره‌يابي مسئله‌‪[ ،‬قيام‌هاي]»آمد» مي‌تواند ‪ 10‬برابر‬ ‫ميدان تحرير باشد‪ .‬ن ‌ه به‌خاطر اينك ‌ه من مي‌گويم‪،‬‬ ‫بلكه‌براي صيانت از عزت خود‪ ،‬بايد اين‌چنين عمل‬ ‫کنند‪ .‬مردم شهر «آمد» خود بايد تصميم بگيرند که‬ ‫‌اينکار را انجام خواهند داد يا نه؟ ‪ KCK‬نيز تأکيد‬ ‫کرده ‌است‌ در صورت تداوم چنين شرايطي‪ ،‬قادر‬ ‫به‌ارتقاي سطح مبارزات‌شان مي‌باشند‪ .‬من پيشتر‬ ‫از طرز جنگ آنها انتقاد نموده بودم‪ .‬بار ديگر در‬ ‫مورد روند مسئله‌در ماه مارس خاطرنشان مي‌سازم‬ ‫كه در صورت عدم چاره‌يابي دموکراتيک‪ ،‬هيچ‌کس‬ ‫در مورد پيامدهاي آن از من گاليه‌ ننمايد‪ .‬خطاب‬ ‫من به ‌همه ‌است؛ ‪(KCK ، BDP‬حزب صلح و‬ ‫دموكراسي) ‪(KCD ،‬كنگره‌ي جامعه‌ي دموكراتيك)‬ ‫و [شهر] «آمد» هر چه‌مي‌خواهند‪ ،‬انجام دهند و از‬ ‫من چيزي نطلبند‪ .‬وي بار ديگر با تأکيد بر اينک ‌ه‬ ‫خواهان حل دموكراتيك مسئله‌ مي‌باشد گفت‪:‬‬ ‫خواست اساسي ما [تشكيل]ملت دموكراتيك‬ ‫است‪ .‬ما خواهان جدايي‌طلبي و تجزيه‌ي ‌حکومت‬ ‫نيستيم‪ .‬ما خواهان برادري‪ ،‬اتحاد و همکاري و حل‬ ‫دموكراتيك مي‌باشيم‪« .‬رهبر آپو» با اشار ‌ه به ‌اينکه‬ ‫‌طي روزهاي آتي بيانيه‌اي صادر خواهد کرد اينچنين‬ ‫ادامه ‌داد‪ :‬من هر آنچه‌ را که ‌تا به ‌امروز الزم بوده‬ ‫‌انجام دادم و به ‌وظايف خود عمل کردم‪ .‬عنوان‬ ‫مبارزات ما از اين به‌بعد‪ ،‬ملت دموكراتيك است‪.‬‬ ‫ما از اين به‌بعد مبارزات خود را مبتني بر قانون‬ ‫اساسي ملت دموكراتيك ادامه‌خواهيم داد‪ .‬بر همين‬ ‫اساس کنفرانس قانون اساسي ملت دموكراتيك را‬ ‫برگزار خواهيم نمود‪ .‬ما در روزهاي آتي به‌طور‬ ‫شفاف به‌ ملت‌مان خواهيم گفت ک ‌ه آيا نشانه‌هايي‬ ‫از چاره‌يابي دموكراتيك مسئله‌وجود دارد يا نه؟ در‬ ‫صورتي‌که‌سير تحوالت در چارچوب آنچه‌ما انتظار‬ ‫داريم باشد‪ ،‬اعالم خواهم کرد که ‌امکان چاره‌يابي‬ ‫دموكراتيك وجود دارد و ما نيز [به روندمان براي‬ ‫چاره‌يابي بدون گزينه‌ي نظامي] تداوم خواهيم‬ ‫بخشيد‪ ،‬اما در صورت عدم برداشتن گام هاي‬ ‫موثر من نيز خود را کنار خواهم کشيد‪ .‬اوجاالن‬ ‫خواستار گسترش مبارزات انتخاباتي ماه ژوئن‬ ‫در تمامي ‌مناطق شد و تأکيد نمود که ‌کانديدها‬ ‫از ميان افراد متعهد و دموکرات برگزيده ‌شوند‪.‬‬


‫تضاد و تقابل اسالم سياسي ـ فرهنگي‬ ‫ريوار آبدانان‬ ‫اسالم سياسي در هركجا كه باشد‪ ،‬خطرناك است‬ ‫و زمينه‌ي قتل‌عام را فراهم مي‌آورد‪ .‬به‌ويژه در نظام‬ ‫جمهوري اسالمي‪ ،‬اين خطر بيشتر است‪ .‬زيرا نظام‬ ‫خسرواني(ايران‌شهري) با اسالم سياسي تركيب شده‬ ‫است‪ .‬يعني نوعي ملي‌گرايي تلفيقي از هردو توليد‬ ‫گرديده كه قدرت خود را از طريق تبليغ هم ملت‬ ‫فرادست فارس و هم مذهب سرور شيعي برقرار‬ ‫مي‌نمايد‪ .‬شاه يا خسرو از نظام باستاني به عصر حاضر‬ ‫منتقل گرديده و به جلد روحاني سياسي كنوني درآمده‬ ‫است‪ .‬البته تأثيرات مدرنيسم را نيز كه بر اين بيافزاييم‬ ‫تفاوت آن با روحانيت سياسي كالسيك آشكار مي‌گردد‪.‬‬ ‫در گذشته روحانيت كالسيك نظير مغان زرتشتي‌اي‬ ‫كه نماينده‌ي دين رسمي بودند‪ ،‬تنها در جايگاه‬ ‫مشروعيت‌بخشي به نظام ايفاي نقش مي‌نمودند‪ .‬اما‬ ‫در نظام جمهوري اسالمي‪ ،‬روحانيت خود بر اريكه‌ي‬ ‫قدرت نشسته و حكم مشروعيت خويشتن را صادر‬ ‫مي‌كند‪ .‬در مدل جمهوري اسالمي‪ ،‬اسالم سياسي به‬ ‫سطح فاشيسم مي‌رسد و ابعاد خطرناك جهاني به خود‬ ‫مي‌گيرد‪ .‬دستگاه واليت فقيه با مطلق‌خواندن خود‪،‬‬ ‫هرگونه مخالفت‪ ،‬تنوع‪ ،‬تكثر‪ ،‬اراده‌مندي و دگرانديشي‬ ‫را ممنوع كرده است‪ .‬از منظر واليت فقيه‪ ،‬هرآنچه با‬ ‫قدرت ولي فقيه در تضاد افتد كافر است و حق حيات‬ ‫ندارد‪ .‬چنين چيزي با روح اسالم منافات دارد‪ .‬در‬ ‫اسالم راستين هر انسان‪ ،‬داراي كرامت‪ ،‬اراده‪ ،‬آزادي‪‌،‬‬

‫‪4‬‬ ‫بخش دوم‬

‫حق انتخاب و اظهارنظر است‪ .‬چه آنكه رفتار پيامبر در‬ ‫صدر اسالم اين مسئله را به‌خوبي روشن مي‌سازد‪ .‬در‬ ‫نزد حضرت محمد‪ ،‬سياه و سفيد برابرند و تنها مالك‪،‬‬ ‫تقواست‪ .‬مي‌توان اين تقوا را پايبند بودن به ارزش‌هاي‬ ‫اخالقي و فرهنگي هزاران‌ساله‌ي انسانيت قلمداد كرد‪.‬‬ ‫اما در جمهوري اسالمي‪ ،‬كرد و فارس با هم برابر‬ ‫شمرده نمي‌شوند؛ آذري و فارس يا بلوچ و فارس با‬ ‫هم برابر نيستند‪ .‬حتي يك شهروند فارس زرتشتي با‬ ‫يك شهروند فارس شيعه برابر قلمداد نمي‌شوند‪ .‬زيرا‬ ‫در جمهوري اسالمي‪ ،‬اسالم سياسي حاكم است و‬ ‫اين اسالم سياسي شديدًا ملي‌گرا و نژادپرست است‪.‬‬ ‫توجه داشته باشيم كه وقتي اين مباحث را مطرح مي‌كنيم‬ ‫منظورمان جداسازي دين از دولت به سبك‌وسياقي‬ ‫كه غربي‌ها و طرفداران مكاتب غربي آن را پيش‬ ‫مي‌كشند‪ ،‬نيست‪ .‬زيرا حتي دنيوي‌ترين نظام‌هاي‬ ‫دولتي و قدرت‌مدار‪‌،‬همواره از دين به‌عنوان يك ابزار‬ ‫سود جسته‌اند‪ .‬آنچه مدنظر ماست و از آن جانبداري‬ ‫مي‌كنيم‪ ،‬ديني است كه همچنان خصيصه‌ي فرهنگي‬ ‫و غيردولتي خود را حفظ كرده باشد‪ .‬روحانيوني كه‬ ‫از دستگاه قدرت و دولت فاصله گرفته و به انتقاد‬ ‫آن پرداخته‌اند‪ ،‬همواره مورد بي‌مهري واقع شده‌اند‪.‬‬ ‫نمونه‌ي برجسته‌ي آن آيت‌اهلل منتظري ا ست كه به دليل‬ ‫مخالفت‌كردن با سياست‌هاي سركوب‌گرانه‌ي جمهوري‬ ‫اسالمي و علي‌الخصوص نهاد رسمي واليت مطلقه‌ي‬

‫فقيه(خميني و خامنه‌اي) تا لحظه‌ي مرگ خانه‌نشين‬ ‫گرديد(حتي مصادف‌شدن مرگ وي با اعتراضات‬ ‫مردمي به نتايج انتخابات رياست‌جمهوري شبهه‌برانگيز‬ ‫بود)‪ .‬همچنين اخيرًا حمله‌هاي لفظي به آقاي كروبي‬ ‫وارد مرحله‌اي تازه شد و وي با حكم اژه‌اي عم ً‬ ‫ال‬ ‫در حصر خانگي قرار گرفت‪ .‬سران جمهوري اسالمي‬ ‫همواره براي از ميدان خارج كردن حريف‪ ،‬از ادبيات‬ ‫ديني سود مي‌برند‪ .‬بر شخصيت‌هاي مطرح جنبش‬ ‫سبز ازجمله بر كروبي و موسوي‪ ،‬عنوان «سران فتنه»‬ ‫اطالق مي‌كنند و خامنه‌اي را در جايگاه حضرت علي‬ ‫مي‌نشانند‪ .‬بدين ترتيب درصددند تا بار ديگر ذهنيت‬ ‫جامعه را با چنين ترفندهايي فتح نمايند‪ .‬با اين‌حال‪،‬‬ ‫بخش كثير جامعه‌ي ايران حقيقت امر را درك نموده‌‬ ‫و گفته‌هاي دولت‌مردان را طور ديگري تأويل مي‌كنند‪.‬‬ ‫شعارهايي كه در خيابان‌ها سرداده مي‌شود گواهي اين‬ ‫امرند‪ .‬بخش عمده‌اي از معترضاني كه در خيابان‌ها‬ ‫عليه خامنه‌اي و حكومت شعار سر مي‌دهند‪ ،‬مسلمانند‪.‬‬ ‫شعارهايشان نيز رنگ‌وبوي اسالمي دارد‪ .‬مي‌توان اين‬ ‫وجه دين اسالم را پرمعنا دانست‪ .‬يعني دين و ادبيات‬ ‫ديني نوك پيكان خود را متوجه ديكتاتور نموده و به‬ ‫زبان گوياي خلق مبدل شده است‪ .‬اسالم فرهنگي‬ ‫همواره در تقابل با نظام‌هاي زورگو‪ ،‬در جبهه‌ي‬ ‫خلق جاي گرفته و از ستمديدگان دفاع كرده است‪.‬‬

‫سبز ماندن يا ‪...‬؟!‬ ‫سيروان آريو ليالخ‬

‫اعتراض‌هاي اخير در ايران را نمي‌توان به گروه‬ ‫خاصي نسبت داد و يا آنرا نشأت‌گرفته از رويداد‬ ‫خاصي دانست‪ .‬اين حركت خاستگاهي تاريخي‬ ‫دارد‪ .‬مي‌توان برآورده‌نشدن خواست‌هاي خلق‌ها در‬ ‫انقالب ‪ 1357‬و خارج ساختن انقالب از مسير اصلي‬ ‫و مردمي‌اش را دليل اساسي ارتقاي سطح قيام‌هاي‬ ‫مردمي اقصي ‌نقاط ايران دانست‪ .‬اين اعتراضات‪،‬‬ ‫قيام‌هايي مبتني بر وصول خواسته‌هاي دموكراتيك‬ ‫خلق‌هاي ايران‌ مي‌باشند‌‪ .‬دامنه‌ي اين اعتراضات با‬ ‫روي‌كارآمدن دولت احمدي‌نژاد و بيشتر شدن نقش‬ ‫سپاه پاسداران‪ ،‬و انحصار تمامي نهادهاي اقتصادي‪،‬‬ ‫سياسي‪ ،‬اجتماعي و ‪ ...‬از سوي‌ آنان‪ ،‬گسترش‬ ‫يافت‪ .‬جناح قدرت‌گراي حاكم‪ ،‬تحت نام صيانت‬ ‫از ارزش‌هاي انقالب‪ ،‬با در اختيار گرفتن قواي‬ ‫سه‌گانه و همچنين رسانه‌هاي جمعي‪ ،‬مهر يكه‌تازي‬ ‫خود را در عرصه‌ي سياسي ايران زد‪ .‬فشار بر افكار‬ ‫عمومي‪ ،‬سانسور مطبوعاتي‪ ،‬پرنمودن زندان‌ها از‬ ‫فعالين سياسي‪ ،‬شكنجه‌هاي وحشيانه‌ و اعدام زندانيان‬ ‫سياسي و ديگر زندانيان‪ ،‬جهت بي‌اراده‌سازي جامعه‬ ‫و مبدل نمودن آن به فرمانبري بي‌چون‌وچرا صورت‬ ‫گرفت‪ .‬اين سياست‌ها كه جامعه را به ورطه‌ي نابودي‬ ‫مي‌كشاند‪ ،‬از سوي خلق معترض و آزادي‌خواه‬ ‫ايران با مقاومت‌هايي همه‌جانبه و دموكراتيك‬ ‫روبه‌رو گشت‪ .‬اين‌ها اعتراضات همه‌گيري بودند كه‬ ‫به‌صورت قيام‌هايي منقطع و يا متداوم در جاي‌جاي‬ ‫ايران بروز كرد‪ .‬جريان دوم خرداد و حوادث پس‬ ‫از انتخابات رياست‌جمهوري اخير‪ ،‬نشأت‌گرفته از‬ ‫همين خيزش‌هاي مردمي مي‌باشد‪ .‬بدين‌گونه جنبش‬

‫سبز كه حركتي است خلقي و ريشه‌گرفته از اين‬ ‫سير تاريخي اعتراضات‪ ،‬وارد عرصه‌ي سياسي شد‪.‬‬ ‫دولت احمدي‌نژاد نيز با سركوب روند اعتراضات‬ ‫دموكراتيك خلق‌‌ها‪ ،‬بر رويه‌ي قبلي جمهوري‬ ‫اسالمي در قبال آزادي‌خواهان و دموكراسي‌‌طلبان‬ ‫اصرار مي‌ورزد‪ .‬اين‌بار درصدد است تا با ايجاد رعب‬ ‫و وحشت در ميان خلق و ازميان برداشتن رهبران‬ ‫جنبش سبز‪ ،‬هدفش را عملي نمايد‪ .‬در همين راستا‪،‬‬ ‫جناح قدرت در هفته‌هاي اخير اقداماتي را جهت‬ ‫متواري‌نمودن‪ ،‬بي‌تأثيركردن و به تسليميت كشانيدن‬ ‫رهبران اين جنبش انجام داد‪ .‬آنان خواهان آنند كه معركه‬ ‫را خالي از رقيب نمايند و بدين‌گونه اين جنبش را با‬ ‫شكست مواجه سازند‪ .‬در اين راستا لباس‌شخصي‌ها‬ ‫و گروه‌هاي ديگر از جمله مسئوالن قرارگاه عمار با‬ ‫تحريك احساسات ديني خلق‪ ،‬سعي بر ازميان‌برداشتن‬ ‫رهبران جنبش دارند‪ .‬ازجمله اقداماتي كه با هماهنگي‬ ‫قبلي و با هدف ايجاد رعب و وحشت از طريق فشار‬ ‫بر خانواده‌ي رهبران جنبش در راستاي به تسليميت‬ ‫درآوردن‌شان انجام پذيرفت مي‌توان به اين موارد‬ ‫اشاره كرد‪ :‬حصر خانگي ميرحسين موسوي و مهدي‬ ‫كروبي؛ تجمع مزدوران دولتي و اعالن اينكه منتظر‬ ‫حكم رهبري براي بريدن سر آنانند؛ توهين و فحاشي‬ ‫به خانواده‌ي رفسنجاني و حمله‌ي لباس‌شخصي‌ها‬ ‫به آنان‪ .‬سران حكومتي مي‌خواهند بدين‌‌طريق از‬ ‫رابطه‌ي سران جنبش با خلق ممانعت به‌عمل آورند‪.‬‬ ‫با بروز قيام‌هاي مردمي در كشورهاي خاورميانه‪ ،‬بار‬ ‫ديگر موج اعتراضات مردمي در ايران اوج گرفت‪ .‬در‬ ‫‪ 25‬بهمن‌‌ماه جهت حمايت از انقالب مردم تونس و‬

‫مصر‪ ،‬تظاهرات گسترده‌اي در شهرهاي ايران صورت‬ ‫گرفت‪ .‬اين‌بار نيز اعتراضات مردمي‪ ،‬با مداخله‌ي‬ ‫نيروهاي نظامي به خشونت كشيده شد‪ .‬دو جوان‬ ‫دانشجوي لرستاني و كرماشاني از سوي مأمورين‬ ‫نظام به قتل رسيدند‪ .‬بسيجي‌‌ عنوان نمودن دانشجوي‬ ‫ُكرد صانع ژاله كه به‌دست عوامل اطالعاتي خود‬ ‫نظام به قتل رسيد‪ ،‬نشانگر دسيسه‌‌چيني دولت جهت‬ ‫منحرف‌سازي اذهان است‪ .‬مقام‌هاي رسمي ايران‪،‬‬ ‫ش خلق(به‬ ‫تالش نمودند تا اين رويداد را به جنب ‌‬ ‫قول آن‌ها عوامل ضدانقالب!) منسوب نمايند‪ .‬آنان‬ ‫ادعا نمودند كه اين جوان براي تشويش فضاي‬ ‫مناطق كردنشين به ‌قتل رسيده است‪ .‬با همه‌ي اين‬ ‫تفاصيل‪ ،‬بر همه هويداست كه نيروهاي دولتي عامل‬ ‫آن ترور بودند‪ .‬طي اين اعتراضات‪ ،‬تعداد بي‌شماري‬ ‫دانشجو و فعال حقوق بشر از سوي مأموران دولتي‬ ‫دستگير شدند‪ .‬با قتل‌عام و زنداني‌كردن‪ ،‬درپي‬ ‫ترساندن خلق هستند‪ .‬اين‌گونه اعمال هيچ‌گاه به‬ ‫نتيجه‌ي دلخواه دولت منجر نگشته و به بحراني‌تر‬ ‫شدن وضعيتش انجاميده است‪ .‬با چنين سيا‌ست‌هايي‬ ‫نه‌تنها خلق از مبارزه جهت دستيابي به خواسته‌هاي‬ ‫خود عقب نخواهد نشست‪ ،‬بلكه بيش‌ازپيش براي‬ ‫متحقق‌سازي آن‌ها كوشا خواهد بود‪ .‬البته بايد‬ ‫جنبش جوابگوي مطالبات خلق‌هاي ايران باشد‬ ‫و از هيچ كوشش و فداكاري جهت جامه‌ي عمل‬ ‫پوشانيدن به مطالبات دموكراتيك‌شان دريغ نورزد‪.‬‬ ‫پس از فراخوان رهبران جنبش سبز به انجام راهپيمايي‬

‫ادامه در صفحه‌‌‌ي ‪6‬‬


‫‪5‬‬

‫سياسي‬

‫اراده‌ي خلق‌ها نمود واقعيتي انكارناپذير‬ ‫دليل دلپيت‬

‫روزهاي تاريخي سرشار از تحوالتي را سپري‬ ‫مي‌كنيم كه در آنها تشكالت موجود زيرورو‬ ‫مي‌شوند‪ .‬تاريخ دور و دراز انسانيت بسيار نادر‬ ‫شاهد وقوع تغيير و تحوالت انقالبي بوده كه در‬ ‫آنها اراده‌ي انسان‌ها مطرح شده باشد؛ دقيقا به‌مانند‬ ‫روزهايي كه در حال گذار از آنها مي‌‌باشيم‪ .‬وقايعي‬ ‫كه روي مي‌دهند‪ ،‬حكايت از بهار خلق‌ها و آغاز‬ ‫نابودي دسپوتيسم دولت‌گراي هيرارشيك دارد‪.‬‬ ‫اقدام يك جوان تونسي كه بدن خويش را به‬ ‫آتش كشيد پس از اندك‌زماني تمامي جامعه را‬ ‫دربرگرفت و عليه مديريت دسپوتيك به عصيان‬ ‫و قيام مبدل شد و به ‪ 23‬سال اقتدار و سركوب‬ ‫پايان داد‪ .‬پس از آن موج عصياني كه استبداد‬ ‫حسني مبارك را دربرگرفت‪ ،‬به ‪ 30‬سال اقتدار او‬ ‫نيز خاتمه بخشيد‪ .‬خلق‌هاي خاورميانه و در راس‬ ‫آن خلق‌هاي ايران‪ ،‬ليبي‪ ،‬يمن و بحرين كه تحت‬ ‫شديدترين سركوب و ظلم و قرار داشته و حقوق‬ ‫دموكراتيكشان سلب شده است‪ ،‬در راستاي نيل‬ ‫به آزادي و به‌دست آوردن حقوقشان با اراده‌اي‬ ‫پوالدين به‌ ميادين و خيابان‌ها روي آورده‌اند‪.‬‬ ‫دولت‌هاي اتوكراتيك خاورميانه‌اي كه تنها با‬ ‫مكانيسم‌هاي سركوب توان تداوم اقتدار خويش‬ ‫را دارند‪ ،‬به وضعيتي دچار شده‌اند كه ديگر با‬ ‫كاربرد اين مكانيسم‌ها قادر نيستند گامي به پيش‬ ‫ت ـ ملت‌هاي دسپوتيك كه‬ ‫بردارند‪ .‬خلق‌ها با دول ‌‬ ‫استثمارگران به خاورميانه پينه زده‌اند‪ ،‬همان كاري‬ ‫خواهند كه برازنده‌ي اين نظام‌هاست‪ .‬دولت‌هايي‬ ‫كه برخوردار از همان كاركتر و يا حتي بيشتر از آن‬ ‫بوده و كردستان را تحت بهر‌ه‌كشي قرار مي‌دهند‬ ‫نيز سرنوشت ديگري نمي‌توانند داشته باشند؛ اين‬ ‫يك جبر تاريخي بوده و گريزناپذير است‪ .‬دولت‬ ‫ايران هم كه مجري فاشيسم ديني مي‌باشد‌‪ ،‬قادر‬ ‫نخواهد بود خود را از اين پايان نجات دهد‪.‬‬ ‫خلق‌هاي خاورميانه با قيامشان به‌خوبي اين‬ ‫مورد را به اثبات رسانيدند نظام‌هاي حاكمي را‬ ‫كه ريشه در دولت مقدس دارند و رنگ دولت‬ ‫ـ ملت را به خويش گرفته‌اند‪ ،‬نمي‌پذيرند و‬ ‫نمي‌خواهند در اين نظام‌ها زندگي نمايند‪ .‬حتي‬ ‫نمي‌توان تصور هم كرد كه اين قيام‌ها در كردستان‬ ‫بازتاب نيافت ‌ه باشند‪ .‬تاثيرپذيري از همديگر و بر‬ ‫اين بنيان گسترش مبارزه راهي است كه جوامع‬ ‫انساني از طريق آن توسعه يافته‪ ،‬ساختاربندي‬ ‫تاريخي و همچنين تجاربشان را با يكديگر‬ ‫درميان مي‌نهند‪ .‬تاثيرپذيري به‌ميزان تاثيرگذاري‬ ‫نيز يك رويكرد تكوين تاريخي مي‌باشد‪ .‬مبارزات‬ ‫آزادي‌خواهانه‌اي كه تحقق مي‌يابند‪ ،‬طرز و‬ ‫شيوه‌ي تشكل جريان رودخانه‌ي تاريخ مي‌باشد‪.‬‬ ‫اين مورد كه دولت ـ ملت نمي‌تواند رهيافتي براي‬ ‫چاره‌يابي مسايل باشد و ساختاربندي جامعه‌ي‬ ‫دموكراتيك تنها راه‌چاره است‪ ،‬در رويكردهاي‬

‫اخير خلق كرد عليه مديريت فدره كه تاريخي‬ ‫نه‌چندان دور هم دارد‪ ،‬بر همگان آشكار شده‬ ‫است‪ .‬چرا كه اين ساختاربندي اقتدار نيز بر مبناي‬ ‫چاره‌يابي مسايل خلق و برآوردن نيازهاي آنان‬ ‫نبوده‪ ،‬بلكه با منطقي هژمونيك و به‌منزله‌ي يك‬ ‫مدل دولت ـ ملت مديرنيته‌ي كاپيتاليستي پي‌ريزي‬ ‫شده است‪ .‬واقيعت‌هاي تاريخي در حال وقوع‬ ‫اين مورد ‌را به‌شكلي بارز نشان مي‌دهند كه اين‬ ‫نظام از چاره‌يابي مسايل انسانيت به‌دور است‪ .‬اين‬ ‫واقعيت‌هاي تاريخي نمايانگر آنند كه قالب‌هاي‬ ‫دولت ـ ملت مدرنيته‌ي كاپيتاليستي بزرگترين‬ ‫سد و مانع در برابر حيات آزاد و ساختاربندي‬ ‫دموكراتيك انسانيت مي‌باشند‪ .‬اين همه كين‬ ‫و نفرت خلق‌ها ريشه در اين دارد كه ديگر‬ ‫نمي‌خواهند در پوشش لباس ديوانگان(دولت ـ‬ ‫ملت) كه به‌زور بر تنشان كرده‌اند‪ ،‬زندگي نمايند‪.‬‬ ‫ايستار اخالقي و سياسي جامعه‌ي تاريخي عليه‬ ‫اقتدار اندوخته‌شده‌اي كه در مدرنيته‌ي كاپيتاليستي‬ ‫نمود مي‌يابد‪ ،‬به اقتدار ده‌ها ساله‌ي رژيم‌هاي‬ ‫دسپوتيك پايان داد‪ .‬انسانيت هرگز خواستار‬ ‫زندگي تحت سركوب و فشار نبوده است‪ .‬زندگي‬ ‫آزاد ويژگي اساسي جامعه‌ي سياسي و اخالقي و‬ ‫جامعه‌ي دموكراتيك بوده و مختص انسان مي‌باشد‪.‬‬ ‫رويكردهاي هيرارشيك‪ ،‬دولت‌گرا‪ ،‬دسپوتيك و‬ ‫مردساالر در تضاد با حيات آزاد و جوهره‌ي انسان‬ ‫مي‌باشند‪ .‬انسانيت ‪ 98‬درصد تاريخ اجتماعي‌شدن‬ ‫را مطابق با ويژگي‌هاي جامعه‌ي اخالقي و سياسي‬ ‫زيسته است‪ .‬هيرارشي‪ ‌،‬طبقاتي‌شدن‌‪ ،‬حاكميت‬ ‫و دولت اصطالحاتي مي‌باشند كه جايگاه دور‬ ‫و درازي در حافظه‌ي انسانيت ندارند‪ .‬اين‬ ‫اصطالحات را مي‌توان عبارت از يك انحراف‬ ‫دانست كه در تقابل با جوهره‌ي تاريخي و‬ ‫تكامل انسانيت قرار دارند‪ .‬اگر امروز انسانيت‬ ‫ساختارهايي را كه اين اصطالحات در آنها نمود‬ ‫يافته‌اند‪ ،‬فرومي‌پاشد و اين پوششي را كه هيچ‬ ‫تناسبي را با او ندارد پاره‌پار ‌ه مي‌كند‪ ،‬اين عمل‬ ‫ناشي از خواست او مبني بر زندگي آزاد مي‌باشد‪.‬‬ ‫با هر نام و عنواني كه باشد‪ ،‬هيچ ساختاري اعم‬ ‫از هيرارشيك‪‌ ،‬جنسيت‌گرا و دولت‌گرا نتوانسته‬ ‫مسايل بنيادين انسانيت را چاره‌يابي كند‪.‬‬ ‫مدرنيته‌ي كاپيتاليستي نيز كه نماينده‌ي اقتدار‬ ‫اندوخته‌شده‌ي نظام هيرارشيك مي‌باشد‪ ،‬عنوان‬ ‫نظامي است كه بيشترين بيگانگي را با جامعه‌ي‬ ‫تاريخي و طبيعت داشته‪ ،‬سعي در نابودي آنها‬ ‫نموده و يا حداقل تمامي تالشش در اين راستا‬ ‫بوده تا آنها را تحت كنترل خويش درآورد‪.‬‬ ‫اين نظام با انسانيت در معناي عام و به‌ويژه با‬ ‫واقعيت‌هاي خاورميانه هيچ گونه تناسبي ندارد‪.‬‬ ‫رهبر آپو در برابر رويكردهاي مدرنيته‌ي‬ ‫كاپيتاليستي كه مسايل را الينحل مي‌گذارند‪،‬‬

‫مدرنيته‌ي دموكراتيك را به‌عنوان يك نظام مطرح‬ ‫نمود‪ .‬جامعه‌ي توليدي كاپيتاليستي‪ ،‬جامعه‌ي‬ ‫ت ـ ملت [به‌منزله‌‌ي سه‬ ‫اندوستريال و دول ‌‬ ‫پايه‌ي اساسي مدرنيته‌ي كاپيتاليستي] را منبع و‬ ‫موجد مسايل بنيادين تشخيص داد‪ .‬به‌جاي اين‬ ‫سه‌گانه‌ي متضاد با جامعه‌ي تاريخي‪ ،‬جامعه‌ي‬ ‫اخالقي و سياسي‪ ،‬جامعه‌ي اكوـ اندوستريال و‬ ‫كنفدراليسم دموكراتيك را پيشنهاد نمود‪ .‬اين مورد‬ ‫كه رهيافت حقيقي در اين رويكرد نهفته مي‌باشد‪،‬‬ ‫از سوي واقعيات تاريخي نيز ثابت شده است‪.‬‬ ‫تاريخ سرشار از مبارزات خلق‌هايي است كه‬ ‫آزادي‌خواه بوده‪ ،‬براي حياتي آزاد به‌پاخواسته و‬ ‫در راه آن بديل‌هاي بزرگي داده‌اند‪ .‬اين مورد كه آن‬ ‫مبارزات عظيم به‌ پيروزي دست‌نيافته‌اند‪ ،‬نمي‌تواند‬ ‫دليلي باشد بر اينكه به آنها اعتقاد نداشته باشيم‪.‬‬ ‫دليل عدم موفقيت مقاومت‌هاي تاريخي در تشكيل‬ ‫جامعه‌ي اخالقي و سياسي اين بوده كه نتوانسته‌اند‬ ‫ارگان‌هاي سياسي خويش را متحقق نمايند‪ .‬شايد‬ ‫اگر جوامع‪ ،‬خلق‌ها و مردماني كه با هدف زندگي‬ ‫آزادي به‌پاخواسته‌بودند‪ ،‬مي‌توانستند نظام‌هاي‬ ‫سياسي خويش را تشكيل دهند‪ ،‬عدم موفقيت آنان‬ ‫غيرممكن مي‌شد‪ .‬اينكه بي‌نتيجه مانده‌اند ناشي از‬ ‫اين نيست كه به اندازه‌ي كافي مقاومت نكرده‌اند‬ ‫و يا آنچنان كه بايد مبارزه ننموده‌اند‪ .‬برعكس‬ ‫اگر امروز ما شاهد تحقق مقاومت‌هاي سترگ‬ ‫خلق‌ها مي‌باشيم‪ ،‬بايستي بدانيم كه مقاومت‌هاي‬ ‫تاريخي اندوخته‌شده‪ ،‬نقشي بزرگ دارند‪.‬‬ ‫همچنانكه اقتدار به مانند سرمايه اندوخته مي‌گردد‬ ‫و دولت ـ ملت متمركزترين و متراكم‌ترين نمود‬ ‫آن مي‌باشد‪ ،‬مبارزات آزادي‌خواهانه نيز به‌همان‬ ‫شكل اندوخته مي‌گردند‪ .‬كنفدراليسم دموكراتيك‬ ‫كه رهبر آپو مدافع آن بوده‪ ،‬به‌عنوان نظامي كه‬ ‫طريق رهايي و آزادي را نشان مي‌دهد نيز بر روي‬ ‫تجربه‌ي اين مبارزات جوانه زده و فرماسيون الزم‬ ‫به‌دست آورده است‪ .‬آنچه مي‌بايست خلق‌هاي‬ ‫به‌پاخواسته انجام دهند‪ ،‬دوري گزيدن از دولت‬ ‫و هيرارشي باتوجه به رهنمودهاي رهبر آپو‬ ‫و ايجاد ارگان‌هاي سياسي مربوط به خويش‬ ‫مي‌باشد‪ .‬هيچ يك از ابعاد مقاومت و مبارزه كه‬ ‫در محدوده‌ي مرزهاي نظام باقي بماند‪ ،‬هرچه كه‬ ‫مي‌خواهد باشد‪ ،‬آزادي را به ارمغان نخواهد آورد‪.‬‬ ‫خلق كرد در مسيري كه رهبر آپو آن را ترسيم‬ ‫نموده گستره‌ي مبارزاتش را هرچه بيشتر فراگيرتر‬ ‫مي‌كند‪ .‬در حال ايجاد ارگان‌هاي سياسي خارج از‬ ‫هيرارشي و دولت مي‌باشد‪ .‬يكي از اولين وظايف‬ ‫خلق كرد اين است كه بدون توجه به تفاوت‌هاي‬ ‫موجود در بخش‌هاي مختلف كردستان مبارزه‌اش‬ ‫را عليه دولت‌هاي استثمارگر‪ ،‬دسپوتيك و‬ ‫سركوب‌گر ژرف‌تر نمايد‪ .‬قطعًا اين امر را نيز باتوجه‬ ‫به رهنمودهاي رهبر آپو متحقق خواهد نمود‪.‬‬


‫سياسي‬ ‫قاضي آواره‬

‫آنچه انسان را از پريمات‌ها جدا كرد و او را‬ ‫تا حد ميكرو كوسموس (كيهان كوچك) رساند‬ ‫اجتماعي‌شدن انسان مي‌باشد‪ .‬اگر اين خصيصه‬ ‫را از سلب كني او نيز مانند ذي‌روحان و‬ ‫موجودات زنده‌ي ديگر خواهد بود و آنچه‬ ‫انسان را به طرف اجتماع كشاند اخالق و‬ ‫موازين اخالقي مي‌باشد‪ .‬اخالق سيمان جامعه‬ ‫است و تنها اوست كه جامعه را سرپانگه‬ ‫مي‌دارد‪ .‬اخالق هم بخشي از دين و متافيزيك‬ ‫مثبت است‪ .‬ما مثل ماركس نمي‌انديشيم و‬ ‫دين را افيون ملتها نمي‌دانيم‪ ،‬دين نه افيون‬ ‫ملت‌ها‪ ،‬بلكه بالند‌گي‪ ،‬شادابي و رشد ملل به‬ ‫دين بستگي دارد‪ .‬به اخالق و متافيزيك مثبت‬ ‫بستگي دارد‪ .‬پيداست منكر دين نبوده بلكه براي‬ ‫دوام و تداوم اجتماع به ان نياز هم وجود دارد‪.‬‬ ‫زيرا اخالق است كه باعث طمانينه و آرامش‬ ‫مي‌گردد و نهايتا فاكتور اساسي است كه انسانها‬ ‫را در يك جا نگه مي‌دارد‪ .‬اما رفته رفته دين‬ ‫از اخالق فاصله گرفته و ارزشهاي اخالقي‬ ‫دين دستخوش تغيير و تحوالتي گرديد‪ .‬يعني‬ ‫كم كم وسيله و ابزاري در خدمت سياست‬ ‫گرديد‪ .‬مخصوصا دين اسالم از جمله ادياني‬ ‫است كه اخالق را در درجه‌ي اول اهميت‬ ‫قرار داده است به گونه اي كه هدف از بعثت‬ ‫حضرت محمد را مكارم اخالقي دانسته‬ ‫ثت لاُِتّ ِم َم ال َمكارِم االَخالق)‬ ‫است‪( .‬اِنّي بُعِ ُ‬ ‫پس از رحلت حضرت محمد اسالم دستخوش‬ ‫تغيير و تحوالتي شد كه جوهر آن تغييرات‬ ‫را سياسي شدن اسالم مي‌توان قلمداد نمود‪.‬‬ ‫سياسي شدن اسالم يعني مشروعيت بخشيدن‬

‫ادامه از صحفه‌ي ‪4‬‬

‫در روز ‪ 25‬بهمن‌ماه‪ ،‬از سوي مقامات حكومتي‬ ‫بيانيه‌هايي عليه آنان صادر گشت‪ .‬رهبران سبز را سران‬ ‫فتنه ناميدند و آنان را ضدانقالب خواندند‪ .‬پس از‬ ‫اينكه از سوي نهادها‪ ،‬رسانه‌ها و مقامات حكومتي‬ ‫تهديدات و حمالتي عليه جنبش سبز صورت گرفت‪،‬‬ ‫دادستان كل كشور‪ ،‬رئيس كميسيون حقوقي و قضايي‬ ‫مجلس‪ ،‬رئيس قوه‌ي قضائيه و چندين مسئول ديگر‪،‬‬ ‫خواهان پيگيري قانوني متهمين ـ‌ به‌گفته‌ي آنان سران‬ ‫فتنه‌ـ شدند‪ .‬شماري از نمايندگان نيز در جلسه‌ي‬ ‫علني مجلس شوراي اسالمي ـ‌كه خودشان آن را‬ ‫خانه‌ي ملت مي‌نامند‌ـ شعارهاي تندي عليه رهبران‬ ‫مخالف سر داده و خواستار اعدام آنان شدند‪ .‬كساني‬ ‫كه خود را نمايندگان مردم مي‌دانند‪ ،‬خواهان اعدام‬ ‫رهبران جنبش و مردم معترض ايران مي‌باشند! البته‬ ‫بماند كه آنان چگونه و با چه تقلبات انتخاباتي‪ ،‬به‬ ‫مجلس راه يافته‌اند و به هيچ وجه نمي‌توانند نماينده‌ي‬ ‫واقعي خلق باشند‪ .‬مجلسي كه شعار اعدام مخالفان‬ ‫حكومت را سر مي‌دهد‪ ،‬بي‌گمان هيچ‌گونه مشروعيتي‬ ‫نخواهدداشت‪ .‬علي الريجاني رئيس مجلس نيز براي‬ ‫بررسي آنچه «اقدامات سران فتنه در ‪ ۲۵‬بهمن‌» خوانده‬ ‫بود‪ ،‬خواستار تشکيل کميته‌اي از رؤساي کميسيون‌هاي‬ ‫قضايي‪ ،‬اصل ‪ ،۹۰‬امنيت ملي‪ ،‬فرهنگي و سياست‬ ‫داخلي شد‪ .‬همه‌ي اين اقدامات در راستاي از ميدان‬

‫اسالم سياسي = توطئه‌ي سبز‬

‫‪6‬‬

‫به اعمال حاكمان و دولت‌هاي جور و ستم‪.‬‬ ‫اين اسالم سياسي است كه گفته‪ :‬السلطان ظل‬ ‫اهلل( يعني پادشاه سايه‌ي خداست)‪ .‬پادشاهان‬ ‫ظالمند‪ ،‬عليه عدالت و برابري هستند‪ .‬پادشاهان‬ ‫برهم‌زننده‌‌ي اجتمامع و تباه نمودن شخصيت‬ ‫و كرامت انسانها هستند‪ ،‬پادشاهان و سالطين‬ ‫در پي جاه و مقام هستند‪ ،‬كدامينشان سايه‌ي‬ ‫خدايند؟! ملك‌عبداهلل سايه‌ي خداست؟ خامنه‌اي‬ ‫سايه‌ي خداست؟ حسني مبارك؟ قذافي؟ آنان‬ ‫كه ضدخلق‌اند و به خاطر منافع شخصي و‬ ‫اقتدار و حاكميت‪ ،‬انسان مي‌كشند و طبيعت‬ ‫را تخريب مي‌كنند و اخالق را زايل مي‌سازند‪.‬‬ ‫اسالم اساسا بر صلح و آشتي و سالمت استوار‬ ‫است‪ ،‬در حالي كه اسالم سياسي جنگ‌طلب است‬ ‫و آتش فتنه را برميافروزد‪ .‬اسالم واقعي داراي‬ ‫روح جمعي است و همه چيز را به حماعت و‬ ‫شورا استوار مي سازد و مي‌گويد‪ :‬و امرهم شورا‬ ‫بينهم ‪ ...‬يعني در امور خود مشورت نمائيد و با‬ ‫مشورت رفتار كنيد‪ .‬در حاليكه اسالم سياسي‬ ‫فرديت و منيت و اگوئيسم را رواج مي‌دهد ‪.‬‬ ‫بيشتر فرامين و واجبات و دستورات اسالمي‬ ‫داراي روح جمعي است‪ .‬مسئله‌ي حج؟ چرا‬ ‫اجتماع چند ميليوني مسلمانها براي اينكه از‬ ‫مشكالت و مسائل و احوال يكديگر مطلع‬ ‫گردند‪ .‬امري است جمعي و نه فردي !! چرا‬ ‫نماز جماعت؟! چرا يك ركعت نماز جماعت از‬ ‫چندين ركعت نماز انفرادي برتر است؟! به اين‬ ‫حقيقت بر مي‌گردد كه اسالم دين جمعي است‬ ‫و روح جمعي در آن حاكم است‪ .‬مسجد هم‬ ‫همين‌طور‪ ‌،‬مسجد تنها جايگاهي براي رسيدن‬

‫عبد به معبود نيست بلكه براي حل و فصل امور‬ ‫خلق است‪ .‬در آنجا عبدي وجود ندارد بلكه‬ ‫همه معشوق و همه عاشقند‪ ،‬همه طالب و همه‬ ‫مطلوبند‪ .‬زيرا كه امور اجتماعي را حل و فصل‬ ‫مي‌نمايند‪ .‬مسجد در زمان حضرت محمد جاي‬ ‫امور جمعي و كارهاي اجتماعي بوده است‪ .‬در‬ ‫حاليكه امروز مسجد از منزلت باالي خود نزول‬ ‫كرده است و مسجد هم مكاني براي تبليغ اسالم‬ ‫سياسي شده است‪ .‬نگاهي به خطبه‌هاي محله‬ ‫و جماعت اين حقيقت تلخ را بيشتر آشكارتر‬ ‫مي‌نمايد‪ .‬در ايران شورايي بنام شوراي ائمه‌ي‬ ‫جمعه و جماعت وجود دارد اين شورا مستقيما‬ ‫به اصطالح مقام واليت يعني (خامنه‌اي) وابسته‬ ‫است‪ .‬خطبه‌هاي نماز و آنچه را كه بايد ازآن‬ ‫خطبه‌ها خواند را آن شورا تعيين مي‌كند‪ .‬يعني‬ ‫آخوند جماعت و جمعه و امامان و خطيبان‬ ‫جمعه و جماعت بايد آن را تعيين مي‌نمايند‬ ‫واضح است كه خطبه‌ها به نفع حكومت خواهد‬ ‫بود و در ستايش دولت نه در انتقاد از آن‪.‬‬ ‫در حاليكه نماز جنبه‌ي اجتماعي هم دارد‬ ‫درست است‪ ،‬عبادت فردي است ولي فرد‬ ‫بدون اجتماع هم كه فرد محسوب نمي‌گردد‪.‬‬ ‫براي همين نماز و عبادات از جنبه‌ي جمعي و‬ ‫عمومي هم برخوردارند‪ .‬در واقع عبادات بايد‬ ‫مشكالت و حل مشكالت اجتماعي بپردازد و‬ ‫راهكار ارائه دهد‪ .‬ولي مي‌بينم در عمل درست‬ ‫نقطه‌ مقابل آن عمل مي‌گردد‪ .‬پس اسالم سياسي‬ ‫حتي از عبادت فردي مسلمين هم در راستاي‬ ‫تحقق بخشيدن به اهداف خود استفاده مي‌نمايد‪.‬‬

‫خارج نمودن رهبران جنبش سبز مي‌باشد‪ .‬اين رهبران‌‪،‬‬ ‫همان شخصيت‌هايي هستند كه زماني پُست‌هاي مهم‬ ‫حكومتي داشتند‪ ،‬اما اكنون به عمق فاجعه و اشتباهات‬ ‫سيا‌ست‌هاي قبلي پي‌برده و خواستار اصالح آنها‬ ‫مي‌باشند‪ .‬زمامداران حكومتي با وابسته نشان‌داد ‌ن آنان‬ ‫به غرب و به‌خصوص آمريكا‪ ،‬برآنند كه به قتل‌عام‌هاي‬ ‫خلق مشروعيت ببخشند‪ .‬بدين‌گونه با بحث از دشمنان‬ ‫خارجي‪ ،‬سعي بر تحريك احساسات ملي خلق دارند‪،‬‬ ‫تا بتوانند هرگونه اعتراضي را به‌وحشيانه‌ترين شيوه‬ ‫سركوب نمايند‪ .‬اين سياستي كلي است كه ريشه در‬ ‫تاريخ جمهوري اسالمي و حكومت‌هاي پيش از آن‬ ‫دارد‪ .‬هميشه نهضت‌هاي داخلي را كه برآمدگاهي‬ ‫خلقي دارند‪ ،‬با چنين ترفندهايي سركوب مي‌نمايند‪.‬‬ ‫در نتيجه‌ي سركوب‌هايي كه طي چند سال اخير‬ ‫صورت گرفت‪ ‌،‬بسياري از فعالين وابسته به جنبش‬ ‫سبز به خارج از كشور مهاجرت نمودند‪ .‬اما سران‬ ‫جنبش به چراغ سبز دولت‌هاي اروپايي و آمريكا‬ ‫براي پناهنده‌شدن در آنجا جواب رد داده‌اند‪ .‬سياست‬ ‫متواري‌‌نمودن مبارزين به خارج از كشور‪ ،‬باب ‌ميل‬ ‫دست‌اندركاران حكومت ايران و بهانه‌اي خواهدبود‬ ‫براي سركوب جنبش‪ .‬خلق‌هاي ايران نشان‌داده‌اند كه‬ ‫تنها با اتكا بر نيروي ذاتي خويش قيام خواهند كرد‪.‬‬ ‫خلق‌هاي ايران تجربه‌ي مداخله‌ي منفعت‌طلبانه‌ي‬ ‫نيروهاي خارجي در انقالب‌هاي مردمي را دارند و‬ ‫باري ديگر اين اشتباه مرگبار را تكرار نخواهند نمود‪.‬‬

‫البته اين جنبش مي‌تواند با مطرح‌نمودن برنامه‌هاي‬ ‫خود در سطحي وسيع‪ ،‬سازماندهي‌نمودن‌ همه‌ي‬ ‫اقشار جامعه و تأكيد بر وصول مطالبات خلق‌هاي‬ ‫مختلف ايران‪ ،‬از تكرار تاريخ جلوگيري به‌عمل‬ ‫آورد‪ .‬بايد رويكردي اجتماعي به خود بگيرد و‬ ‫درپي چاره‌يابي معضالت اجتماعي خارج از حيطه‌ي‬ ‫دولت باشد‪ .‬تجربه‌هاي تاريخي ُمهر شكست را بر‬ ‫جنبش‌هايي زده‌اند كه خواهان تشكيل دولت بوده‬ ‫و انقالبي ذهنيتي را در جامعه به‌وجود نياورده‌اند‪.‬‬ ‫آزموده را آزمودن خطاست‪ .‬بايد از اين معضل‬ ‫گذار به‌عمل آورند و پايه‌هاي ساخت جامعه‌اي‬ ‫دموكراتيك و پاي‌بند به ارزش‌هاي اخالقي و مبتني‬ ‫بر مشاركت تمامي خلق‌ها و گروه‌ها را بنا نهند‪ .‬بايد‬ ‫جسورانه برنامه‌هاي‌شان را به‌گونه‌اي تنظيم نمايند كه‬ ‫پاسخگوي تمام مشكالت موجود باشند‪ .‬الزم است‬ ‫كه خواست‌هاي دموكراتيك تمامي اقوام‪ ،‬مذاهب و‬ ‫خلق‌هاي ايران را مدنظر قرار دهند‪ .‬همچنين بايد از‬ ‫چارچوب ناكافي اعتراض به نتايج انتخاباتي خود را‬ ‫خارج نموده و در پي متحقق‌نمودن مطالبات تمامي‬ ‫خلق‌ها و البته توأم با گام‌هاي عملي باشد‪ .‬نبايد با‬ ‫ماندن در چارچوبي محدود خود را به ورطه‌ي نابودي‬ ‫بكشانند‪ .‬اگر مي‌خواهند نيرومندتر از گذشته شوند‬ ‫بايد در راستاي خواسته‌هاي تمامي خلق‌ها حركت‬ ‫نموده و قشر‪ ،‬طبقه و يا ملتي را فداي ديگران نكنند‪.‬‬


‫ت‬ ‫كا ب�‬ ‫��‬

‫انديشه‬

‫‪7‬‬

‫انتقادات وارده بر جامعه‌شناسي اروپامحور و نقش‬ ‫انقالبيون در قبال جامعه‌ي اخالقي و سياسي‬ ‫ت‬ ‫�� ت ن‬ ‫�ا � ا �� ه � ��ش� خ‬ ‫��‬ ‫��صي�� ت� د رك�رد�‬ ‫ك���� ب� م��س� ل� ‌ ي�‬ ‫�س��ا �‬ ‫نويسند‪ :‬عبداهلل اوجاالن‬ ‫مترجم‪ :‬شهيد رامان جاويد‬ ‫اين طبقه نقش تفكيك‌كننده [را داشته] و مرز مابين طبقه‌ي سرمايه‌داران‬ ‫بزرگ‪ ،‬صاحبان صنايع و بازرگانان ـ‌يعني بورژوازي‌ـ با پرولتر يا طبقه‌ي‬ ‫كارگر را مشخص مي‌سازد‪ .‬همواره در آرزوي رسيدن به موقعيت بورژواست‪،‬‬ ‫اما با كوچكترين بدشانسي‪ ،‬افراد اين طبقه به موقعيت طبقه‌ي پرولتر سقوط‬ ‫مي‌كنند‪ ...‬با اميد به اينكه به صفوف مرفه‌ترين طبقه نايل‌آيد و همچنين هراس‬ ‫از اينكه به موقعيت پرولتر و يا حتي محرومين نزول يابد‪ ،‬در حركت است‪ .‬با‬ ‫اختصاص دادن جايگاهي در مديريت سياسي‪ ،‬با اميد به اينكه قبل از هرچيز‬ ‫به منافع خود اولويت دهد و ترس از احتمال اينكه به‌دليل مخالفتي بي‌جا‬ ‫متقاضيان(مشتري) خود را از دست بدهد و همچنين هراس از اينكه نفرت‬ ‫حكومت را كه داراييش را تحت كنترل دارد برانگيزد‪ ،‬در ترديد به‌سر مي‌برد‪.‬‬ ‫اين طبقه كه ثروت خود را با هزار ترفند به‌دست آورده‪ ،‬در باورداشت خود‬ ‫بي‌نهايت بي‌ثبات است‪ .‬اين طبقه كه تحت حاكميت يك نظام فئودالي و يا‬ ‫مونارشي سرتعظيم فروآورده ‪ ،‬به هنگام ارتقاي بورژوازي‪ ،‬گرايش ليبراليسم‬ ‫در وي شكل مي‌گيرد‪ .‬همينكه بورژوازي برتريش را برقرار كرد‪ ،‬درد دشوار‬ ‫دموكراتيزه بودن را طي مي‌كند‪ .‬اما هنگاميكه طبقه‌ي زيرين‪ ،‬يعني پرولتاريا‬ ‫جنبشي نوين را آغاز مي‌كند بار ديگر دچار وضعيتي وحشت‌زده مي‌شود‪».‬‬ ‫سومين تيپ شخصيتي كه در دوره‌هاي بحراني نمود مي‌يابد‌‪ ،‬متشكل از‬ ‫افرادي است كه تغييرات جامعه را درك نموده‪ ‌،‬فرمول ويژگي‌هاي جامعه‌ي‬ ‫نوين را بر مبناي انتقادي تندروانه از جامعه‌ي پيشين ارائه داده و اين يك‬ ‫را به‌صورتي كام ً‬ ‫ال‌ آشكار نشان مي‌دهند؛ با پيشرفتي سرزنده و هيجان‌آور‬ ‫و مملو از انگيزه‌هاي صيانت از جامعه‌ي آينده‪ ،‬تحت پيشاهنگي خويش‬ ‫مي‌باشند‪ .‬هرچند اين تيپ شخصيتي جزو اقشار سركوب‌شده‌اي است كه از‬ ‫بطن جامعه‌ي سابق خارج شده‪ ،‬اما نمايندگان جامعه‌ي نوين مي‌باشند‪ .‬اين‬ ‫تيپ شخصيتي كه بر مبناي واكنش در مقابل نهادها‪ ،‬ايدئولوژي‪ ‌،‬سياست‌ها‪،‬‬ ‫آداب و رسوم و سنن جامعه قبلي شكل مي‌گيرد‪ ‌،‬برحسب سرشت خود‬ ‫ـ‌كه انقالبي‌گر و مترقي‌خواه است‌ـ در مقابل افراد مانع‌ساز تحوالت و نيز‬ ‫تالش‌هاي جامعه‌اي كه وي را به زور خارج از معيار‌هاي معاصر قرار مي‌دهد‪‌،‬‬ ‫به‌پا خاسته و جهت ابراز موجوديت خويش به سطح معيارهاي معاصر‬ ‫ارتقاء مي‌يابد‪ .‬نقش انقالبي‌گري‪ ،‬در همه انديشه‌ها و رفتارهايش بازتاب‬ ‫مي‌يابد و در شخصيتش به‌شكلي محسوس نمود مي‌يابد؛ و بر اين اساس‪‌،‬‬ ‫هرچند وظايفي كه برعهده گرفته دشوار هستند اما متناسب با روح و اصالت‬ ‫وظايفش‪ ‌،‬شخصيتي متعالي در وي شكل مي‌گيرد‪ .‬در حاليكه در مقابل هر چيز‬ ‫متعلق به گذشته كه فرسوده گشته و ديگر دور انداختن آن گريزناپذير است‪‌،‬‬ ‫نفرت و كين خود را در قالب شخصيتي منهدم ابراز مي‌دارد‪ ،‬به‌علت آنكه‬ ‫نماينده‌ي جامعه‌اي نوين است برخوردار از شخصيتي خالق نيز مي‌باشد‪.‬‬ ‫وظايف دشواري كه برعهده گرفته به وي اراده‌اي پوالدين‪ ،‬عزمي راسخ و‬ ‫مصمم بخشيده و به سبب نمايندگي كردن منافع جامعه از اعتمادبه‌نفس و‬ ‫جسارت برخوردارست؛ عضو يك طبقه‌ي پيشاهنگ نوپا بودن نيز به او توان‬ ‫و روحيه‌ي انجام كار‪ ،‬نظريات مترقي و ويژگي‌هاي پيش‌برنده مي‌بخشد‪.‬‬ ‫اين شخصيت امروزه به بارزترين شكل در شخص پرولتر نمود مي‌يابد‪.‬‬ ‫شخصيت انقالبي كه وظيفه‌‌ي فروپاشي جامعه‌ي قبلي و به‌جاي آن ايجاد‬ ‫جامعه‌اي نوين را برعهده دارد‪ ،‬كار خويش را با انتقادي شديد از روبنا و زيربناي‬ ‫جامعه‌ي گذشته آغاز نموده و تغييرات اين جامعه را گزيرناپذير برمي‌شمارد‪.‬‬ ‫اما بدين نيز كفايت نكرده و فرموالسيون جامعه‌ي آينده را در سطح انديشه‬ ‫ارائه مي‌دهد‪ .‬به‌عبارت ديگر اين مورد را كه انديشه‌ها چگونه مي‌توانند راه‬ ‫را به جامعه‌ي نوين نشان دهند و آن را سازماندهي كنند‪ ،‬به‌وجود مي‌آورد‪.‬‬

‫قيام‌هاي دموكراتيك خلق‌هاي خاورميانه رنگ تازه‌اي از آزادي‌خواهي و مقاومت‬ ‫به منطقه بخشيده است‪ .‬چنين قيام‌هايي داراي پيش‌زمينه‌هاي تاريخي بوده‪ ،‬ولي در‬ ‫اثر عدم وجود يك تحليل جامعه‌شناختي صحيح‪ ،‬فرجام آنها در بسياري از مواقع‬ ‫به انحراف كشيده شده است‪ .‬رهبر آپو در پارادايم نوين خود رويكرد تازه‌اي به‬ ‫مفهوم انقالب دارد‪ .‬وي با پيش كشيدن نوعي جامعه‌شناسي نوين كه معطوف به‬ ‫آزادي است‪ ،‬راهكارهاي تازه‌اي براي خروج از دور بسته‌ي انقالب ـ تشكيل دولت‬ ‫ـ انقالب ارئه داده است‪ .‬در اين نوشتار سعي داريم برخي از نظرات رهبر آپو كه‬ ‫در جامعه‌شناسي آزادي به آنها اشاره نموده را از نظر خوانندگان عزيز بگذرانيم‪.‬‬

‫‪‌1‬ـ تعريف جامعه به‌صورت دوگانگي‌هاي ابتدايي‌ـ مدرن‪،‬‬ ‫كاپيتاليست‌ـ سوسياليست‪ ،‬صنعتي‌ـ زراعي‪ ،‬توسعه‌يافته‌ـ توسعه‌نيافته‪،‬‬ ‫طبقاتي‌ـ بي‌طبقه‪ ،‬و دولتي‌ـ غيردولتي‪ ،‬بيشتر در پي پرده‌افكني بر‬ ‫ِ‬ ‫حقيقت طبيعت اجتماعي است‪ .‬دوگانگي‌هايي‬ ‫تعريف نزديك به‬ ‫از اين دست‪ ،‬سبب دورگردانيدن از حقيقت اجتماعي مي‌شوند‪.‬‬ ‫ِ‬ ‫ِ‬ ‫خداپرستي مدرن نيست‪.‬‬ ‫بازآفريني جامعه‪ ،‬بيانگر معنايي جز‬ ‫‪2‬ـ‬ ‫به عبارت صحيح‌تر‪ ،‬در پس هر گام گراينده به بازآفريني‪ ،‬ميل به‬ ‫آفرينش ِ‬ ‫نوين انحصار قدرت‌ـ دولت و سرمايه نهفته است‪ .‬همان‌گونه‬ ‫ِ‬ ‫خداپرستي قرون وسطي پيوندهايي ايدئولوژيك با مونارشي‌هاي‬ ‫كه‬ ‫مطلقه(پادشاهي‪ ،‬شاهنشاهي‪ ،‬سلطاني) داشت‪ ،‬مهندسي جامعه‌ي مدرن‬ ‫ِ‬ ‫الوهي دولت‌ـ ملت‬ ‫به‌منزله‌ي بازآفريني‪ ،‬اساسًا گرايش و ايدئولوژي‬ ‫ِ‬ ‫خداپرستي مدرن است‪.‬‬ ‫است‪ .‬از اين حيث‪ ،‬پوزيتيويسم به معناي‬ ‫ِ‬ ‫بازآفريني جامعه‬ ‫‪ 3‬ـ انقالب‌ها را نمي‌توان به ُكنش‌هاي مبتني بر‬ ‫ِ‬ ‫تعبير نمود‪ .‬در غير اين‌صورت نمي‌توانند از خداپرستي پوزيتيويستي‬ ‫رهايي يابند‪ .‬به تناسبي كه بار افراطي سرمايه و قدرت را از‬ ‫جامعه بزدايند‪ ،‬مي‌توانند به‌عنوان انقالب اجتماعي تعريف شوند‪.‬‬ ‫‪ 4‬ـ وظايف انقالبيون را نمي‌توان به‌صورت آفرينش مدل جامعه‌اي‬ ‫كه پروژه‌اش را طرح نموده‌اند‪ ،‬تعيين كرد‪ .‬تنها به تناسب سهمي‬ ‫كه در پيشبرد جامعه‌ي اخالقي و سياسي بر عهده مي‌گيرند‪،‬‬ ‫برازنده‌ي تعريف صحيحي از نقش و وظيفه خواهند بود‪.‬‬ ‫‪ 5‬ـ رژيم حقيقت اجتماعي‪ ،‬بر پايه‌ي انتقادات پيشرفت‌دهنده‌تر‪،‬‬ ‫ِ‬ ‫الوهي نوين سخن‬ ‫مستلزم بازتنظيمي مي‌باشد‪ .‬بي‌شك‪ ،‬از يك آفرينش‬ ‫نمي‌گويم‪ .‬اما به اين نكته نيز اعتقاد دارم كه مكمل‌ترين خصوصيت‬ ‫عقل انسان اين است كه نيروي جستجو و برساخت حقيقت را داراست‪.‬‬ ‫در رابطه با نظام ِ‬ ‫‌مندي علوم اجتماعي كه در پرتو اين انتقادات‬ ‫مي‌خواهم اقدام به تعريف آن نمايم‪ ،‬اين پيشنهادات را ارائه مي‌دهم‪:‬‬ ‫‪ 1‬ـ عنصر اصلي‌اي كه هم به حيث تاريخي و هم حيث كليّت‌مند‬ ‫ِ‬ ‫وحدت ضمن‬ ‫طبيعت اجتماعي معنا مي‌بخشد و هم بازنمود‌كننده‌ي‬ ‫ِ‬ ‫‌شدگي آن به‌مثابه‌ي خصوصيت بنيادين هستي‌اش مي‌باشد‪،‬‬ ‫متفاوت‬ ‫جامعه‌ي اخالقي و سياسي است‪ .‬تعريف جامعه‌ي اخالقي و سياسي‬ ‫عبارت است از آنچه كه به جامعه‌ي اجتماعي خصلت[يا كاراكتر] بخشيده‪،‬‬ ‫ِ‬ ‫وحدت ضمن تفاوت ِ‬ ‫‌‌مندي آن را تداوم داده و بيانگر «تاريخيّت» و «كليّت‬ ‫اصلي» است و نقش عنصر تعيين‌كننده را ايفا مي‌كند‪ .‬هيچ يك از صفات‬ ‫ابتدايي‪ ،‬مدرن‪ ،‬فئودالي‪ ،‬برده‌داري‪ ،‬كاپيتاليستي‪ ،‬سوسياليستي‪ ،‬صنعتي‪،‬‬ ‫زراعي‪ ،‬تجاري‪ ،‬پول‌پرست‪ ،‬دولتي‪ ،‬ملت‌دار‪ ،‬هژمون و نظاير اين‌ها كه‬ ‫در ارتباط با جامعه بسيار به‌كار مي‌روند‪ ،‬كيفيت تعيين‌كننده‌ي طبيعت‬ ‫ِ‬ ‫معنايي‬ ‫اجتماعي را بيان نمي‌كنند‪ .‬بلكه برعكس‪ ،‬ابهامات و نتيجه‌ي‬


‫‪8‬‬

‫انديشه‬ ‫انقالب‌ها براي آفرينش جوامع‪ ،‬ملت‌ها و دولت‌هاي نويني نيستند؛ بلكه تنها‬ ‫هنگامي كه جهت رسيدن جامعه‌ي اخالقي و سياسي به نقش‌ويژه‌ي آزادانه‌شان‬ ‫صورت گيرند‪ ،‬از جانب جامعه مشروع ديده شده و بايستي مشروع انگاشته شوند‪.‬‬

‫ازهم‌گسيخته‌اي را حاصل مي‌نمايد كه اين نيز‬ ‫ِ‬ ‫عملي‬ ‫جوهره‌ي رويكردها و اجرائيات نظري و‬ ‫اشتباه‌آمي ِز مرتبط با جامعه را تشكيل مي‌دهد‪.‬‬ ‫ِ‬ ‫بازآفريني جامعه‪،‬‬ ‫‪ 2‬ـ عباراتي نظير نوسازي و‬ ‫در كنار اندرونه‌ي ايدئولوژيك‪ ،‬اپراسيون‌ها[يا‬ ‫عمليات‌ها]يي جهت تشكيل انحصارات جديد‬ ‫سرمايه و قدرت مي‌باشند‪ .‬تاريخ تمدن‪ ،‬به‌مثابه‌ي‬ ‫تاريخ اين نوسازي‌ها‪ ،‬عبارت است از تاريخ‬ ‫انباشت قدرت و سرمايه‌ي توده‌اي[يا كموالتيو]‪.‬‬ ‫به‌جاي گرايش به آفرينش الوهي‪ ،‬عمل بنياديني‬ ‫كه در ارتباط با جامعه الزم است بايستي مبارزه‬ ‫با عناصري باشد كه از پيشرفت بافت اخالقي‬ ‫و سياسي جامعه و به‌جاي‌آوردن نقش‌ويژه‌اش‬ ‫ممانعت به‌عمل مي‌آورند‪ .‬جامعه‌اي كه‬ ‫ابعاد اخالقي و سياسي‌اش را آزادانه به‌كار‬ ‫مي‌بندد‪ ،‬جامعه‌اي است كه توسعه‌اش‬ ‫را به بهترين وجه تداوم خواهد بخشيد‪.‬‬ ‫‪ 2‬ـ انقالب‌ها اَشكالي از ُكنش اجتماعي‌اند‬ ‫كه تنها در هنگام ممانعت قاطعانه از تداوم‬ ‫و به‌جاي‌آوردن آزادانه‌ي نقش‌ويژه‌ي‬ ‫اخالقي و سياسي جامعه‪ ،‬در پيش گرفته‬ ‫مي‌شوند‪ .‬انقالب‌ها براي آفرينش جوامع‪،‬‬ ‫ملت‌ها و دولت‌هاي نويني نيستند؛ بلكه‬ ‫تنها هنگامي كه جهت رسيدن جامعه‌ي‬ ‫اخالقي و سياسي به نقش‌ويژه‌ي آزادانه‌شان‬ ‫صورت گيرند‪ ،‬از جانب جامعه مشروع‬ ‫ديده شده و بايستي مشروع انگاشته شوند‪.‬‬ ‫ِ‬ ‫قهرماني انقالبي به تناسبي كه براي‬ ‫‪ 3‬ـ‬ ‫جامعه‌ي اخالقي و سياسي مفيد واقع افتد‪،‬‬ ‫مي‌تواند بامعنا باشد‪ .‬هر ُكنشي كه حاوي اين‬ ‫معنا نباشد‪ ،‬فارغ از گستره و مدت‌زمان آن‪،‬‬ ‫ِ‬ ‫ِ‬ ‫انقالبي جامعه‬ ‫قهرماني‬ ‫نمي‌تواند به‌عنوان‬ ‫تعريف گردد‪ .‬اين سهم افراد در توسعه‌ي‬ ‫جامعه‌ي اخالقي و سياسي است كه نقش‬ ‫آنان را از لحاظ مثبت‌بودن تعيين مي‌نمايد‪.‬‬ ‫ِ‬ ‫كلي‬ ‫در زمينه‌ي ارائه‌ي مجدد عناوين‬ ‫خصوصيات مربوط به واحد اصلي نظام تمدن‬ ‫دموكراتيك كه مي‌توانيم چارچوب پارادايميك‬ ‫و تجربي(تئوريك و پراكتيك) آن را با‬ ‫فرضياتي اينچنيني ارائه دهيم‪ ،‬مي‌توان گفت‪:‬‬ ‫‪1‬ـ جامعه‌ي اخالقي و سياسي‪ ،‬خصيصه‌ي‬ ‫بنيادين جامعه‌ي انساني است كه از سرآغاز تا‬ ‫پايان‌گرفتن‌ آن بايد به‌طور مداوم مورد جستجو‬ ‫قرار گيرد‪ .‬جامعه‪ ،‬اساسًا اخالقي و سياسي است‪.‬‬ ‫‪2‬ـ جامعه‌ي اخالقي و سياسي در قطب‬

‫مخالف نظام‌هاي تمدني‌اي جاي مي‌گيرد كه‬ ‫بر روي تثليث شهر ـ طبقه ـ دولت(پيشترها‬ ‫يافته‌اند‪.‬‬ ‫ترقي‬ ‫هيرارشيك)‬ ‫ساختار‬ ‫‪3‬ـ جامعه‌ي اخالقي و سياسي‪ ،‬به‌مثابه‌ي‬ ‫تاريخ طبيعت اجتماعي‪ ،‬در سازگاري‬ ‫با تمدن دموكراتيك پيشرفت مي‌نمايد‪.‬‬ ‫‪4‬ـ جامعه‌ي اخالقي و سياسي‪،‬‬ ‫آزادتــــــريــن جــــــــامعه اســــــــت‪.‬‬ ‫نيروي تعيين‌كننده‌ي پوياي ديگري كه به‬ ‫اندازه‌ي فعاليت بافت‌ها و ارگان‌هاي اخالقي و‬ ‫سياسي‪ ،‬جامعه را آزاد ساخته و آزاد نگه‌دارد‪،‬‬ ‫مطرح نيست‪ .‬هيچ يك از انقالب‌ها و قهرمانانش‬ ‫نمي‌توانند به اندازه‌ي بُعد اخالقي و سياسي‪،‬‬ ‫قابليت آزاد‌سازي جامعه را از خود نشان دهند‪.‬‬ ‫چه آنكه‪ ،‬انقالب‌ها و قهرمانانش نيز تنها به تناسبي‬ ‫كه براي جامعه‌ي اخالقي و سياسي مفيد واقع‬ ‫گردند‪ ،‬مي‌توانند نقشي تعيين‌كننده ايفا نمايند‪.‬‬ ‫‪5‬ـ جامعه‌ي اخالقي و سياسي‪ ،‬جامعه‌ي‬ ‫دموكراتيك است‪ .‬دموكراسي‪ ،‬تنها بر پايه‌ي‬ ‫هستي جامعه‌ي اخالقي و سياسي كه جامعه‌ي‬ ‫باز و آزاد است‪ ،‬مي‌تواند كسب معنا كند‪.‬‬ ‫جامعه‌ي دموكراتيكي كه افراد و گروه‌هايش‬ ‫به حالت سوژه درآمده‌اند‪ ،‬پيشرفته‌ترين شكل‬ ‫مديريتي است كه مي‌تواند به‌صورت متقابل‬ ‫جامعه‌ي اخالقي و سياسي را توسعه دهد‪ .‬به‬ ‫ِ‬ ‫كاركردي جامعه‌ي‬ ‫عبارت صحيح‌تر‪ ،‬حيث‬ ‫سياسي را قاعدتًا دموكراسي عنوان مي‌نماييم‪.‬‬ ‫در معناي واقعي‪« ،‬سياست» و «دموكراسي»‬ ‫مفاهيم و اصطالحاتي يكسان هستند‪ .‬اگر آزادي‪،‬‬ ‫حوزه‌ي اقليمي‌اي است كه سياست در آن نمود‬ ‫مي‌يابد‪ ،‬دموكراسي نيز شيوه‌ي اجراي سياست‬ ‫در همين حوزه است‪ .‬تثليث آزادي‪ ،‬سياست و‬ ‫دموكراسي‪ ،‬نمي‌تواند فاقد بنيان اخالقي باشد‪.‬‬ ‫مي‌توانيم اخالق را حالت سنتي و نهادينه‌شده‌ي‬ ‫آزادي‪ ،‬سياست و دموكراسي نيز بناميم‪.‬‬ ‫‪6‬ـ جوامع اخالقي و سياسي‪ ،‬با دولت كه نمود‬ ‫رسمي همه‌ي اَشكال سرمايه‪ ،‬مالكيت و قدرت‬ ‫است‪ ،‬در تضاد ديالكتيكي متقابل به‌سر مي‌برند‪.‬‬ ‫دولت هميشه مي‌خواهد حقوق را جايگزين‬ ‫اخالق‪ ،‬و اداره‌ي بروكراتيك را جايگزين‬ ‫سياست نمايد‪ .‬در دو منتهي‌اليه اين تضاد كه‬ ‫در طول تاريخ تداوم يافته است‪ ،‬سيستماتيك‬ ‫تمدن رسمي دولتي و تمدن غيررسمي‬ ‫ِ‬ ‫‌‌شناسي‬ ‫دموكراتيك به‌وجود مي‌آيد‪ .‬دو سنخ‬ ‫ِ‬ ‫معنايي جداگانه به‌وجود مي‌آيد‪ .‬تضادها ممكن‬

‫است يا جنگ را بسيار شدت بخشند‪ ،‬و يا‬ ‫به سازش رسيده و راهگشاي صلح گردند‪.‬‬ ‫‪7‬ـ صلح‪ ،‬از طريق اراده‌ي معطوف به همزيستي‬ ‫بدون اسلحه و كشتار ميان نيروهاي جامعه‌ي‬ ‫اخالقي و سياسي و نيروهاي انحصار دولتي‪،‬‬ ‫ميسر مي‌گردد‪ .‬به‌جاي نابودي جامعه توسط‬ ‫ّ‬ ‫دولت و يا دولت توسط جامعه‪ ،‬وضعيت‌هاي‬ ‫صلح مشروطي كه سازش دموكراتيك ناميده‬ ‫ِ‬ ‫مي‌شوند‪ ،‬در تاريخ بسيار پيش آمده‌اند‪ .‬تاريخ‬ ‫نه تمامًا به‌شكل تمدن دموكراتيك كه نمود‬ ‫جامعه‌ي اخالقي و سياسي است‪ ،‬رقم مي‌خورد‬ ‫و نه تمامًا به‌شكل نظام‌هاي تمدني كه نمود‬ ‫جامعه‌ي دولتي‌اند‪ .‬به‌صورت حاالتي كه‬ ‫اوضاع جنگ و صلح در آن به‌شكل مناسبات و‬ ‫چالش‌هاي متراكم و درهم‌تنيده از پي همديگر‬ ‫مي‌آيند‪ ،‬رقم مي‌خورد‪ .‬به تناسبي كه از ميان‬ ‫ِ‬ ‫وضعيت حداقل پنج‌هزار‬ ‫برداشتن فوري اين‬ ‫ساله از طريق انقالب‌ها‪ ،‬امري اتوپيك است‪،‬‬ ‫ِ‬ ‫پذيرفتن جرياني كه از گذشته‬ ‫به‌مثابه‌ي تقدير‬ ‫تاكنون ادامه داشته و عدم دخالت در روند‬ ‫اين جريان نيز نمي‌تواند اوضاع اخالقي و‬ ‫سياسي صحيحي باشد‪ .‬رويكردهاي استراتژيك‬ ‫و تاكتيكي‌اي كه با علم بر «به ‌درازا كشيدن‬ ‫مبارزه ميان سيستم‌ها»‪ ،‬بتوانند حوزه‌ي آزادي‬ ‫و دموكراتيك جامعه‌ي اخالقي و سياسي‬ ‫را توسعه دهند‪ ،‬بامعناتر و نتيجه‌بخش‌ترند‪.‬‬ ‫‪9‬ـ جامعه‌ي اخالقي و سياسي نمي‌تواند‬ ‫اهدافي فوري نظير مبدل‌شدن به دولت‌ـ ملت‪،‬‬ ‫ترجيح‌دادن يك دين‪ ،‬و شتاب در پي دستيابي به‬ ‫يك رژيم خارج از دموكراسي داشته باشد‪ .‬حق‬ ‫تعيين اهداف و اوصاف جامعه را تنها اراده‌ي‬ ‫آزاد جامعه‌ي اخالقي و سياسي مي‌تواند تعيين‬ ‫نمايد‪ .‬همچنين همين اراده و گفتمان اخالقي و‬ ‫سياسي جامعه است كه هم بحث و تصميمات‬ ‫روزمره و هم تصميمات استراتژيك را تعيين‬ ‫ّ‬ ‫مي‌نمايد‪ .‬موردي كه اساسي است‪ ،‬توان بحث‬ ‫و برخورداري از نيروي تصميم‌گيري است‪.‬‬ ‫جامعه‌اي كه اين نيرو را به دست آورد‪ ،‬به‬ ‫ِ‬ ‫ترجيحي‬ ‫سالم‌ترين شكل مي‌تواند موارد‬ ‫خويش را تعيين گرداند‪ .‬هيچ فرد و نيرويي‬ ‫صالحيت تصميم‌گيري ب ‌ه نام جامعه‌ي اخالقي‬ ‫و سياسي را ندارد‪ .‬در جوامع اخالقي و سياسي‪،‬‬ ‫مهندسي جامعه نمي‌تواند مصداق داشته باشد‪.‬‬


‫‪9‬‬

‫اجتماعي‬

‫از اين پس هر کرد آزاد‌‪ ،‬يک ضد بسيج است‪...‬‬ ‫مزدك‬ ‫ايجاد سلطه‌ي مطلق بر جامعه‌ روياي همه‌ي‌ مستبدان‬ ‫در طول تاريخ بوده‌ و هست‪ .‬در تاريخ ايران هيچ‬ ‫نظامي ب ‌ه اندازه‌ي جمهوري اسالمي در راستاي تحقق‬ ‫اين رويا تمرکز ننموده‌ و به‌اندازه‌ي آن از راهکارهاي‬ ‫ضدانساني استفاده‌ ننموده‌ است‪ .‬سلطه‌ي مطلق‬ ‫هدفي است که‌ نظام با روند مداوم «حذف ديگران»‬ ‫و «يکد‌ست‌سازي کامل» و ايجاد ابزار و مکانيزمهاي‬ ‫الزم به‌ دنبال دستيابي به‌ آن است‪ .‬مطالعه‌ي اين روند‬ ‫و مکانيزمهاي آن ب ‌ه نوعي ريشه‌يابي نحوي استقرار‬ ‫نظام و همچنين تبين راهکارهاي مبارزه‌ با آن است‪.‬‬ ‫روند سلطه‌يابي نظام را در دو مرحله‌ي‌‬ ‫نمود‪:‬‬ ‫بررســي‬ ‫مي‌توان‬ ‫به‌هم‌پيوسته‌‬ ‫‪1‬ـ از ابتداي انقـالب تا پايــــان‬ ‫جنگ هشت ساله‌ي ايران و عــراق‬ ‫‪2‬ـ مرحل ‌هي‌ پس از جنگ تا به‌ امروز‬ ‫مرحله‌‌ي اول ک ‌ه مرحل ‌هي‌ تشکيل و تثبيت اركان نظام‬ ‫است و عملکرد اسالم‌گرايان بر مسير حذف جنبشهاي‌‬ ‫خلقها‪ ،‬گروههاي چپ‌گرا و غيراسالمي قرار داشت‪.‬‬ ‫در اين مرحله‌ طرفداران خميني که‌ خود را در حزب‬ ‫جمهوري اسالمي سازماندهي کرده‌ بودند‪ ،‬اقدام به‌‬ ‫ايجاد و شکل‌دهي کميته‌ها و گروه‌هاي تندرو و‬ ‫شبه‌‌نظامي در همه‌ي‌ محالت و مناطق شهري تحت‬ ‫نفوذ خود نمودند‪ .‬اين گروه‌ها ک ‌ه در ايجاد جو رعب‬ ‫و فشار به‌ شيوه‌اي موفق عمل نمودند‪ ،‬در گام بعدي‬ ‫يا به‌ گروه کامال نظامي‌ سپاه پاسداران و يا گروه‬ ‫نيمه‌ نظامي بسيج مستضعفان گرويدند‪ .‬پس از آن‬ ‫اين نيروها‪ ،‬نيروهاي اصلي نگهدارنده‌ي نظام گشته‌‬ ‫و به‌تدريج رو به‌رشد نهادند‪ .‬جنگ ايران و عراق در‬ ‫تسريع روند سلطه‌يابي نظام و رشد مکانيزم‌هاي فشار‬ ‫بسيج‪ -‬پاسدار نقش چشمگيري داشت‪ .‬جنگ اين‬ ‫فرصت را در اختيار نظام گذاشت که‌ اوال با اشاعه‌ي‌‬ ‫اين ديدگاه که‌ تمامي‌ مخالفين نظام وابستگان و عامالن‬ ‫دشمن خارجي هستند‪ ،‬ب ‌ه سرکوب هر چه‌ شديدتر‬ ‫آنها بپردازد و ابتکار عمل گروههاي بسيج‪ -‬پاسدار‬ ‫وسعت يابد؛ دوما اين که‌ نظام با در معرض خطر‬ ‫نشاندادن «وطن و اسالم» و با استفاده‌ از احساسات‬ ‫اسالمي و وطن‌خواهي جامع ‌ه ايران‪ ،‬انرژي جامعه‌ و‬ ‫بخصوص جوانان را به‌ کانال اين گروه‌ها منتقل نمايد‪.‬‬ ‫بدين ترتيب نيروهاي بسيج پاسدار از رشد فزاينده‌اي‬ ‫برخوردار گشتند و همگام با آن سرکوب‌ها تشديد‬ ‫و پايه‌هاي نظام مستحکم گرديد‪ .‬دهشتناکترين‬ ‫عملکرد اين نيروها را در اين مرحله‌ مي‌توان در‬ ‫کردستان به‌ وضوح هرچه تمام ديد‪ .‬نيروهاي فشار‬ ‫پاسدار‪ -‬بسيج با برخوردي کامال اشغالگرايانه‌‬ ‫در جهت استيالي کامل نظام بر کردستان و مردم‬ ‫آن از انجام هيچگونه‌ جنايتي رويگردان نبودند‪.‬‬ ‫در اين مرحل ‌ه نيروهاي پاسدار‪ -‬بسيج به‌ عنوان‬ ‫نيروي اشغالگر و با همکاري مزدوران کرد (جاش)‬ ‫مقاصد خود را به‌ اجرا در مي‌آوردند‪ .‬اعدامهاي‬

‫متعدد‪ ،‬دستگيري‌ها و جو سرکوب و وحشتي ک ‌ه‬ ‫اين نيروها ايجاد کردند آن سالها را ب ‌ه تاريکترين‬ ‫سال‌هاي تاريخ ملت کرد در شرق کردستان مبدل‬ ‫نمودند‪ .‬سالهاي مرحله‌ اول‪ ،‬سالهاي رشد نيروهاي‬ ‫سرکوب پاسدار‪ -‬بسيج در زير نقاب دفاع از ايران‬ ‫و اسالم و کشتار و حذف نيروهاي مخالف بود‪.‬‬ ‫مرحله‌ دوم‪ ،‬به‌ دنبال پايان‌يافتن جنگ هشت‌سال ‌ه و‬ ‫مرگ خميني آغاز شد‪ .‬در اين مرحله‌ شکاف ميان‬ ‫جناح‌هاي درون نظام به‌ شيوه‌ي چشمگيري افزايش‬ ‫يافت‪ .‬اليگارشي روحانيت حاکم براي حفظ نظامي‬ ‫که‌ با بحراني جدي و همه‌‌جانبه‌‌ي مشروعيت روبه‌رو‬ ‫بود‪ ،‬راه‌چاره‌ را در نوسازي و گسترش نيروهاي‬ ‫فشار به‌ عنوان حافظان اصلي نظام ديد‪ .‬تعريف نظام‬ ‫ي تنوعات‪ ،‬دگرانديشي و دگرزيستي‌هاي‬ ‫از هم ‌ه ‌‬ ‫ايران در چهارچوب گفتمان براندازي نرم‪ ،‬توجيه‌گر‬ ‫دخالت هر چه‌ بيشتر نظام در ارکان زندگي‬ ‫اجتماعي و فرهنگي جامع ‌ه و افراد بود ‌ه است‪ .‬نفوذ‬ ‫و ريشه‌دواندن ب ‌ه شيوه‌‌اي انگل‌وار در درون جامع ‌ه‬ ‫براي نظامي که‌ مشروعيت و حاکميت آن به‌ شدت‬ ‫رو به‌ زوال مي‌رود اهميتي حياتي دارد‪ .‬ايجاد شکاف‬ ‫در ميان جامعه‌ و پديدآوردن جو بي‌اعتمادي و شک‬ ‫و گمان در ميان افراد و گروه‌هاي اجتماعي زمينه‌ي‌‬ ‫هر گونه‌ مخالفت سازماندهي شده‌اي را تضعيف‬ ‫مي‌نمايد‪ .‬کنترل انديشه‌ و رفتارهاي اجتماعي و‬ ‫دخالت‌هاي خشونت‌آميز از جانب گروه‌هاي وابسته‌‬ ‫به نظام در ميان خود جامعه‌ زمين ‌هي‌ سلطه‌ي‌ کامل را‬ ‫فراهم مي‌آورد‪ .‬بدين ترتيب همگام با ميليتاريزه‌شدن‬ ‫هرچ ‌ه بيشتر نظام و قدرت‌يابي سپاه پاسداران در‬ ‫ي زمينه‌ها‪ ،‬بسيج نيز ب ‌ه عنوان طرح و پروژه‌ي‌‬ ‫همه‌ ‌‬ ‫اصلي نظام در درون جامع ‌ه روبه رشد است‪.‬‬ ‫نظر به‌ حساسيت مسال ‌هي‌ کرد و ديدگاه امنيتي‬ ‫رژيم نسبت به‌ آن سرمايه‌گذاري و تاکيد نظام براي‬ ‫رشددهي پديده‌ي‌ بسيج در کردستان بسيار چشمگير‬ ‫است‪ .‬از سال ‪ 1369‬رژيم با بهره‌گيري از ضعف‬ ‫ي نويني‬ ‫سازمان‌هاي سياسي كالسيك کردي مرحله‌ ‌‬ ‫از حمالت خود عليه‌ جامعه‌ و خلق کردستان را‬ ‫آغاز نمود‪ .‬در اين مرحل ‌ه عالوه بر مزدوران سنتي‬ ‫يعني جاش‌ها رژيم به‌ طور وسيعي در تالش براي‬ ‫سازماندهي بسيج در ميان مردم و ب ‌ه خصوص‬ ‫جوانان کردستان بوده‌ است‪« .‬فتح کامل کردستان‬ ‫با فتح جامعه‌ و شخصيت کرد ميسر مي‌شود» اين‬ ‫ي‬ ‫شعاري است ک ‌ه همه‌ي‌ سياست‌هاي رژيم در زمينه‌ ‌‬ ‫بسط بسيج در جامعه‌ي‌ کرد و در راستاي آن ب ‌ه عمل‬ ‫در مي‌آيد‪ .‬جامعه‌اي ک ‌ه فرهنگي ديرين ‌ه و تاريخي‬ ‫مملو از مقاومت دارد تنها با از هم پاشيدن فرهنگ‬ ‫ي مقاومت‬ ‫و ساختار اجتماعي و درهم شکستن اراده‌ ‌‬ ‫آن به‌ زير سلطه‌ در مي‌آيد‪ .‬از اين جهت هدف‬ ‫اصلي فعاليت‌هاي بسيج بر محور تخريب فرهنگي‬ ‫و اجتماعي جامع ‌ه و فرد کرد قرار دارد‪ .‬تشويق‬

‫ي مراکز آموزشي و‬ ‫ب ‌ه عضويت در بسيج در همه‌ ‌‬ ‫ي وسيع در جامعه‌ي‌ ما ادام ‌ه دارد‪ .‬از‬ ‫اداري ب ‌ه شيوه‌ا ‌‬ ‫طرفي تحميل فقر مادي و اقتصادي بر ملت کرد و‬ ‫از طرفي ديگر دعوت از آنها براي قبول خيانت در‬ ‫ازاي لقمه‌اي نان بزرگترين تحقيري است که‌ مي‌توان‬ ‫بر يک ملت روا داشت‪ .‬تحميل بيچار‌گي محض به‬ ‫تك‌تك افراد جامعه و سپس عادي‌سازي‪ ،‬مشروع‬ ‫نمودن‪ ،‬خود فروشي و وطن فروشي براي آنان‬ ‫چيزي جز طرح نابود سازي کلي اخالق و کرامات‬ ‫انساني در جامعه‌ي‌ کردستان نيست‪ .‬کما اينکه‌ بسيج‬ ‫تنها قبول کارت عضويت در يک سازمان نبوده‌ و‬ ‫بسيج و بسيجيان عالوه‌ بر اعمال فشار و سرکوب‬ ‫بر ملت کرد در اشاعه‌ي‌ فساد‪ ،‬فحشا‪ ،‬مواد مخدر و‬ ‫همه‌ي‌ ناهنجاري‌هاي اجتماعي نقش اصلي را بازي‬ ‫مي‌کنند‪ .‬ايجاد شخصيتي بي‌رگ و بي‌ريشه ک ‌ه همه‌‬ ‫حساسيت‌هاي انساني در او رو به نابودي رفته‌ و‬ ‫هرگون ‌ه خيانت و خودفروشي برايش موجه‌ و مشروع‬ ‫است و هر آن مي‌تواند هم ‌هي‌ ارزش‌ها و شرافت‬ ‫اجتماعي و انساني خلق خود را پايمال نمايد‪ ،‬هدف‬ ‫اصلي فعاليت بسيج در کردستان است‪ .‬در اين رابطه‌‬ ‫تاکيد بسيج بر عضوگيري از نوجوانان و دانش‌آموزان‬ ‫به‌ عنوان نيروي آينده‌ جامعه‌ و همچنين اسرار بر نفوذ‬ ‫در ميان زنان و دختران کرد به‌ عنوان حافظان اصلي‬ ‫فرهنگ و هويت و اخالق اجتماعي ما قابل تامل‬ ‫است‪ .‬جامعه‌اي ک ‌ه در آن جوانان و زنان به‌ پليدي‬ ‫خيانت خود فروشي و فحشا آلوده‌ شوند‪ ،‬جامعه‌اي‬ ‫است كه بنيان اخالقي و ارزشي آن از هم پاشيد ‌ه‬ ‫شده و ‌محکوم به‌ نابودي است‪ .‬زمان ديدن چهره‌‌ي‬ ‫واقعي بسيج و سياست‌هاي پليدي که‌ در پس اين‬ ‫نهاد شيطاني بر عليه‌ جامع ‌ه و فرد کرد اعمال مي‌شود‬ ‫فرا رسيده‌ است‪ .‬بسيج ستون اصلي نظام و مجري‬ ‫تمامي طرح‌هاي جمهوري اسالمي براي نابودي ملت‬ ‫کرد است‪ .‬بسيج حرکتي ضد فرهنگي‪ ،‬ضد اجتماعي‬ ‫ي‬ ‫و ضد اخالقي است که‌ در راستاي ايجاد سلط ‌ه ‌‬ ‫مطلق نظام بر فرد و جامعه‌ي‌ کردستان و ايران عمل‬ ‫مي‌کند‪ .‬مبارزه‌اي فراگير عليه‌ بسيج‪ ،‬افشاي چهر ‌هي‌‬ ‫واقعي آن و تالش براي ريشه‌کن کردن اين نهاد ضد‬ ‫بشري و زدودن تاثيرات آن از جامع ‌ه تنها راه ايجاد‬ ‫فضاي مبارزه‌ي‌ دموکراتيک و نيل ب ‌ه آزادي است‪.‬‬ ‫ملت کرد به‌ عنوان قربانيان اصلي طرح ضد انساني‬ ‫بسيج راه آزادي خود و همه‌ي‌ مردمان ايران را در‬ ‫پيشاهنگي در مبارز ‌ه علي ‌ه بسيج و تاثيرات مخرب‬ ‫آن مي‌داند‪ .‬بر اين مبنا هر کرد آزاد ‌ه از اين پس يک‬ ‫ضد بسيج است‪ .‬هر فرد آزادي‌خواه کرد با مشخص‬ ‫نمودن کامل مرز ميان قيامت و ميهن‌دوستي و حمله‌اي‬ ‫همه‌‌جانب ‌ه بر پديده‌ي‌ بسيج پيروزي کامل جامعه‌‪،‬‬ ‫ارزشها و آزادي را در برابر خيانت‪ ،‬خودفروشي‬ ‫ي مردمان‬ ‫و ذلت ميسر مي‌سازد‪ .‬اميد آنکه‌ همه‌ ‌‬ ‫ايران در اين مبارزه‌ با مردم کردستان همگام شوند‪.‬‬


‫زن‬

‫‪10‬‬

‫جستجوي زنان براي نيل به آزادي‪ :‬نيروي سرهلدان‌ها‬ ‫برفين نورحق‬

‫امسال در خاورميانه به پيشواز بهاري سرزنده و‬ ‫هيجان‌انگيز مي‌رويم‪ .‬چراكه اين بهار‪ ،‬بهاريست‬ ‫ديگر‪ .‬رنگ و روي ‪ 8‬مارس امسال هم جور ديگري‬ ‫خواهد بود‪ .‬استقبالمان از ‪ 8‬مارس همزمان با بهار‬ ‫خلق‌هاست‪ .‬ايده‌آلها و مبارزه‌يمان هر دو در راستاي‬ ‫ژرف‌نمودن و تعالي بخشيدن اعتقادمان مبني بر‬ ‫فرارسيدن بهار زنان در ‪ 8‬مارس امسال مي‌باشد‪.‬‬ ‫به‌عنوان زنان كردستاني با صبري ژرف و عظيم‬ ‫در انتظاريم‪ .‬راز صبوريمان‪ ،‬اعتقاد و اميدمان‬ ‫مي‌باشد‪ .‬باورمان‪ ،‬پافشاري زنان و خلق‌ها‬ ‫بر حياتي آزاد و اميدمان اين است كه روزي‬ ‫فراخواهدرسيد كه بهار همه‌ي زنان و خلق‌ها‬ ‫تحقق خواهد يافت‪ .‬گرچه هر روز با اين اميد‬ ‫و اعتقادمان زندگي مي‌كنيم‪ ،‬اما روزهايي وجود‬ ‫دارند كه آرزوها ژرفتر و متعالي‌تر مي‌شوند‪.‬‬ ‫مراسم ‪ 8‬مارس و نوروز در كردستان يعني‬ ‫ايستار سرهلدان خلق‌ها و مناظر آزادي‌خواهي‬ ‫در اين سرهلدان‌ها اميدمان را دوچندان‬ ‫كرده و باورمان را ژرفا بخشيده است‪.‬‬ ‫قيام خلق‌ها كه يك ماه و نيم پيش در خاورميانه‬ ‫از تونس شروع شد‪ ،‬در مصر عميق‌تر شد‬ ‫و به‌ ايران‪ ،‬سودان‪ ،‬يمن‪ ،‬اردن‪ ‌،‬ليبي و ديگر‬ ‫كشورها سرايت كرد‪ ،‬اعتقاد و اميدمان به‬ ‫بهار خلق‌ها را هرچ ‌ه بيشتر تقويت نمود‪.‬‬ ‫جستجوهاي آزادي‌خواهانه‌ي خلق‌ها بريكديگر‬ ‫تاثيرگذارند‪ .‬خلق‌ها هرچند در جغرافياهاي‬ ‫متفاوتي باشند اما در برابر سركوب ديكتاتورها‪،‬‬ ‫از همديگر نيرو مي‌گيرند‪ .‬قيام يك خلق‬ ‫در هر جغرافيايي و تحت هر شرايطي كه‬ ‫باشد‪ ،‬بر قيام خلق‌هاي ديگر نيز تاثير مي‌نهد‪.‬‬ ‫اين روزها كه در حال نزديك شدن به ‪8‬‬ ‫مارس مي‌باشيم‪ ،‬به‌عنوان زنان كردستاني‬ ‫سرهلدان خلق‌ها در خاورميانه را با‬ ‫هيجان‪ ‌،‬شور و دقتي بزرگ تعقيب مي‌كنيم‪.‬‬ ‫زنان به‌شكلي تاثيرگذار و فعاالنه در اين‬ ‫سرهلدان‌ها مشاركت دارند‪ .‬نقش زنان در افزايش‬ ‫دامنه‌ي اين سرهلدان‌ها و اصرار بر آنها‪ ،‬البته كه‬ ‫داراي جايگاه بسيار مهمي مي‌باشد‪ .‬اما واقعيت اين‬ ‫است كه مطبوعات و رسانه‌ها چندان به بازتاب‬ ‫آزادي‌خواهي خلق‌ها و مطالبات آنها و نقش زنان‬ ‫در اين سرهلدان‌ها نمي‌پردازند‪ .‬عدم انعكاس اين‬ ‫وقايع البته كه عملي آگاهانه است‪ .‬اين امر به نفع‬ ‫رژيم‌ها و نظام‌هاي حاكم مي‌باشد‪ .‬زيرا دولت‌ها‬ ‫و نيروهاي حاكم و استثمارگر به خوبي مي‌دانند‬ ‫كه اگر جستجوي زنان و خلق‌ها براي نيل به‬ ‫آزادي‪ ،‬برابري و دموكراسي بازتاب يابند‪ ،‬قيام‌ها‬

‫نيز ژرف‌تر شده و به‌هرجايي سرايت خواهندكرد‪.‬‬ ‫بدون هيچ شك و شبه‌اي زنان در سرهلدان‌ها‬ ‫نقشي تاثير‌گذار را ايفا مي‌كنند‪ .‬هيچ كسي‬ ‫نمي‌تواند مورد عكس آن ادعا نمايد‪ .‬سعي‬ ‫در نشان دادن اين مورد كه زنان در اين‬ ‫قيام‌ها مشاركتي ندارند و يا اينكه تاثيرگذار‬ ‫نمي‌باشند‪ ،‬در تضاد با سرشت سرهلدان‌ها و‬ ‫جستجوي آزادي‌خواهانه‌ي خلق‌ها مي‌باشد‪.‬‬ ‫نمي‌توان از سرهلداني بدون زن حتي بحث هم‬ ‫به‌ميان آورد‪ .‬اين‬ ‫گفته با ديالكتيك‬ ‫آ ز ا د ي‌خو ا هي‬ ‫خلق‌ها در تضاد‬ ‫قرار دارد‪ .‬اگر در‬ ‫قيامي‬ ‫كشوري‬ ‫روي دهد اين امر‬ ‫حاكي از نيروي‬ ‫عصيان زنان در‬ ‫آن كشور مي‌باشد‪.‬‬ ‫كه‬ ‫هنگامي‬ ‫تاثير و شدت نيروي قيام در زنان وارد عمل‬ ‫مي‌شود‪ ،‬سرهلدان‌هاي خلق‌ها نيز گسترده‌تر‬ ‫و ژرف‌تر شده و ب ‌ه هرجايي سرايت مي‌كنند‪.‬‬ ‫جستجوي زنان در راه نيل به آزادي‪ ،‬ماهيت‬ ‫سرهلدان‌ها را تشكيل مي‌دهد‪ .‬انرژي و نيرويي‬ ‫كه ايستار سرهلدان خلق‌ها را به انقالب متحول‬ ‫سازد‪ ،‬در ايستار آزادي‌خواهانه‌ي زنان نهفته‬ ‫مي‌باشد‪ .‬هنگامي كه به تظاهرات مصر‪ ،‬تونس و‬ ‫ديگر كشورها مي‌نگريم‌‪ ،‬مي‌بينيم كه در اين قيام‌ها‬ ‫بيش از هر كسي اين زنان هستند كه خواستار‬ ‫آزادي‪ ،‬برابري دموكراسي مي‌باشند‪ .‬خواست زنان‬ ‫تظاهرات‌كننده نه تغيير در مديريت و حكومت‪،‬‬ ‫بلكه انقالب خلق‌ها و دموكراسي است‪ .‬اين‬ ‫زنانند كه شعارهايي مبني بر عدم خيزش دوباره‌ي‬ ‫ديكتاتورها و رژيم‌هاي سركوب‌گر و اتوكراتيك‬ ‫را فرياد مي‌كشند‪ .‬زنان در اين سرهلدان‌ها درصف‬ ‫مقدم قرار دارند‪ .‬همه‌ي شور و شوق و هيجانمان‬ ‫اين است تا ببينيم اين سرهلدان‌ها چگونه به‬ ‫انقالب خلق‌ها متحول خواهند شد‪ .‬در اينجاست‬ ‫كه مساله‪ ،‬مشكل و مبارزه‌ي اساسي شروع‬ ‫مي‌شود‪ .‬آيا پس از اين قيام‌هاي باشكوه‪ ،‬مديريت‬ ‫و نظام اجتماعي متناسب با آزادي‌خواهي زنان و‬ ‫خلق‌ها تحقق خواهد پذيرفت؟ و يا اينكه به‌مانند‬ ‫بسياري از نمونه‌هاي تاريخي بار ديگر نظام‌هاي‬ ‫سركوب‌گر خويش را سازماندهي خواهند‬ ‫كرد؟ انقالب سال ‪ 1979‬ايران را هنوز فراموش‬

‫نكرده‌ايم؛ پس از بديل‌ها و مقاومت عظيم خلق‌ها‬ ‫رژيم آخوندي بر سرير اقتدار نشست‪ .‬مبارزه‌ي‬ ‫اساسي تحقق انقالب مبتني بر آزادي و دموكراسي‬ ‫در فضاي سرهلدان خلق‌هاست‪ .‬دراينجاست كه‬ ‫مسئوليت‌هاي بزرگي بر دوش جنبش‌ها و اقشار‬ ‫دموكراتيك مخالف نظام و در راس آنان زنان قرار‬ ‫مي‌گيرد‪ .‬مبارزه و ميزان سازمان‌يافتگي اين اقشار‬ ‫بر روند سرهلدان‌ها و همچنين پيروزي آن تاثير‬ ‫خواهد نهاد‪ .‬سازمان‌يافتگي و اصرار آنان بر مبارزه‪،‬‬ ‫انقالب خلق‌ها را‬ ‫تحقق خواهد بخشيد‪.‬‬ ‫آنچه كه ما در‬ ‫سرهلدان‌هاي يك ماه‬ ‫و نيم گذشته شاهد‬ ‫آن بوده‌ايم اين است‬ ‫كه اقشار دموكراتيك‬ ‫و در راس آنان زنان‬ ‫از نيروي تاثيرگذراي‬ ‫بوده‬ ‫برخوردار‬ ‫يك‬ ‫فاقد‬ ‫اما‬ ‫ساختاربندي سازماندهي‌شده مي‌باشند‪ .‬آنچه كه‬ ‫ضرورت دارد‪ ،‬دست‌يابي زنان به سازماندهي‌هايي‬ ‫نيرومند است‪ .‬اين امر به يك برنامه‌ي ژرف‬ ‫و توانمند براي مبارزه‪ ،‬استراتژي‪ ،‬تاكتيك و‬ ‫برنامه‌ريزي دقيق نياز دارد‪ .‬اساسي‌ترين نيرو‬ ‫ي‬ ‫در تحول ماهوي سرهلدان‌ها به انقالب‪ ،‬نيرو ‌‬ ‫زنان مي‌باشد‪ .‬اگر پس از قيام‌ها ساختابندي‬ ‫و نظام مبتني بر آزادي‪ ،‬دموكراسي و برابري‬ ‫تحقق نمي‌يابد‪ ،‬اين امر ناشي از ايستار ضعيف‬ ‫زنان و ديگر اقشار و جنبش‌‌هاي دموكراسي‌خواه‬ ‫مي‌باشد‪ .‬در قيام‌هاي كشورهاي خاورميانه زنان‬ ‫مي‌بايست به‌خوبي بر اين واقعيت واقف بوده‬ ‫و متناسب با آن خود را سازماند‌هي نمايند‪.‬‬ ‫زنان برخوردار از نقش‌ويژه و مسوليتي تاريخي‬ ‫در سرهلدان‌ها مي‌باشند‪ .‬به همين دليل نيز‬ ‫همزمان با پيشوازي از ‪ 8‬مارس‪ ،‬با شور و‬ ‫هيجاني بزرگ اين قيام‌ها را تعقيب نموده و‬ ‫ش آزادي‌خواهي زنان در كردستان‬ ‫به‌عنوان جنب ‌‬ ‫بر مسئوليت خويش واقف بوده و متناسب با‬ ‫آن حركت مي‌نماييم‪ .‬تالش‪ ،‬اصرار و اميدمان‬ ‫اين است تا در ‪ 8‬مارس از طريق توده‌اي شدن‪‌،‬‬ ‫عملياتي‌شدن و قيام باشكوه زنان سرهلدان‌‬ ‫خلق‌ها در خاورميانه را به انقالب مبدل نماييم‪.‬‬


‫‪11‬‬

‫جوان‬ ‫اراده‌ي جوانان‪ ،‬هر استبدادي را درهم خواهد شكست‬ ‫م‪ .‬فالح‬ ‫اخيرا شاهد تغيير و تحوالتي در سطح خاورميانه‬ ‫و حتي فراتر از آن بوديم كه نمايانگر آتش نهفته‌ي‬ ‫عصيان خلق‌ها بود‪ .‬در اين جغرافيا كه گهواره‌ي تمدن‬ ‫بشريت مي‌باشد‪ ،‬دگربار عطش آزادي و رد بردگي‬ ‫و بندگي سربرآورده‌ است اما اين بار نيرومندانه‌تر‬ ‫و باشكوه‌تر‪ .‬نمونه‌هاي بارز آن را در ايران‪ ،‬مصر‪،‬‬ ‫ليبي‪ ،‬سودان و تا حدودي هم در سوريه شاهد بوديم‪.‬‬ ‫اميد آن مي‌رود كه به همه‌ي جهان سرايت نمايد‪.‬‬ ‫بازي‌هاي سياسي و دام‌هاي فريبنده كه خلق‌هاي اين‬ ‫منطقه‌ي جغرافيايي را به تنگ آورده است بر همگان‬ ‫محرز است؛ در برابر كشورهاي غربي و امريكا آنجا‬ ‫كه قيام‌ها را به نفع خويش مي‌دانند دم از دموكراسي‬ ‫و حقوق بشر مي‌زنند و آنجا كه نفعي برايشان دربر‬ ‫ندارد سكوت اختيار مي‌كنند‪ .‬امروزه اين سياست‌ها‬ ‫براي خلق‌ها آشكار گرديده و در ميدان مبارزه نشان‬ ‫داده‌اند تنها هدفشان سياست دموكراتيك بوده و در‬ ‫اين راستا به سازماندهي خويش خواهند پرداخت‪.‬‬ ‫در اين بين موقعيت ايران نقش بسزايي در آينده‌ي‬ ‫سياسي ـ اجتماعي خاورميانه دارد‪ .‬ايران برخوردار‬ ‫از موقعيتي است كه مي‌تواند نقش پيشاهنگي را در‬ ‫دموكراتيزاسيون خاورميانه ايفا نمايد‪ .‬اما مساله‌ي‬ ‫اساسي اين است كه ايران قانون مطلق تغيير را‬ ‫نمي‌خواهد بپذيرد و با بكاربردن متدها و رفتارهايي‬

‫كه نمونه‌هاي بارز آن در چند روز گذشته شاهد‬ ‫بوده‌ايم سرسختانه در برابر تغيير ايستاده و با اين‬ ‫كار از چهره‌ي پليد خويش پرده‌برداري مي‌كند‪ .‬در‬ ‫صورتيكه رفتارش تحت بازنگري قرار ندهد‪ ،‬مرگ‬ ‫تدريجي را بايد استقبال نمايد‪ .‬انقالب اسالمي ايران‬ ‫انقالبي مردمي بود كه خلق‌ها با دادن بديل‌هاي‬ ‫فراوان و نثارخون خويش نهال آن را كاشتند‪ .‬چون‬ ‫مردم از سيستم گذشته به تنگ آمده بودند در راه‬ ‫آزادي و انقالب گام برداشتند و با اين نيت در‬ ‫انقالب مشاركت نمودند‪ ،‬اما ديري نپاييد كه مردم به‌‬ ‫بوته‌ي فراموشي سپرده شدند و اسالم‌گرايان بي‌دين‬ ‫با لباس و آرايشي جديد بر اريكه‌ي قدرت نشستند‬ ‫و سركوب و فشاري بدتر از سابق حاكم شد‪ .‬اين‬ ‫يك بارها با مخالفت توده‌ي مردم مواجه شد اما‬ ‫هميشه اين مخالفت سركوب و فشاري دوچندان را‬ ‫در پي داشت كه مي توان به مبارزات كوي دانشگاه‪،‬‬ ‫اعتصابات بازاريان و اصناف‪ ،‬اعتراضات معلمان و‬ ‫در راس آنها نارضايتي جوانان در هر برهه‌ي زماني‬ ‫اشاره نمود‪ .‬اخيرا هم جنبش سبز تالش نموده تا‬ ‫اراده‌ي خلق يا بهتر بگوييم خلق اراده‌اش را با اين‬ ‫بهانه به منصه‌ي ظهور برساند‪ ،‬كه با وحشي ترين‬ ‫رفتارها و اتمسفر رعب و وحشت روبرو شده‌ است‪.‬‬ ‫بدون هيچ حساب و كتابي جوانان را به كام مرگ‬

‫رفيق( َهوال) شيرين‌ترين كلمه‌ايست كه بر زبان‬ ‫جاري مي‌گردد و بسان جرقه‌ي شاديست كه در‬ ‫چشمان كودكان گه‌ور‪ ،‬سنه‪ ،‬حلبچه و قامشلو‬ ‫مي‌نشيند‪ .‬رفيق همچو درخت بي‌نيازيست براي‬ ‫«الوك غريب»‪ .‬نشان‌دهنده‌ي شجاعت درويش‬ ‫عبدي‌ست در سنگرهاي نبرد‪ .‬رفيق‪ ،‬گرماي‬ ‫مشعل آزاديست در دستان كاوه‌ي آهنگر‪ .‬رفيق‬ ‫تنها يك كلمه نيست‪ ،‬بلكه رمز پيروزي فلسفه‌ي‬ ‫آپوئيستي‌ست‪ .‬در جنبش آزادي‌خواهي خلق كرد‪،‬‬ ‫رفيق بيانگر همين فلسفه و اخالق آزاد ا‌ست كه‬ ‫هويت انقالبي را در خود مي‌‌پروراند‪ .‬اين فلسفه‬ ‫متكي بر شيوه‌ايست كه هويت هر انقالبي را‪ ،‬به‬ ‫خوبي بيان مي‌دارد‪ .‬رفيق‪ ،‬يعني هويت انسان آزاد‪.‬‬ ‫در اين فلسفه هر كس مي‌تواند رفيق باشد و‬ ‫بهره‌مند از اين سرچشمه‌ي پاكي‌ها‪ .‬در چنين‬ ‫بينشي‪ ،‬جايي براي دروغ و دورويي وجود ندارد‪.‬‬ ‫شايد همين صداقت بود كه موجب آن گرديد‬ ‫تا كوهستان مأمني باشد براي همه‌ي كساني كه به‬ ‫دنبال رهايي و آزادي‌اند‪ .‬مفهوم رفيق‪ ،‬بيانگر انديشه‪،‬‬ ‫روح و احساس مشترك ‌حقي‌ قرار‪ ،‬كمال‌ پير‪،‬‬ ‫مظلوم ‌دوغان‪ ،‬عگيد و ساير شهدا با رهبر آپوست‪.‬‬ ‫گويي در كلمه‌ي رفيق‪ ،‬جوهر حقيقت و آزادي تبلور‬

‫مي‌يابد‪ .‬رفيق‪ ،‬حقيقت آناني را آشكار مي‌سازد كه‬ ‫هرگز در برابر استبداد سر تعظيم فرود نياوردند؛‬ ‫هماناني كه بدون هيچ چشمداشتي جان‌ خويش را‬ ‫فداي خلق‌شان كردند‪ .‬با دلي بزرگ و احساسي واال‪،‬‬ ‫در مقابل حاكمان و ظالمان ايستادند و به سرچشمه‌ي‬ ‫اميد براي خلق‌هاي ستمديده مبدل گشتند‪.‬‬ ‫رفيق‪ ،‬كسي‌ست كه درد و آال ‌م خلق خود را احساس‬ ‫مي‌كند و براي رفع تمام سختي‌ها و مشكالت از‬ ‫هيچ ايثاري دريغ نمي‌كند‪ .‬همان كسي كه به ساده‬ ‫و پاك زيستن اعتقادي راسخ دارد‪ .‬او كه از هر چه‬ ‫ماديات و ما ّديت‌پرستي به دور است و به فلسفه‌ي‬ ‫«خرقه‌اي و لقمه‌اي» قانع است‪ .‬رفيق‪ ،‬همان انسان‬ ‫صادقيست كه با پايبندي به ارزش‌هاي حياتي آزاد‪،‬‬ ‫ترسي از مرگ به دل راه نمي‌دهد‪ .‬همان خطي‌ست‬ ‫كه بر قلب تاريخ اين ديار‪ ،‬ايثار و مقاومت را ترسيم‬ ‫مي‌كند‪ .‬جانانه و نستوه‪ ،‬مبارزه را به پيروزي مي‌رساند‪.‬‬ ‫در فرهنگ و ادبيات رفيق‪ ،‬كلمه‌اي به نام جنسيت‌گرايي‬ ‫وجود ندارد‪ .‬چون باورش بر اين است كه روابط‬ ‫انساني به‌واسطه‌ي چنين ذهنيت پليدي آلوده مي‌گردد‪.‬‬ ‫آنچه نيازمند چنين ذهنيتي‌ست‪ ،‬ادبيات و فرهنگ‬ ‫بردگيست‪ .‬رفيق چنين مي‌گويد‪ :‬آنگاه كه بردگي‬ ‫تحميل مي‌گردد‪ ،‬زندگي مي‌ميرد‪ .‬در چنين وقتي‪ ،‬نه‬

‫گ��‬ ‫� ��ل�ا‬ ‫ري‬

‫مي‌كشانند و جهت ايجاد جو آشوب سناريوهايي‬ ‫را طراحي مي‌كنند كه انگار در ايران مردم مشكلي‬ ‫ندارند و رفاه و آرامش در همه‌ جا برقرار است‪.‬‬ ‫سده‌ي ‪ 21‬سده‌ي سازماندهي‌ خلق‌ها عليه هر گونه‬ ‫ذهنيت مستبد و منجمد مي‌باشد و جوانان اين را‬ ‫خوب درك كرده‌اند‪ .‬يكي از مستبدترين نظام‌ها در‬ ‫خاورميانه هم ايران مي‌باشد‪ ،‬لذا مي‌بايست با تحليل‬ ‫همه‌جانبه‌ي واقعيات جامعه سازماندهي جوانان را‬ ‫تنها ضمانت رسيدن به اهداف توده‌ي مردم دانست‪.‬‬ ‫همزمان با رويدادهاي خاورميانه شاهد استمرار‬ ‫اعتراضات جوانان در ايران و گسترده شدن آن در‬ ‫درون جامعه مي‌باشيم‪ .‬اعتراضات خود را از قالب‬ ‫مساله‌ي انتخابات‪ ،‬تورم‪ ،‬ركود‪ ،‬بيكاري و ‪ ...‬رها كرده‬ ‫و روز به روز بر دامنه‌ي آن افزوده مي‌شود‪ .‬رژيم‬ ‫هم كه از روند اعتراضات دچار عجز و ناتواني شده‬ ‫قصد دارد با عوامفريبي‪ ،‬فرافكني و ‪ ....‬اعتراضات‬ ‫را جزئي‪ ،‬خواسته‌ها را سطحي و معترضين را‬ ‫عامل بيگانه نشان دهد‪ .‬به هر حال دولت بر لبه‌ي‬ ‫پرتگاه قرار داشته و راه پس و پيش ندارد‪ .‬تنها‬ ‫كاري كه مي‌تواند انجام دهد و بايستي انجام دهد‬ ‫برآورده كردن خواسته‌هاي توده‌ي مردم و دست‬ ‫برداشتن از سياستهاي پليدش عليه جوانان مي‌باشد‪.‬‬

‫رنگين‪ .‬م‬ ‫بحثي از انسان‌بودن و آزادي به ميان مي‌آيد و نه از‬ ‫زندگي‪ .‬از همين رو رفيق‪ ،‬يعني خط‌‌‌‌‌‌‌ بطالني بر تمام‬ ‫پستي‌ها و پليدي‌ها‪ .‬آري در همين جاست كه فلسفه‌ي‬ ‫رفيق‪ ،‬جايگزين فلسفه‌ي بردگي مي‌شود تا هر انديشه‌‬ ‫و كرداري را از آثار سلطه و مالكيت بزدايد‪ .‬آنگاه‬ ‫بهانه‌اي براي زيستن متولد مي‌شود‪ .‬چرا كه قبل از‬ ‫هر چيز انسان‌بودن شرط است‪ ،‬نه مرد يا زن بودن‪.‬‬ ‫رفيق‪ ،‬يعني عشقي بزرگ به تمام هستي‪ .‬هيچ‬ ‫عشقي به اندازه‌ي عشق‌ورزيدن به رفيق نمي‌تواند‬ ‫ارزشمند و مقدس باشد‪ .‬چشيدن طعم اين عشق‪،‬‬ ‫بسان شير مادر‪ ،‬شيرين و بي‌همتاست‪ .‬همين شيوه‌ي‬ ‫زندگي‌ست كه موجب آن مي‌گردد تا ميليون‌ها انسان‬ ‫دلبسته‌ي فلسفه‌ي حيات آزاد شوند‪ .‬رفيق‪،‬همان‬ ‫رازي‌ست كه كوه‌هاي زاگروس و جودي را قبله‌ي‬ ‫آزادي‌خواهان ساخت‪ .‬هيچ خستگي‌ و عطشي‪ ،‬قادر‬ ‫به ربودن لبخند از لبان رفيق نيست؛ چونكه هميشه‬ ‫خوش‌رويي و لبخند را اليق خلق خود مي‌داند‪ .‬آري‬ ‫همين است بزرگواري و بزرگ‌منشي‪ .‬كلمه‌اي به‬ ‫نام خيانت در رمان‪ ،‬شعر و زندگي رفيق به چشم‬ ‫نمي‌خورد‪ .‬رفيق‪ ،‬خويشتن را فدا مي‌كند ولي هرگز‬ ‫در ميدان جنگ‪ ،‬سنگر را رها نمي‌كند‪ .‬جانفشاني‬ ‫مي‌كند اما حتي پيكر رفيق شهيدش را وانمي‌نهد‪.‬‬


‫نشر‌يه‌ي سياسي‪ ،‬اجتماعي‪ ،‬فرهنگي‬ ‫صاحب امتياز‪ :‬مركز مطبوعات حزب حيات آزاد كردستان ‪PJAK‬‬ ‫مدير مسئول‪ :‬هيات تحريريه‌ي آلترناتيو‬ ‫چاپخانه‌ي گريال‬ ‫هفته‌نامه‌ي سياسي ـ اجتماعي ـ فرهنگي دوره‌ي دوم شماره‌ي ‪6‬‬

‫بچ‬ ‫ه‬ ‫‌‬ ‫ه‬ ‫ا‬ ‫شما ‪ .‬سالم‬ ‫د‬ ‫ل‬ ‫م‬ ‫‪..‬‬ ‫بر‬ ‫اي ه‬ ‫‪......‬‬

‫مه‌ي‬

‫‪ALTERNATIVE‬‬

‫شنبه ‪14‬اسفند ‪ 5 /1389‬مارس ‪2011‬‬

‫حال که دوربينت را گرفتند با ديدگان بنگر و با‬ ‫نيزه‌ي قلمت بنويس‪ ،‬بنويس که اين سرزمين سال‌هاست‬ ‫که زخمي است‪ ،‬زخمي از خشونت‪ ،‬سرکوب و سرب‪.‬‬ ‫بنويس که اين زخم مرهم مي‌خواهد و تيماردار‪ ،‬بنويس سرزمين من‬ ‫حلقومي مي‌خواهد مثل ما تا ناگفته‌هايش را فرياد زند و گوش‌هايي‬ ‫که پاي درد و دل مردمش بنشيند‪ ،‬بنويس در اين ديار گل‌ها ‪ ،‬گلوله‌ها‬ ‫حکمرانند‪ ،‬بنويس اينجا خنجر همه روزه خون را به محاکمه مي‌کشد‪.‬‬ ‫بنويس در کوره‌راه‌ها اينجا همه به کمين خورشيد نشسته‌اند‪ ،‬به تاراج‬ ‫چشم و قلم و دوربين و به کمين آگاهي و دوستي‪ ،‬بنويس که اينجا‬ ‫مين‌ها هنوز به پاي کودکان زهرخند مي‌زنند‪ ،‬اکنون که سرزمينم‬ ‫کردستان را ديده‌اي ‪ ،‬گاليه نکن که زنداني‌ات کرده‌اند؛ اين زندان‬ ‫سال‌هاست که چون چرکين غده‌اي بر دل ما سنگيني مي‌کند‪ ،‬گله‬ ‫نکن که نگذاشتند ميزبان خوبي برايت باشم‪ ،‬اين مهمان‌هاي ناخوانده‬ ‫مي‌خواهند رسم مهمان‌نوازي را نيز از ما به يغما ببرند و از بين ببرند‪.‬‬

‫فرزاد كمانگر‬

‫حزب حيات آزاد كردستان(‪)PJAK‬‬

‫پاس‌داشت تمامي شهداي راه آزادي را‬

‫وظيفه‌‌ي اخالقي و سياسي خود مي‌داند‬ ‫مي‌داني‬ ‫پرنده را بي‌دليل اعدام مي‌کني‬ ‫در عميق تو‬ ‫آينه‌ايست‬ ‫که قفس‌ها را انعکاس مي‌دهد‬ ‫و دستان تو محلولي‌ست‬ ‫که انجماد روز را‬ ‫در حوضچه‌ي شب غرق‬ ‫مي‌کند‪...‬‬ ‫اي صميمي‬ ‫ديگر زندگي را نمي‌توان‬ ‫در فرو مردن يک برگ‬ ‫يا شکفتن يک پرنده ديد‬ ‫ما در حجم کوچک خود رسوب‬ ‫مي‌کنيم‬ ‫آيا شود که باز درختان جواني را‬ ‫در راستاي خيابان‬ ‫پرورش دهيم‬ ‫و صندوق‌هاي پست‬ ‫سنگين‬ ‫ز غمنامه‌هاي زمانه نباشند؟‬ ‫در سرزميني که عشق آهني‌ست‬ ‫انتظار معجزه را بعيد مي‌دانم‬

‫باغبان مفلوک چه هديه‌اي‬ ‫دارد؟‬ ‫پرندگان ص‬ ‫از شاخه‌هاي خشک پرواز‬ ‫مي‌کنند‬ ‫آن مرد زردپوش‬ ‫که تنها و بي‌وقفه گام مي‌زند‬ ‫با کوچه‌هاي «ورود ممنوع»‬ ‫با خانه‌هاي «به اجاره داده‬ ‫مي‌شوند»‬ ‫چه خواهد کرد‬ ‫سرزميني را که دوستش‬ ‫مي‌داريم؟‬ ‫پرندگان همه خيس‌اند‬ ‫و گفتگويي از پريدن نيست‬ ‫در سرزمين ما‬ ‫پرندگان همه خيس‌اند‬ ‫در سرزميني که عشق کاغذي‬ ‫است‬ ‫انتظار معجزه را بعيد‬ ‫مي‌دانم‪.........‬‬

‫(خسرو‬

‫گلسرخي)‬

‫آيا نبايد به كودك بگوييم كه در مملكت تو هستند بچه‌هايي‬ ‫كه رنگ گوشت و حتي پنير را ماه به ماه و سال به سال نمي‌بينند‬ ‫چرا كه عده‌ي قليلي مي‌خواهند هميشه «غاز سرخ‌كرده در شراب»‬ ‫سر سفره‌شان باشد‪ .‬آيا نبايد به كودك بگوييم كه بيشتر از نصف‬ ‫مردم جهان گرسنه‌اند و چرا گرسنه‌اند و راه برانداختن گرسنگي‬ ‫چيست؟ آيا نبايد درك علمي و درستي از تاريخ و تكامل اجتماعات‬ ‫انساني به كودك بدهيم؟ چرا بايد بچه‌هاي شسته‌ورفته و بي‌لك و‬ ‫پيس و بي‌سروصدا و مطيع تربيت كنيم؟‬ ‫مرگ خيلي آسان مي‌تواند االن به سراغ من بيايد‪ ،‬اما من تا مي‌توانم‬ ‫زندگي كنم نبايد به پيشواز مرگ بروم‪ .‬البته اگر يك وقتي ناچار با‬ ‫مرگ روبرو شدم‪ ،‬كه مي‌شوم‪ ،‬مهم نيست‪ ،‬مهم اينست كه زندگي يا‬ ‫مرگ من چه اثري در زندگي ديگران داشته باشد‪...‬‬ ‫ماهي سياه كوچولو‬

‫صمد بهرنگي‬ ‫جهت دريافت كتب‪ ،‬نشريات و مقاالت مي‌توانيد به سايت‬

‫‪WWW.PJAK.org‬‬

‫مراجعه نماييد‪.‬‬

Alternative No.6  
Alternative No.6  

Alternative No.6

Advertisement