Page 1

‫ﺟﻤﻬﻮري اﺳﻼﻣﻲ در‬

‫اﻳﻦ ﺳﻜﻮت‬

‫اﻳﻨﺠﺎ ﻗﻌﺮ ﺟﻬﻨﻢ‬

‫ﺗﺸﻜﻴﻞ دوﻟﺖ آﻳﻨﺪه‬

‫اﺳﺘﻘﺒﺎل از ﻓﺎﺟﻌﻪ‬

‫اﺳﺖ!‬

‫ﻋﺮاق دﺧﺎﻟﺖ ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ‬

‫اﺳﺖ‬

‫دارد‬

‫‪8%‬ار‪  ! "#‬از ‪ 8  363‬ن‬

‫ﺟﻠﻴﻞ آزادﻳﺨﻮاز‬

‫ﭘﻴﻤﺎنﻧﺎﻣﻪ ﺟﻬﺎﻧﻲ‬

‫ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺳﻴﺎﺳﻲ ﻛﻮﻣﻪ ﻟﻪ‬

‫ﺣﻘﻮق ﻛﻮدك‬

‫زﺣﻤﺘﻜﺸﺎن ﻛﺮدﺳﺘﺎن‬

‫ﻣﺼﻮب ﻣﺠﻤﻊ ﻋﻤﻮﻣﻲ ﺳﺎزﻣﺎن ﻣﻠﻞ‬

‫ﻣﺼﻮب ﻛﻨﮕﺮه دوازدﻫﻢ )ﻛﻨﮕﺮه رﻓﺮم(‬

‫ﻣﺘﺤﺪ در ﺑﻴﺴﺘﻢ ﻧﻮاﻣﺒﺮ ‪1989‬‬ ‫)‪(1‬‬

‫ﺗﻴﺮﻣﺎه ‪ -1387‬ژوﺋﻦ‪2008‬‬ ‫)‪(7‬‬

‫ ل اول‬

‫اول ‪3‬داد  ‪١٣٨٩‬‬

‫ر ‪٧:‬‬ ‫ﭘﻴﺎم ﻛﻤﻴﺘﻪ ﻣﺮﻛﺰي ﻛﻮﻣﻪ ﻟﻪ‬

‫ﺗﺤﺮﻳﻤﻬﺎي ﺷﻮراي اﻣﻨﻴﺖ‪ ،‬ﻣﻜﺎﻧﻴﺰﻣﻲ ﻛﺎرا‪،‬‬

‫ﺑﻤﻨﺎﺳﺒﺖ درﮔﺬﺷﺖ ﺷﻴﺦ “ﺟﻼل ﺣﺴﻴﻨﻲ”‬

‫ﻣﻨﻔﻲ و ﻳﺎ ﺧﻨﺜﻲ؟‬ ‫ﺑﻴﮋن ﻗﺒﺎدي‬ ‫از بدو خاتمه جنگ جھانی دوم و لزوم تأسيس‬ ‫ارگانی بين المللی به عنوان مرجعی در جھت رفع‬

‫با اظھار تألم و اندوه ‪ ،‬مطلع شدﯾم که‬ ‫در بعدازظھر روز ‪ ٣٠‬تيرماه دل بزرگ‬ ‫ماموستا شيخ "جالل حسينی" از‬

‫و رجوع مشکالت و معضالت ميان دول عضو و نيز‬

‫تپش باز اﯾستاد‪ .‬بدﯾنصورت ملت کرد‪،‬‬

‫مکانيزم در راستای اﯾجاد سيستمی تصميم گيری‬

‫ﯾکی از دلسوزان خود را از دست داد‪.‬‬

‫در قبال اوضاع جھانی و به طبع آن شکل گيری‬

‫ماموستا شيخ جالل حسينی از ھمان‬

‫نھادھای زﯾر مجموعه در عرصه ھای مختلف و‬

‫عنفوان جوانی با احساس و درک ظلم‬

‫حتی تخصصی ھمانند‪:‬شورای امنيت‪،‬ﯾونيسف‪،‬‬

‫و ستمی که بر ملتش ميرفت‪ ،‬با خود‬ ‫پيمان بست که در راستای تحقق‬

‫ﯾونسکو‪ ،‬فائو‪ ،‬دادگاه داوری بين المللی‪ ،‬آژانس‬

‫حقوقاﯾمال شده مردم کردستان مبارزه‬

‫بين المللی انرژی اتمی‪ ،‬عفو بين الملل و ‪ . . .‬اﯾن‬

‫بکند و چه در لباس ﯾک طلبه علوم‬

‫ارگان در عرصه ھای گوناگون مرتبط با فلسفه‬

‫دﯾنی‪ ،‬چه در کسوت امام جماعت و‬

‫وجودی خود‪ ،‬بيانيه ھا‪ ،‬معاھدات‪ ،‬پيمانھا و‬

‫چه بعنوان ﯾک رھبر سياسی تا آخرﯾن‬

‫قطعنامه ھای متنوع‪ ،‬مفيد و مناسبی ارائه داده‬ ‫است‪.‬‬

‫نفس به اﯾن پيمان وفادار ماند و در‬ ‫مقابل دﯾکتاتوری سلطنتی و استبداد‬ ‫جمھوری اسالمی اسيتادگی و مبارزه‬

‫اما با کمال تأسف اکثر آنھا ھمچنان بر روی کاغذ‬

‫نمود‪.‬‬

‫در‬

‫اﯾن‬

‫راستا‬

‫نيز‬

‫ھيچگاه‬

‫و‬

‫گرفتارﯾھای‬

‫مانده و عليرغم تالشھای فراوان از جانب برخی از‬

‫مشکالت‬

‫زندگی‬

‫حال اھل ادب و شعر و شخصيتی‬

‫ھمه اعضاء آن سازمان‪ ،‬مطمئنيم که‬

‫اعضا که خود تدوﯾنگر و تصوﯾب کننده بوده اند‪ ،‬از‬

‫نتوانستند اراده اورا متزلزل نماﯾند و‬

‫آﯾينی نيز بود که به حق تعيين‬

‫شيخ جالل و مبارزاتش به سازمان‬

‫ھميشه جسورانه جھت تحقق اھداف‬

‫سرنوشت مردم کردستان باور کامل‬

‫خبات محدود نشده بلکه در مبارزات‬

‫خنثی شده و ﯾا به صورت آشکار نقص و پاﯾمال‬

‫خود تالش نمود‪.‬‬

‫داشت و تمام زندگی خود را در اﯾن‬

‫مردم کردستان دارای جاﯾگاھی وﯾژه و‬

‫ماموستا شيخ جالل حسينی‪ ،‬عليرغم‬

‫راستا به خدمت گرفت برای نيل به اﯾن‬

‫ماندگار است‪.‬‬

‫گردﯾده است‪ .‬در اﯾن باره ميتوان گفت که عدم‬

‫تفاوت در اندﯾشه به درازای جنبش‬

‫ھدف‪ ،‬ھيچگاه در مقابل دشمنان کرد و‬

‫گرامی باد ﯾاد شيخ جالل حسينی‬

‫تعھد اخالقی‪ ،‬حقوقی و سياسی و التزام عملی‬

‫کردستان در اﯾران‪ ،‬دوست کومه له بود‬

‫کردستان کوتاه نيامد‪.‬‬

‫کميته مرکزی کومه له زحمتکشان‬

‫و فقدان تضمين و پشتوانه ای اجراﯾی در بروز اﯾن‬

‫و برای اﯾجاد ھماھنگی در صفوف‬

‫ما با ابراز ھمدردی و تسليت به‬

‫کردستان‬

‫مبارزات آزادﯾخواھانه مردم کردستان‬

‫ماموستا شيخ عزالدﯾن حسينی‪ ،‬جناب‬

‫‪/٣٠‬تير‪١٣٨٩/‬خورشيدی‬

‫تالش نمود‪ .‬وی تنھا ﯾک شخصيت‬

‫بابا شيخ حسينی دبيرکل سازمان‬

‫‪/٢١‬جوالی‪ ٢٠١٠/‬ميالدی‬

‫شاخص سياسی نبود بلکه در عين‬

‫خبات کردستان اﯾران و کادر رھبری و‬

‫جانب بخش دﯾگر اعضای دخيل در امر ﯾا بالاثر و‬

‫موضوع کارگر بوده و نقش اساسی داشته اند‪.‬‬ ‫به عنوان مثال ساليانه ما شاھد انتشار‬ ‫گزارشاتی طوﯾل از نقض حقوق بشر از جانب‬ ‫اعضای اﯾن سازمان ھستيم و بدون وقفه اﯾن‬ ‫سيکل شاﯾد بنا بر مصالح خاص سياسی و‬ ‫تجاری‪ ،‬صرفاً با تعوﯾض اسامی کشورھا و تغيير‬ ‫ارقام درجه بندی ھا مواجه ميشوﯾم و اصل‬ ‫مسئله به قوت خود باقيست و ھرساله تکرار می‬ ‫شود‪.‬‬ ‫در برخورد با رژﯾمھای ﯾاغی و سرکش عضو اﯾن‬

‫رئيس جمھور سورﯾه بـا اعـالم اﯾـنـکـه‬

‫کُردھا بخشی مھم از جامعهی سـورﯾـه‬

‫کشورش از طرح موسوم بـه گشـاﯾـش‬

‫ھستند و در اﯾن کشور مھمان محسوب‬

‫رﺋﻴﺲ ﺟﻤﻬﻮر ﺳﻮرﻳﻪ ﺑﻪ اﻫﻤﻴﺖ ُﻛﺮدﻫﺎ در اﻳﻦ ﻛﺸﻮر اﻋﺘﺮاف ﻛﺮد‬

‫نھاد بين المللی‪ ،‬شاھد صدور قطعنامه ھای‬

‫دمکراتيک در ترکيه حـمـاﯾـت مـیکـنـد‪،‬‬

‫نمیشوند‪.‬‬

‫گوناگون و تحرﯾھای مختلف و از آن جمله‬

‫کُردھا در سورﯾه را به عنـوان بـخـشـی‬

‫وی افــزود‪ :‬امــا نــمــیخــواھــيــم کــه‬

‫تحرﯾمھای اقتصادی ھستيم و شماره سرﯾال اﯾن‬

‫مھم در اﯾن کشور دانست‪.‬‬

‫کشورھای غربی از اﯾن مسئله بر عليـه‬

‫قطعنامه ھا سيری صعودی سر سام آور داشته‬

‫به گزارش پاﯾگاه خبری نشرﯾهی گـوالن‪،‬‬

‫ما استفاده کنند‪.‬‬

‫اند‪ .‬که ھمگی آنھا و اﯾن رشد فزاﯾنده‪ ،‬بيانگر ناکار‬

‫"بشار اسد"‪ ،‬رئيس جمھور سـورﯾـه در‬

‫بشار اسد ھمچنين با اشـاره بـه طـرح‬

‫کــنــفــرانســی مــطــبــوعــاتــی در مــورد‬

‫موسوم به گشياش دمکراتيک در ترکيـه‬

‫مسئلهی کُردھا در اﯾـن کشـور گـفـت‪:‬‬

‫گفت‪ :‬ما از اﯾن طرح حماﯾت میکنيم‪.‬‬


‫ ل اول‬

‫ر ‪٧:‬‬

‫اداﻣــﻪ ﺳﺮﻣﻘﺎﻟﻪ ‪:‬‬ ‫قطعنامه ھا سيری صعودی سر سام آور داشته اند‪ .‬که‬

‫دﻳﺎﻟﻮگ‬

‫دﻻﻳﻞ ﻋﺪم ﺗﺸﻜﻴﻞ دوﻟﺖ ﻣﺴﺘﻘﻞ ﻛﺮدﺳﺘﺎن از دﻳﺪﮔﺎه ﻛﻨﺴﻮل ﺑﺮﻳﺘﺎﻧﻴﺎ !‬

‫ھمگی آنھا و اﯾن رشد فزاﯾنده‪ ،‬بيانگر ناکار امدی و ﯾا حد‬ ‫اقل کم اثر بودن اﯾن شيوه تعامل و بر خورد حداقل تا امروز‬

‫" جرمی ماکادی" ‪ ،‬کنسول برﯾتانيـا در‬

‫بوده است‪ .‬شواھد و قرائن بيانگر آنند که با توجه به‬

‫اقليم کردستان در گفتگو با روزنامـهی‬

‫نوعی اجماع و باجی که روسيه و چين از دول غربی‬

‫شرق االوسط گفت‪ :‬روابط برﯾتانـيـا و‬

‫گرفتند‪ ،‬اﯾنبار گوﯾا اﯾن شائبه اﯾجاد شده است که "با اﯾن‬

‫کردستان به خصوص در سال ‪،١٩١٩‬‬

‫تحرﯾمھا رژﯾم اسالمی به زانو در خواھد آمد" اما اﯾن تصور‬ ‫روﯾاﯾی خوشبينانه بيش نيست چونکه رسماً و مستقيم‬

‫که نيروھای ارتش برﯾتانيا با کُردھا بـه‬ ‫رھبری شيخ محمـود حـفـيـد درگـيـر‬

‫تحرﯾم اعالم و اعمال شده است اما آﯾا مکانيزی برای مھار‬

‫شدند‪ ،‬دچار تنش شدﯾد شد‪ .‬تنشی‬

‫دالالن بين المللی‪ ،‬بازار سياه‪ ،‬تجار‪ ،‬بازرگانان و تشکيالت‬ ‫موازی گسترده تجاری و نھاﯾتاً قاچاق وجود دارد؟ ھمان‬

‫که بـا تـبـعـيـد شـيـخ مـحـمـود بـه‬ ‫وی افزود‪ :‬اما پس از آن روابـط مـيـان‬ ‫برﯾتانيا و کردستان بـھـبـود ﯾـافـتـه و‬

‫اﯾن روش‪ ،‬با استناد به نمونه موفق آن در مواجھه وتقابل‬

‫اکنون نيز تـالشھـاﯾـی دوجـانـبـه در‬

‫با سيستم آپارتاﯾد در آفرﯾقای جنوبی‪ ،‬در صدد توجيھه و‬

‫جھت گسترش و تعميق اﯾن روابط در‬

‫تعميم آن به ساﯾر اعضاء متمرد بر می آﯾند‪ .‬با بزرگ نماﯾی‬

‫جرﯾان است‪.‬‬

‫اﯾن تنھا نمونه موفق و چشم پوشی از نمونه ھای ناموفق‬

‫جرمی ماکادی با اشاره به تـقـسـيـم‬

‫نظير کوبا‪ ،‬کره شمالی‪ ،‬رژﯾم بعث در عراق‪ ،‬رژﯾم حاکم بر‬

‫کردستان پس از جنگ جـھـانـی اول‪،‬‬

‫سورﯾه‪ ،‬جمھوری اسالمی اﯾران و ‪ . . .‬قصد ما در اﯾنجا‬

‫تاکيد نمود‪ :‬تنش در روابط کردستان و‬

‫اشاره ای گذرا به نمونه ھا بود‪ ،‬اما غرض از به ميان آوردن‬

‫برﯾتانيا به دخالت داشـتـن لـنـدن در‬

‫اﯾن موضوع صدور قطعنامه تحرﯾم اقتصادی دور چھارم‬

‫تقسيم خاک کردستان و تقسـيـم آن‬

‫شورای امنيت عليه"برنامه ھای ھسته ای" رژﯾم جمھوری‬

‫به چھار‪-‬پنج بخش مختلف و الـحـاق‬

‫اسالمی اﯾران است‪.‬‬

‫آن بــه کشــورھــای ھــمــســاﯾــه بــر‬

‫محدود نمودن موضعگيری و بر خورد با حکومتی که به‬

‫میگردد‪.‬‬

‫ھيچکدام از تعھدات بين المللی و حتی مورد موافقت خود‬

‫کنسول برﯾتانيا در ھهولير در گفتگو بـا‬

‫ھم متعھد و پاﯾبند نيست‪ ،‬و در تمامی کشمکشھا و‬

‫شرق االوسط ھمـچـنـيـن گـفـت‪ :‬آن‬

‫منازعات کشوری‪ ،‬منطقه ای و جھانی ﯾک طرف قضيه‬ ‫بوده است‪ ،‬صرفاً به موضوع "برنامه ھسته ای" و چشم‬

‫زمان دولت برﯾتانيا مـوافـق تشـکـيـل‬ ‫دولت مستقل کـردسـتـان بـود‪ ،‬امـا‬

‫پوشی از موضوعات اساسی تری ھمچون حماﯾت آشکار‬

‫کمتجرنگی و پـافشـاری کـردھـا بـر‬

‫از ترورﯾسم‪ ،‬نقض حقوق بشر و تحرﯾک و سازمان دادن‬ ‫اﯾدئولوژﯾکی کدام از مناقشات و بحرانھای اﯾن رژﯾم با‬

‫جرمی ماکادی در بخش دﯾـگـری بـه‬ ‫اوضاع کنونی اقليم کردستـان اشـاره‬ ‫کرده و سطح روابط دوجانبهی لـنـدن‪-‬‬ ‫ھهولير را خوب توصيف کرد‪.‬‬ ‫کنـسـول بـرﯾـتـانـيـا ھـمـچـنـيـن بـه‬ ‫مقاﯾسهی نقش نـمـاﯾـنـدگـان زن در‬ ‫پـارلـمــانھـای اقــلـيــم کـردســتـان و‬ ‫کشورش پـرداخـت و خـاطـر نشـان‬ ‫ساخت‪ :‬تعداد نماﯾندگان زن پـارلـمـان‬

‫ھندوستان به اوج رسيد‪.‬‬

‫مکانيزمی که به ﯾمن آن تمامی تحرﯾمھای تا کنونی بالاثر‬ ‫و ﯾا کم اثر گشته اند؟ گاھاً در مواجه با نقدی معقول از‬

‫شبکه ھای ترور تروﯾج و تبليغ آدمکشی با توجيھه‬

‫اول ‪3‬داد  ‪١٣٨٩‬‬

‫کردستان از تعداد آنھـا در پـارلـمـان‬ ‫برخی از اصول باعث تـقـسـيـم خـاک‬ ‫آنان به چھار بخش و الـحـاق آن بـه‬ ‫کشورھای سورﯾه‪ ،‬تـرکـيـه‪ ،‬اﯾـران و‬ ‫عراق شد‪.‬‬ ‫وی با متھم نمودن کـردھـا بـه عـدم‬ ‫انعطاف در بـرخـی از مـوارد‪ ،‬افـزود‪:‬‬ ‫کردھا برخی اوقات غير منعطف عمـل‬ ‫میکنند و حـکـومـتـداری کسـی را‬ ‫نمیپذﯾرند و تنھا خواستار حاکـمـيـت‬ ‫خوﯾش ھستند‪.‬‬ ‫در ادامهی اﯾن گفتگو‪ ،‬کنسول برﯾتانيا‬ ‫گفت‪ :‬دولت برﯾتانـيـا در بسـيـاری از‬ ‫موارد به ھمکـاری بـا کـردسـتـانـيـان‬ ‫برخواسته و برﯾتانيا بود کـه در سـال‬ ‫‪ ١٩٩١‬آمرﯾکا را به حفظ مرزھای اقليم‬ ‫کردستان بهعنوان منطقهای امن و به‬ ‫دور از حاکميت دولـت سـابـق صـدام‬ ‫تحرﯾک نمود‪.‬‬

‫برﯾتانيا بيشتـر اسـت و اﯾـن گـامـی‬ ‫بسيار چشمگير است و برﯾتانيا بر اﯾن‬ ‫اساس با اقليـم کـردسـتـان تـعـامـل‬ ‫میکند‪.‬‬ ‫سرزمين کردستان برای نخستـيـنبـار‬ ‫در سال ‪ ١٥١٤‬در جرﯾان جنـگ مـيـان‬ ‫دولتھای صفوی و عثـمـانـی بـه دو‬ ‫بخش تقسيم شد و برای دومـيـنبـار‬ ‫نيز پس از پاﯾان جنگ جـھـانـی اول و‬ ‫نابودی امپراتوری عثمانی بـا دخـالـت‬ ‫ابر قدرتھای وقـت بـه سـه بـخـش‬ ‫عــمــده تــقــســيــم شــد‪ .‬ســرزمــيــن‬ ‫کردستان در نقـشـهی جـغـرافـيـاﯾـی‬ ‫امروزی در چھار کشور اﯾران‪ ،‬تـرکـيـه‪،‬‬ ‫عــراق و ســورﯾــه قــرار مــیگــيــرد و‬ ‫بــخــشھــای کــوچــکــتــری نــيــز در‬ ‫کشورھای آذرباﯾـجـان و ارمـنـسـتـان‬ ‫وجود دارد‪.‬‬

‫وﻛﻴﻞ ﻛﺒﻮدوﻧﺪ‪ :‬ﺗﻌﻤﺪي در ﻛﺎر اﺳﺖ ﺗﺎ ﻋﻤﺪا زﻧﺪﮔﻲ ﻣﻮﻛﻠﻢ ﺑﻪ ﺧﻄﺮ ﺑﻴﺎﻓﺘﺪ‬

‫جامعه جھانی را حل ميکند؟‬ ‫تازه به لطف زﯾگزالھای شيادانه اﯾن رژﯾم و ھمزمان‬

‫وکيل "محمد صدﯾق کبودوند"‪ ،‬رئـيـس‬

‫وی افزود‪ :‬من اعالم میکنم که حفظ‬

‫میتوانم بگويم سختترين شرايط در‬

‫تسامح‪ ،‬مدارا و مصلحت اندﯾشی تجاری دول مطرح و‬

‫زندانی سازمان دفاع از حقـوق بشـر‬

‫جان آقای کبودند با مسوولين زندان و‬

‫مورد يک زندانی برآقای کبودوند اجـرا‬

‫تأثيرگذار‪ ،‬ماجراجوﯾی و سلطه طلبی اتمی رژﯾم بنيادگرای‬

‫کردستان در اﯾران به شدت از رفـتـار‬

‫شده است بـه نـحـوی کـه شـرايـط‬

‫حاکم بر اﯾران به مرحله ای حاد و برگشت ناپذﯾر رسيده‬

‫مقامات قضاﯾی و مسئوالن جمھـوری‬

‫سخت زندان منجر به سه بـارسـکـتـه‬

‫است و با اﯾن روش طولی نخواھد کشيد که جھان گروگان‬

‫اسالمی با موکلش انتقاد کرد‪.‬‬

‫قلبی و مـغـزی بـرای ايشـان شـده‬

‫مشتی شياد جاه طلب خواھد شد‪.‬گذشته از تمامی اﯾن‬

‫نسرين ستوده وکيل رئـيـس زنـدانـی‬

‫است‪ .‬اين شرايط شرايـط خـطـرنـاک‬

‫موارد‪ ،‬عدم کارگربودن تحرﯾم در مھار و تنبيه حکومتھای‬

‫سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان‬

‫برای زنـدانـی مـحـسـوب مـیشـود‬

‫ﯾاغی کتمان ناپذﯾر است‪ .‬ھمواره با اﯾن توجيه که‬

‫در مصاحبه با کمپـيـن بـيـنالـمـلـلـی‬

‫ومطابق آيين نامهی امور زندانھا فورا‬

‫"تحرﯾمھا باﯾد به گونه ای وضع شوند که فشار بر ملت‬

‫حقوق بشر در ايران گـفـت کـه جـان‬

‫بايد زندانی برای مـعـالـجـه از زنـدان‬

‫اﯾران وارد نشود" اﯾن توجيھه بيشتر طنزی تلخ و گزنده‬

‫موکلش به شـدت درخـطـر اسـت و‬

‫مرخص شود‪ .‬اما به نظـر مـی رسـد‬

‫است تا لحاظ نمودن منافع مردم اﯾران‪.‬‬

‫سومين حملهی قلبی و مغزی به وی‬

‫تعمدی در کار است تا عمدا زنـدگـی‬

‫در اﯾن مدت سی سال تصوﯾب و تحرﯾم ھای اقتصادی و‬

‫ھفته گذشته تحمل کردند‪ " :‬عليرغـم‬

‫رئيس قوهی قضاييه است‪.‬‬

‫ايشان به خطـر بـيـافـتـد‪ .‬حـتـی اگـر‬

‫مالی عليه اﯾن رژﯾم ھموار جمھوری اسالمی نقش"‬

‫ھمه گزارشاتی که تا به حال من بـه‬

‫به گـفـتـهی وکـيـل مـحـمـد صـدﯾـق‬

‫مدارکی دال بر وجود بر سازمان دفـاع‬

‫جامپری قوسی شکل" داشته ﯾعنی با تصوﯾب و وضع‬

‫مــقــامــات مســوول ذيــربــط دادهام و‬

‫کبودوند تنھا يک اتھام عـلـيـه ايشـان‬

‫بشر درکردستان وجـود مـی داشـت‬

‫نمودن ھرتحرﯾم به گونه ای عمل کرده است که‬

‫تقاضای مرخصی برای موکلم کردم تا‬

‫مطرح شده و آن تاسيـس “سـازمـان‬

‫اين عمل ماھيتا جرم نيـسـت تـا مـا‬

‫سودحاصله از تأمين کاالھای مشمول تحرﯾم به جيب‬

‫کنون به نامهھای من پاسـخـی داده‬

‫دفاع از حقوق بشر کردستان” اسـت‬

‫دنبال مدرک برای آن بگرديم طبـيـعـی‬

‫واسطه و دالالن بين المللی وارﯾز شده و از قبل آن نيز‬

‫نشده است‪ .‬در حالی که سه سـال‬

‫که به موجب آن به ده سـال حـبـس‬

‫است که تاسيس يک سـازمـان غـيـر‬

‫سودھای کالن عاﯾد مافيای تجاری و بازرگانی که در‬

‫از دستگيری ايشان مـیگـذرد تـا بـه‬

‫محکوم شدند‪.‬‬

‫دولتی حقوق بشری به لحاظ قانونـی‬

‫انحصار خود حاکميت و ارگانھای سرکوبگر است‪ ،‬گردﯾده‪.‬‬ ‫مستقيماً فشارھا بر گرده مردم بوده که بھای آنرا به انحاء‬

‫حــال حــتــی از يــک روز مــرخصــی‬

‫ستوده در خصوص اين اتھام و شرايـط‬

‫نمیتواند جرم محسوب شود‪".‬‬

‫استفاده نکردند‪".‬‬

‫موکلش به کمپين گفـت‪ " :‬بـه جـرات‬

‫مختلف پرداخته اند‪ .‬در واقع خيلی ساده باﯾد مواد مصرفی‬

‫رھبر حزب کارگران کُردستـان تـرکـيـه‬

‫و ماﯾحتاج خود را چندﯾن برابر قيمت واقعی بخرند‪ ،‬منابع‬ ‫ملی آنھا بدون ھيچ حساب و کتابی به حراج گذاشته‬ ‫شود و آنھا از ميزان و نحوه درآمد و خرجھای کشور‬ ‫ھيچگونه اطالعی نداشته باشند ودر صورت اعتراض به‬ ‫وضع موجود و عدم تحمل زورگوئيھای حاکمان‪ ،‬با زندان و‬ ‫شکنجه و اعدام مواجه گردند‪ .‬لذا تداوم اﯾن شيوه برخورد‬ ‫با رژﯾم سرکش حاکم بر اﯾران و دلخوش کردن به وضع‬ ‫تحرﯾمھای گوناگون در کنار اﯾنکه بر کل سيستم بی تأثير‬ ‫نيست‪ ،‬اما قبل از اﯾنکه مثمر ثمر و قادر به محدود نمودن و‬ ‫مھار رژﯾم باشد‪ ،‬ھمانند ادوار پيشين و تجارب تاکنونی‪،‬‬ ‫بيشتر نقشی حنثی دارد ‪ .‬از دﯾگر سو دستھای رژﯾم را‬ ‫برای سرکوب ھرچه بيشتر در داخل باز ميگذارد و ھم با‬ ‫اﯾن قاﯾم باشک ھا با کشتن زمان‪ ،‬ھر روز به اھداف خود‬ ‫نزدﯾکتر ميشود‪.‬‬

‫گفته است تحت شـراﯾـطـی حـاضـر‬

‫پ‪.‬ك‪.‬ك ﺧﻠﻊ ﺳﻼح ﻣﻲ ﺷﻮد‬

‫است به مبارزه مسـلـحـانـه خـاتـمـه‬ ‫دھد‬

‫زمين خواھند گذاشت‪.‬‬

‫مراد کاراﯾيالن رھـبـر حـزب کـارگـران‬

‫کاراﯾيالن در بخشی از سخـنـان خـود‬

‫کُردستان ترکيه‪ ،‬به خبرگزاری بی بی‬

‫گفته است‪ " :‬اگر موضوع کُـردھـا بـه‬

‫سی گفته اسـت اﯾـن گـروه حـاضـر‬

‫طور دمکراتيک و از راه گفتـگـو حـل و‬

‫است به طور مشـروط و بـا نـظـارت‬

‫فصل شود ما سالح ھای خـود را بـر‬

‫سازمان ملل متحـد بـه بـيـش از دو‬

‫زمين خواھيم گذاشت‪ ،‬بله‪ ،‬ما سالح‬

‫دھه مبارزه مسلحانه خاتمه دھد‪.‬‬

‫حمل نخواھيم کرد‪".‬‬

‫رھبر پ‪.‬ک‪.‬ک گفته است اگر تـرکـيـه‬

‫وی در شراﯾط خود خـواسـتـار تـوقـف‬

‫عليه اﯾن حزب آتش بس اعـالم و بـا‬

‫حمالت نيروھای ارتش ترکيه به غـيـر‬

‫شراﯾط مورد نظر آنھا موافـقـت کـنـد‪،‬‬

‫نظاميان کُرد و ھـمـچـنـيـن خـاتـمـه‬

‫اعضای آنھا سالح ھـای خـود را بـر‬

‫بازداشت سياستمـداران مـحـلـی در‬

‫کُردستان ترکيه شده است‪.‬‬


‫ر ‪٧:‬‬

‫ ل اول‬

‫اول ‪3‬داد  ‪١٣٨٩‬‬

‫دﻳﺎﻟﻮگ‬

‫درآورم و زرورق را جانشين آن‬ ‫سازم" سياست شوم و وﯾرانگر‬

‫‪ .2‬در ﺑﺎره ﺑﻴﺎﻧﻴﻪ ﺟﻬﺎﻧﻲ‬

‫حاکميت اسالمی را در کردستان‬ ‫برمال کرد‪ .‬اکنون نزدﯾک به دو‬

‫ﺣﻘﻮق ﺑﺸﺮ‬

‫دھه از اﯾن پروژه می گذرد‪ .‬پروژه‬ ‫ای که از ﯾک طرف اضمحالل و‬

‫كومهله حامی و پشتيبان‬

‫شکست‬

‫جنبش حقوق بشر است و التزام‬

‫آزادگی را نشانه رفته است و از‬

‫بشر اعالم می دارد‪ .‬در كردستان‬

‫سوی‬

‫به وﯾژه شكوفاﯾی فرھنگی‪ ،‬رشد‬ ‫عدالتخواھانه از مسير تامين و‬ ‫احترام به حقوق فردی تك تك‬ ‫آحاد اجتماع می گذرد‪ .‬در دو‬ ‫دھه اخير باالرفتن توقعات برای‬ ‫دستيابی به حقوق و آزادﯾھای‬ ‫فردی و تالش برای کسب ھوﯾت‬ ‫و اعتبار فردی در اجتماع به رشد‬ ‫و شکوفاﯾی جامعه کردستان‬ ‫وسيعاً ﯾاری رسانده است‪ .‬لذا‬

‫است که با حاکميت ﯾک‬

‫مانع‬

‫به نـفـع مـذھـب ﯾـا دﯾـن‬

‫استبداد مذھبی و پليسی مانع‬

‫اساسی رشد و شکوفاﯾی و‬

‫خاصی حق استـفـاده از ابـزار و‬

‫اساسی برای بنياد نھادن جامعه‬

‫آزادی و امنيت اجتماعی در اﯾران‬

‫امکانات دولتی اعطا نمی کند‪.‬‬

‫اﯾن رژﯾم در ميان تنفر و بيزاری‬

‫مستبد مذھبی و دﯾکتاتوری‪،‬‬

‫مذھب و دﯾن خاصی از سيسـتـم‬

‫توسط‬

‫و‬

‫وسيع مردم و در ميان انزوای بين‬

‫شرط گشاﯾش واقعی در زندگی‬

‫آموزشی حذف می گـردد‪ .‬دولـت‬

‫نقشه مند و سيستماتيک در‬

‫المللی با خشن ترﯾن و بيرحمانه‬

‫مردم است‪.‬‬

‫ترﯾن‬

‫پليسی‬

‫سيستم‬

‫آزادی‬

‫مسكن‪،‬‬

‫بيان‪،‬‬

‫مذھب‪ ،‬تامين كار و برخورداری از‬ ‫ھمه‬

‫امكانات‬

‫اجتماعی‬

‫زندگی‬

‫و رفاه‬

‫حق ھر شھروندی‬

‫است‪ .‬تامين آزادﯾھای فردی و‬

‫ﻛﺎرﮔﺮان‪ ،‬زﻧﺎن‪ ،‬ﻣﻠﻞ‬ ‫ﺗﺤﺖ‬

‫داﻧﺸﺠﻮﻳﺎن‪،‬‬

‫ﺳﺘﻢ‪،‬‬

‫روﺷﻨﻔﻜﺮان و ﺟﻮاﻧﺎن‪ ،‬ﺗﺤﺖ‬ ‫ﺣﺎﻛﻤﻴﺖ اﻳﻦ ﻧﻈﺎم در ﻧﺒﺮد و‬ ‫ﭘﻴﻜﺎر داﺋﻤﻲ ﺑﺴﺮ ﻣﻲ ﺑﺮﻧﺪ‪.‬‬ ‫ﻫﺮ ﮔﺎم از ﭘﻴﺸﺮوي ﺣﺎﺻﻞ‬ ‫ﻣﺒﺎرزاﺗﻲ ﺳﺨﺖ و ﺧﻮﻧﻴﻦ و‬ ‫از ﺟﺎن و ﻣﺎل ﮔﺬﺷﺘﻦ‬ ‫ﻣﺒﺎرزان اﺳﺖ‪.‬‬

‫و‬

‫دﯾکتاتوری مذھبی به حاکميت‬

‫با ھماھنگی با ھمه ی نيروھای‬

‫خود ادامه میدھد‪.‬‬

‫چپ و دمکرات مبارزات سراسری اﻣﻨﻴﺖ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ در اﻳﺮان و ﻣﻨﻄﻘﻪ اﺳﺖ‪ .‬ﺑﺮﭼﻴﺪن اﻳﻦ ﻧﻈﺎم ﻣﺴﺘـﺒـﺪ‬

‫پی آمدھای حاکميت رژﯾم‬

‫تالش‬

‫برای‬

‫تدارک‬

‫به طرز نگران کننده ای برای‬ ‫نسلھای آﯾنده خود را نشان‬ ‫داده است‪ .‬اقتصادی وﯾران و‬ ‫مصرفی‬

‫که‬

‫در‬

‫توليد‬

‫آن‬

‫و‬

‫شکوفاﯾی ملی و کارﯾابی و رشد‬ ‫صنعت مفھوم واقعی خود را از‬ ‫دست داده اند و بيکاری و سقوط‬ ‫مراکز توليدی ﯾکی پس از دﯾگری‬

‫سياسی و استراتژی کومهله‬ ‫است‪.‬‬

‫‪ .3‬در ﺑﺎره رژﻳﻢ ﺟﻤﻬﻮري‬ ‫اﺳﻼﻣﻲ‬

‫را در اﯾران تقوﯾت‪ ،‬ھماھنگ و‬

‫نھاﯾی اﯾن رژﯾم ھداﯾت کند‪.‬‬

‫‪ .4‬ﻛﻮﻣﻪ ﻟﻪ و ﻣﺴﺌﻠﻪ ﻣﺬﻫﺐ‬

‫ﻛﻮﻣﻪ ﻟﻪ در ﺗﻼش اﺳﺖ ﺗﺎ ﺑﺎ ﻫﻤﺎﻫﻨﮕﻲ ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ي ﻧﻴﺮوﻫﺎي ﭼﭗ و‬ ‫دﻣﻜﺮات ﻣﺒﺎرزات ﺳﺮاﺳﺮي را در اﻳﺮان ﺗﻘﻮﻳﺖ‪ ،‬ﻫﻤﺎﻫﻨﮓ و ﻣﺘﺤﺪ ﻛﺮده‬

‫کردستان جـامـعـه اﯾسـت و در ﻣﺴﻴﺮ ﺳﺮﻧﮕﻮﻧﻲ ﻧﻬﺎﻳﻲ اﻳﻦ رژﻳﻢ ﻫﺪاﻳﺖ ﻛﻨﺪ‪.‬‬ ‫که در آن اعتقاد به دمـکـراسـی‪،‬‬ ‫صلح‪ ،‬انسان دوستی و آزادی و‬

‫فدرال کردستان باﯾد در اﯾن مـورد‬ ‫کامال ً سکوالر عمل کند‪ .‬آموزش و‬

‫ﯾکی از موانع مھم بر سر راه‬

‫ھای بسيار عميقی دارد‪.‬‬

‫تروﯾج مذھب امر نھادھا و مـراکـز‬

‫جنبش رھاﯾی ملی و آن را ﯾک‬

‫کومهلـه ھـمـگـام بـا اﯾـن‬

‫مــذھــبــی در جــامــعــه اســت‪.‬‬

‫لشکرکشی دﯾگر رژﯾم عليه مردم‬

‫رﯾشه ھای اصيل در کـردسـتـان‬

‫ھمانـطـور کـه تـبـلـيـغ و تـروﯾـج‬

‫کردستان و جنبش آن می داند‪.‬‬

‫اعالم می کند که حـزبـی آزادی‬

‫المذھبی نيز نه امر دولت‪ ،‬بـلـکـه‬

‫با تمام توان خود با آن به مقابله‬

‫خواه‪ ،‬سکوالر و طـرفـدار وسـيـع‬

‫امر نھادھاﯾی است کـه بـه اﯾـن‬

‫برخواسته و تالش خواھد کرد که‬

‫ترﯾن نوع دمـکـراسـی اسـت‪ .‬مـا‬

‫منظور در جـامـعـه شـکـل مـی‬

‫عليه اﯾن پدﯾده وﯾرانگر و اﯾن‬

‫خواھان جـداﯾـی کـامـل دﯾـن از‬

‫گــيــرنــد‪ .‬نــھــادھــای مــذھــبــی و‬

‫سياست‬

‫و‬

‫دولت ھستيم‪ .‬اعتقاد به دﯾـن ﯾـا‬

‫غيرمذھبی تنھا از کـمـک مـالـی‬

‫عوارض و عواقب گسترش اعتياد‪،‬‬

‫آﻣﻮزش ﺑﻪ ﻧﻔﻊ ﻳﺎ ﻋـﻠـﻴـﻪ‬

‫ھواداران و ھواخواھانشـان بـھـره‬

‫ابتکارات مردمی را در کردستان‬

‫می بـرنـد و حـق اجـرائـيـات در‬

‫تقوﯾت کند‪ .‬ھم اکنون در اغلب‬

‫جامعه به نفع خود را ندارند‪.‬‬

‫شھرھای کردستان حرکت ھای‬

‫ارمغان جمھوری اسالمی است‪.‬‬

‫ﻣﺬﻫﺐ و دﻳﻦ ﺧﺎﺻـﻲ از‬

‫انحطاط‬

‫ﺳﻴﺴﺘﻢ آﻣﻮزﺷﻲ ﺣﺬف ﻣـﻲ‬

‫‪ .5‬در ﺑﺎره اﻋﺘﻴﺎد و ﻣﻮاد‬

‫کشيده شده است‪ .‬اﯾن رژﯾم‬

‫ﮔــﺮدد‪ .‬دوﻟــﺖ ﻓــﺪرال‬

‫ﻣﺨﺪر‬

‫اﯾران تحت حاکميت جمھوری‬ ‫اسالمی‬

‫ورطه‬

‫به‬

‫اخالقی و اجتماعی و سياسی‬ ‫تداوم خود را در ناامنی‪ ،‬دلھره و‬

‫ﻛﺮدﺳﺘﺎن ﺑﺎﻳﺪ در اﻳﻦ ﻣﻮرد‬

‫مردم می داند‪.‬‬

‫ﻛﺎﻣﻼً ﺳﻜﻮﻻر ﻋﻤﻞ ﻛـﻨـﺪ‪.‬‬

‫اضطراب دائمی اکثرﯾت عظيم‬ ‫کارگران‪ ،‬زنان‪ ،‬ملل تحت‬ ‫ستم‪ ،‬دانشجوﯾان‪ ،‬روشنفکران و‬

‫آﻣﻮزش و ﺗﺮوﻳﺞ ﻣﺬﻫﺐ اﻣﺮ‬

‫جوانان‪ ،‬تحت حاکميت اﯾن نظام‬

‫ﻧﻬﺎدﻫﺎ و ﻣﺮاﻛﺰ ﻣﺬﻫﺒﻲ در‬

‫برند‪ .‬ھر گام از پيشروی حاصل‬

‫ﺟﺎﻣﻌﻪ اﺳﺖ‪ .‬ﻫﻤﺎﻧﻄﻮر ﻛـﻪ‬

‫در نبرد و پيکار دائمی بسر می‬ ‫مبارزاتی سخت و خونين و از‬ ‫جان‬

‫و‬

‫مال‬

‫گذشتن مبارزان‬

‫است‪.‬‬ ‫عرصه‬

‫المللی‬

‫بين‬

‫جمھوری اسالمی به رژﯾم ضد‬

‫زندگی ھر شھروند ﯾکی از مبانی‬

‫ﺟﻤﻬﻮري اﺳﻼﻣﻲ ﻣﺎﻧﻊ اﺳﺎﺳﻲ رﺷﺪ و ﺷﻜﻮﻓﺎﻳﻲ و آزادي و‬

‫متحد کرده و در مسير سرنگونی ﻣﺬﻫﺒﻲ و دﻳﻜﺘﺎﺗﻮري‪ ،‬ﺷﺮط ﮔﺸﺎﻳﺶ واﻗﻌﻲ در زﻧﺪﮔﻲ ﻣﺮدم اﺳﺖ‪.‬‬

‫مقاومت در برابر زورگوﯾـی رﯾشـه‬

‫اسالمی در تاروپود اﯾن جامعه و‬

‫در‬

‫نيازھای‬

‫جمھوری‬

‫اسالمی‬

‫کومه له در تالش است تا‬

‫ﻳﻜﻲ از ﻣﺒﺎﻧﻲ ﺳﻴﺎﺳﻲ و اﺳﺘﺮاﺗﮋي ﻛﻮﻣﻪﻟﻪ اﺳﺖ‪.‬‬

‫آزادی‬

‫کومه له پروژه شوم و‬

‫ای دمکراتيک و سکوالر است‪.‬‬

‫ﻓﺮدي و ﺗﻼش ﺑﺮاي ﺗﺪارك ﻧﻴﺎزﻫﺎي زﻧﺪﮔﻲ ﻫﺮ ﺷﻬﺮوﻧﺪ‬

‫تامين بھداشت عمومی‪،‬‬

‫مد نظر دارد‪.‬‬

‫و منطقه است‪ .‬برچيدن اﯾن نظام‬

‫رﻓﺎه اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺣﻖ ﻫﺮ ﺷﻬﺮوﻧﺪي اﺳﺖ‪ .‬ﺗﺎﻣﻴﻦ آزادﻳﻬﺎي‬

‫برای پيشبرد آن تالش می کند‪.‬‬

‫روحی و فروپاشی خانواده ھا را‬

‫آموزش به نـفـع ﯾـا عـلـيـه‬

‫ﻣﺬﻫﺐ‪ ،‬ﺗﺎﻣﻴﻦ ﻛﺎر و ﺑﺮﺧﻮرداري از ﻫﻤﻪ اﻣﻜﺎﻧﺎت زﻧﺪﮔﻲ و‬

‫ضمائم و ملحقات آن را پذﯾرفته و‬

‫جمھوری‬

‫اسالمی‬

‫دﯾگر‬

‫انحطاط‬

‫اخالقی‪،‬‬

‫گسترده اعتياد و مواد مخدر را که‬

‫ﺗﺎﻣﻴﻦ ﺑﻬﺪاﺷﺖ ﻋﻤﻮﻣﻲ‪ ،‬ﻣﺴﻜﻦ‪ ،‬آزادي ﺑﻴﺎن‪ ،‬آزادي‬

‫کومه له بيانيه حقوق بشر و‬

‫جنبش‬

‫فرونشاندن شور‪ ،‬رزمندگی و‬

‫خود را از بيانيه جھانی حقوق‬

‫ارزش ھای انسانی و دمكراتيك و‬

‫کردستان‪،‬‬

‫ﺗﺒﻠﻴﻎ و ﺗﺮوﻳﺞ ﻻﻣﺬﻫﺒﻲ ﻧﻴـﺰ‬ ‫ﻧﻪ اﻣﺮ دوﻟﺖ‪ ،‬ﺑﻠﻜـﻪ اﻣـﺮ‬ ‫ﻧﻬﺎدﻫﺎﻳﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ اﻳـﻦ‬

‫و سه و نيم ميليون مصرف کننده‬ ‫غيرحرفه ای مواد مخدر جامعه‬ ‫سھم‬

‫دھند‪.‬کردستان‬

‫باری از اﯾن آمار را به خود‬ ‫اختصاص داده است‪.‬‬ ‫ﯾکی‬

‫کردستان‬

‫ترفندھای‬

‫از‬

‫حکومت اسالمی است که از‬ ‫طرﯾق‬

‫آن‬

‫پتانسيل‬

‫به‬ ‫و‬

‫گسترش ناامنی‬ ‫جھان و نھاﯾتاً معامله و سودا با‬

‫ظرفيت‬

‫عظيم‬

‫مبارزاتی مردم کردستان دست‬

‫آنان شناخته شده است‪.‬‬ ‫حاکميت‬

‫جمھوری‬

‫اسالمی بيش از پيش ساﯾه فقر‪،‬‬ ‫بيکاری‪،‬‬

‫ناامنی‪،‬‬

‫نابسامانی‬

‫رژﯾم جمھوری اسالمی ﯾک‬

‫اجتماعی و ھم چنين ساﯾه جنگ‬

‫رژﯾم ضدمردمی و ضدآزادی‬

‫را گسترانيده است‪.‬‬

‫پيشبرد اﯾن سياست وﯾرانگر در‬ ‫کردستان ھستند‪ .‬سران رژﯾم‬

‫عدم اعتقاد به آن امـر خصـوصـی‬

‫خود ازگسترش نقشه مند اعتياد‬

‫انسان ھاست‪ .‬اخـتـيـار ﯾـا عـدم‬

‫پرده‬

‫استاندار‬

‫اختيار ھردﯾنی برای ھرفردی آزاد‬

‫کردستان در دھھی ‪ ٧٠‬شمسی‬

‫است‪ .‬دولت فدرال کردستـان بـه‬

‫که اکنون در بيت رھبری سمت‬

‫ھيچ مذھـب مشـخـصـی کـمـک‬

‫مشاوری مورد اعتماد را داراست‪،‬‬

‫نمی کند‪ .‬له ﯾا عليه ھيچ دﯾنی‬

‫با اعالم اﯾن که "من موفق شدم‬

‫برداشته‬

‫ﻋﻠﻴﻪ ﻣﺮدم ﻛﺮدﺳﺘﺎن و ﺟﻨﺒﺶ آن‬

‫خنثیسازی‬

‫دستجات مزدور و مسلح برای‬ ‫در‬

‫ﺑﺮ ﺳﺮ راه ﺟﻨﺒﺶ رﻫﺎﻳﻲ ﻣﻠﻲ و‬

‫تشوﯾق پدﯾده اعتياد در آن را ﻳﻚ ﻟﺸﻜﺮﻛﺸﻲ دﻳﮕﺮ رژﻳﻢ‬

‫ﮔﻴﺮﻧﺪ‪.‬‬

‫منطقه‪،‬‬

‫ﺟﻤﻬﻮري اﺳﻼﻣﻲ و ﻧﻘﺸﻪ ﻣﻨﺪ و‬

‫فاجعه ﺑﺮده ﻣﻲ ﺷﻮد‪ ،‬ﻳﻜﻲ از ﻣﻮاﻧﻊ ﻣﻬﻢ‬

‫در کردستان مسئول اجرا و‬

‫ترورﯾسم‬

‫برای ممانعت از گسترش اعتياد‬

‫معتادﯾن اﯾران را تشکيل می ﺳﻴﺴﺘﻤﺎﺗﻴﻚ در ﻛﺮدﺳﺘﺎن ﭘـﻴـﺶ‬

‫زن‪ ،‬پاﯾمالگر حقوق بشر و حامی‬ ‫و‬

‫خودجوش و تشکل ھای گوناگون‬

‫دو ميليون معتاد حرفه ای اﻋﺘﻴﺎد و ﻣﻮاد ﻣﺨﺪر را ﻛﻪ ﺗﻮﺳﻂ‬

‫ﻣﻨﻈﻮر در ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺷﻜﻞ ﻣـﻲ‬

‫تقوﯾت‬

‫ضدمردمی‬

‫رژﯾم‬

‫ﻛﻮﻣﻪ ﻟﻪ ﭘﺮوژه ﺷﻮم و ﮔﺴـﺘـﺮده‬

‫زده است‪ .‬نھادھای امنيتی رژﯾم‬

‫کننده‬

‫کردستان پيش برده میشود‪،‬‬

‫اند‪.‬‬

‫اسلحه را از دست جوان کُرد‬

‫به وجود آمده است‪ ،‬تشکيالت‬ ‫ھای‬

‫کومه‬

‫له‬

‫در‬

‫سرتاسر‬

‫کردستان اﯾن تشکل ھا را تقوﯾت‬ ‫و بخشی از کار و وظاﯾف خود را‬ ‫برای برانگيختن حرکت مردمی‬ ‫عليه شبکه ھای پخش مواد‬ ‫مخدر که منشأ ھمه آنان به‬ ‫عوامل و مراکز به وﯾژه امنيتی‬ ‫رژﯾم‬

‫برمی‬

‫گردد‪،‬‬

‫اختصاص‬

‫خواھند داد‪.‬‬ ‫اداﻣــﻪ دارد‬


‫ ل اول‬

‫ر ‪٧:‬‬

‫دﻳﺎﻟﻮگ‬

‫کشورھای عضـو پـيـمـاننـامـهی‬

‫ﭘﻴﻤﺎنﻧﺎﻣﻪ ﺟﻬﺎﻧﻲ ﺣﻘﻮق ﻛﻮدك‬

‫آزادی‪ ،‬عدالت و صـلـح جـھـانـی‬

‫ﻣﺼﻮب ﻣﺠﻤﻊ ﻋﻤﻮﻣﻲ ﺳﺎزﻣﺎن ﻣﻠﻞ ﻣﺘﺤﺪ در ﺑﻴﺴﺘﻢ ﻧﻮاﻣﺒﺮ ‪1989‬‬

‫ذاتی و حـقـوق مسـاوی و غـيـر‬

‫)‪(1‬‬

‫حاضر‪ ،‬با توجه به اﯾن کـه طـبـق‬ ‫اصول اعـالم شـده در مـنـشـور‬ ‫سازمان ملل مـتـحـد‪ ،‬شـالـودهی‬ ‫ھمانا به رسميت شناختن منزلت‬ ‫قــابــل انــکــار ھــمــهی اعضــای‬ ‫خانوادهی بشری است‪ ،‬با در نظر‬ ‫داشتن اﯾن که مردم ملل مـتـحـد‬ ‫اعتقاد خود به حـقـوق اسـاسـی‬

‫اول ‪3‬داد  ‪١٣٨٩‬‬ ‫ھمکاریھای بينالمللی به عمل‬ ‫خواھند آورد‪.‬‬

‫ﻣﺎدهي ‪5‬‬ ‫کشورھای عضو مسئوليتھا‪،‬‬ ‫حقوق و تکاليف والدﯾن‪ ،‬ﯾا بر‬ ‫حسب مورد‪,‬اعضای خانواده‬ ‫گسترده مطابق عرف مرسوم ھر‬ ‫منطقه‪ ،‬سرپرستان قانونی ﯾا‬

‫با در نظر داشتن اﯾن کـه ضـرورت‬

‫حماﯾت و رفاه کودکان با اشـارهی‬

‫اراﯾه مراقبت وﯾژه برای کـودک در‬

‫خاص به امـر نـگـھـداری تـوسـط‬

‫اعالميهی حقوق کودک ژنو مـورخ‬

‫خــــانــــوادهی‬

‫جــــاﯾــــگــــزﯾــــن‪،‬‬

‫ﻣﺎدهي ‪3‬‬

‫ساﯾر اشخاصی که به طور‬ ‫قانونی مسئول کودک ھستند را‬

‫‪ -١‬در کليهی اقدامات مربوط به‬

‫در ھداﯾت و اراﯾه راھنماﯾیھای‬

‫‪ ١٩٢۴‬و در اعـالمـيـهی حـقــوق‬

‫فـــرزنـــدخـــوانـــدگـــی مـــلـــی و‬

‫کودکان که توسط مؤسسات رفاه‬

‫مقتضی به روشی ھماھنگ با‬

‫کودک مصوب مجمع عمـومـی در‬

‫بينالمللی‪ ،‬مقررات سازمان ملـل‬

‫اجتماعی دولتی ﯾا خصوصی‪،‬‬

‫تواناﯾیھای بالندهی کودک در‬

‫بيسـتـم نـوامـبـر ‪ ١٩۵٩‬تصـرﯾـح‬

‫مبتنی بر حـداقـل ضـوابـط بـرای‬

‫دادگاهھا‪ ،‬مقامات اجراﯾی ﯾا‬

‫راستای اعمال حقوق مندرج در‬

‫ﻛﺸﻮرﻫﺎي ﻋﻀﻮ ﭘﻴﻤﺎنﻧﺎﻣﻪي ﺣﺎﺿﺮ‪ ،‬ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻛﻪ ﻃﺒﻖ اﺻـﻮل‬

‫دادرسی وﯾژه کـودکـان )مـقـررات‬

‫نھادھای قانونگذاری به عمل‬

‫پيماننامهی حاضر توسط کودک‪،‬‬

‫اﻋﻼم ﺷﺪه در ﻣﻨﺸﻮر ﺳﺎزﻣﺎن ﻣﻠﻞ ﻣﺘﺤﺪ‪ ،‬ﺷﺎﻟﻮده ي آزادي‪ ،‬ﻋﺪاﻟﺖ‬

‫پکن(‪ ،‬و اعالميهی حماﯾت از زنـان‬

‫میآﯾد‪ ،‬منافع عاليه از اھم‬

‫محترم خواھند شمرد‪.‬‬

‫و کودکان در شراﯾط اضـطـراری و‬

‫مالحظات است ‪.‬‬

‫و ﺻﻠﺢ ﺟﻬﺎﻧﻲ ﻫﻤﺎﻧﺎ ﺑﻪ رﺳﻤﻴﺖ ﺷﻨﺎﺧﺘﻦ ﻣﻨﺰﻟﺖ ذاﺗﻲ و ﺣﻘﻮق ﻣﺴﺎوي‬

‫مـــخـــاصـــمـــات مســـلـــحـــانـــه‪.‬‬

‫‪ -٢‬کشورھای عضو متعھد‬

‫ﻣﺎدهي‪6‬‬

‫و ﻏﻴﺮ ﻗﺎﺑﻞ اﻧﻜﺎر ﻫﻤﻪي اﻋﻀﺎي ﺧﺎﻧﻮادهي ﺑﺸﺮي اﺳﺖ‪ ،‬ﺑﺎ در ﻧـﻈـﺮ‬

‫با اذعـان بـه اﯾـن کـه در تـمـام‬

‫میشوند حماﯾت و مراقبتی که‬

‫‪ -١‬کشورھای عضو حق ذاتی‬

‫کشــورھــای جــھــان کــودکــانــی‬

‫برای رفاه کودک ضروری است را‬

‫داﺷﺘﻦ اﻳﻦ ﻛﻪ ﻣﺮدم ﻣﻠﻞ ﻣﺘﺤﺪ اﻋﺘﻘﺎد ﺧﻮد ﺑﻪ ﺣﻘﻮق اﺳﺎﺳﻲ ﺑﺸﺮ و‬

‫تمام کودکان را برای زندگی به‬

‫ھستند که در شراﯾط فوقالـعـاده‬

‫با توجه به حقوق و تکاليف‬

‫رسميت میشناسند‪.‬‬

‫ﻣﻨﺰﻟﺖ و ارزش اﻧﺴﺎن را در ﻣﻨﺸﻮر ﺳﺎزﻣﺎن ﻣﻠﻞ ﻣﺘﺤﺪ ﻣﻮرد ﺗﺎﻳﻴـﺪ‬

‫دشوار زندگی مـیکـنـنـد و اﯾـن‬

‫والدﯾن‪ ،‬سرپرستان قانونی‪ ،‬ﯾا‬

‫‪ -٢‬کشورھای عضو بقاء و رشد‬

‫ﻣﺠﺪد ﻗﺮار داده اﻧﺪ و ﻋﺰم راﺳﺦ دارﻧﺪ رﺷﺪ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ و ﺳـﻄـﺢ‬

‫گونه کودکان نيازمند تـوجـه وﯾـژه‬

‫دﯾگر اشخاصی که به طور قانونی‬

‫کودک را تا حد امکان تضمين‬

‫اســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت‪.‬‬

‫مسئول کودک ھستند‪ ،‬تضمين‬

‫خواھند کرد‪.‬‬

‫زﻧﺪﮔﻲ ﺑﻬﺘﺮ ﺗﻮأم ﺑﺎ آزاديﻫﺎي ﮔﺴﺘﺮدهﺗﺮ را ﺗﺮوﻳﺞ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪ‪.‬‬

‫با توجه به اھمـيـت سـنـتھـا و‬

‫نماﯾند و در اﯾن راستا کليهی‬

‫ارزشھای فرھنـگـی ھـر ﯾـک از‬

‫اقدامات قانونی و اجراﯾی الزم را‬

‫ﻣﺎدهي‪7‬‬

‫گردﯾده و در اعالمـيـهی جـھـانـی‬

‫ملل در مـورد حـمـاﯾـت و رشـد‬

‫به عمل خواھند آورد‪.‬‬

‫‪ -١‬تولد کودک باﯾد بالفاصله پس‬

‫حــقــوق بشــر و در مــيــثــاق‬

‫ھماھنگ کـودک‪ ،‬بـا اذعـان بـه‬

‫‪ -٣‬کشورھای عضو اطمينان‬

‫از به دنيا آمدن او ثبت شود و‬

‫بينالملـلـی مـربـوط بـه حـقـوق‬

‫اھميت ھمکاریھای بينالملـلـی‬

‫حاصل خواھند کرد که‬

‫کودک از بدو تولد از حق داشتن‬

‫مدنی و سياسی )به وﯾـژه مـواد‬

‫برای بھبود شراﯾط زندگی کودکان‬

‫‪ ٢٣‬و ‪ ،(٢۴‬در ميثاق بينالـمـلـلـی‬

‫در ھمهی کشورھا‪ ،‬بـه وﯾـژه در‬

‫مــربــوط بــه حــقــوق اقــتــصــادی‪،‬‬

‫کشورھای در حال رشد‪ ،‬به شرح‬

‫اجتماعی و فرھـنـگـی )بـه وﯾـژه‬

‫زﯾر توافق نمودهاند‪:‬‬

‫بشر و منزلت و ارزش انسـان را‬ ‫در منشور سازمان مـلـل مـتـحـد‬ ‫مورد تاﯾيد مجـدد قـرار دادهانـد و‬

‫عزم راسخ دارند رشد اجتـمـاعـی‬ ‫و سطح زنـدگـی بـھـتـر تـوأم بـا‬ ‫آزادیھای گسـتـردهتـر را تـروﯾـج‬ ‫نـــــــــــمـــــــــــاﯾـــــــــــنـــــــــــد‪.‬‬ ‫با اذعان به اﯾن که سازمان مـلـل‬ ‫متحد در اعالميهی جھانی حقوق‬ ‫بشر و در ميثاقھای بينالملـلـی‬ ‫مربوط به حـقـوق بشـر اعـالم و‬ ‫موافقت نموده است که ھمـگـان‪،‬‬ ‫بدون ھرگونه تبعيض از نظر نـژاد‪،‬‬ ‫رنگ‪ ،‬جنسـيـت‪ ،‬زبـان‪ ،‬مـذھـب‪،‬‬ ‫عقاﯾد سياسی و دﯾـگـر عـقـاﯾـد‪،‬‬ ‫منشاء ملی ﯾا اجتماعی‪ ،‬داراﯾی‪،‬‬ ‫تولد ﯾا ساﯾر خصوصيـات‪ ،‬سـزاوار‬ ‫کليه حقوق و آزادیھـای مـنـدرج‬ ‫در اســنــاد مــذکــور ھســتــنــد‪.‬‬ ‫با ﯾادآوری اﯾن که سـازمـان مـلـل‬ ‫متحد در اعالميهی جھانی حقوق‬ ‫بشر اعالم نموده است که دوران‬ ‫کــودکــی مســتــلــزم مــراقــبــت و‬

‫ماده ‪ (١٠‬و در اسـاسـنـامـهھـا و‬ ‫اسناد سازمانھای تـخـصـصـی و‬ ‫سازمانھای بينالمللی مرتبط بـا‬ ‫رفاه کودکان به رسميت شناختـه‬

‫ﺑﺎ اﻋﺘﻘﺎد ﺑﻪ اﻳﻦ ﻛﻪ ﺧﺎﻧﻮاده‪ ،‬ﺑـﻪ‬

‫ﺑﺨﺶ اول‪:‬ﻣﺎدهي ‪1‬‬ ‫از نظر پيماننامهی حاضر منظوراز‬ ‫کودک ھر انسان دارای کمتر از‬ ‫‪ ١٨‬سال سن است‪ ،‬مگر اﯾن که‬

‫ﻋﻨﻮان ﮔﺮوه ﺑﻨﻴﺎدﻳﻦ ﺟﺎﻣﻌـﻪ و‬

‫طبق قانون قابل اعمال در مورد‬

‫ﻣﺤﻴﻂ ﻃﺒﻴﻌﻲ رﺷﺪ و رﻓﺎه ﻛﻠﻴﻪ ي‬

‫کودک‪ ،‬سن قانونی کمتر تعيين‬

‫اﻋﻀﺎي آن و ﺑﻪ وﻳﮋه ﻛﻮدﻛـﺎن‪،‬‬ ‫ﺑﺎﻳﺪ از ﺣﻤﺎﻳﺖ و ﻣﺴﺎﻋﺪت ﻻزم‬ ‫ﺑﺮﺧﻮردار ﺷﻮد ﺑﻪ ﻧﺤـﻮي ﻛـﻪ‬

‫شده باشد‪.‬‬

‫ﻣﺎده ي‪2‬‬ ‫‪ -١‬کشورھای عضو‪ ،‬حقوق‬ ‫مندرج در پيماننامهی حاضر را‬

‫ﺑﺘﻮاﻧﺪ ﻣﺴﺌﻮﻟﻴﺖ ﻫﺎﻳـﺶ را در‬

‫برای ھر ﯾک از کودکانی که در‬

‫با اعتقاد به اﯾن که خـانـواده‪ ،‬بـه‬

‫ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻛﺎﻣﻼ ﺑﺮﻋﻬﺪه ﮔـﻴـﺮد‪.‬‬

‫حوزهی قضاﯾی آنھا میباشند‬

‫محيط طبيعی رشد و رفاه کليـهی‬

‫ﺑﺎ اذﻋﺎن ﺑﻪ اﻳﻦ ﻛﻪ ﻛﻮدك ﺑـﺮاي‬

‫به نژاد‪ ،‬رنگ‪ ،‬جنسيت‪ ،‬زبان‪،‬‬

‫رﺷﺪ ﻛﺎﻣﻞ و ﻫﻤﺎﻫﻨﮓ ﺷﺨﺼﻴـﺖ‬

‫مذھب‪ ،‬عقاﯾد سياسی و ساﯾر‬

‫مســــاعــــدت‬

‫وﯾــــژه‬

‫اســــت ‪.‬‬

‫عنوان گروه بـنـيـادﯾـن جـامـعـه و‬ ‫اعضای آن و به وﯾژه کودکان‪ ،‬باﯾـد‬ ‫از حــمــاﯾــت و مســاعــدت الزم‬ ‫برخوردار شود به نحوی که بتوانـد‬ ‫مسئوليتھـاﯾـش را در جـامـعـه‬ ‫کـــامـــال بـــرعـــھـــده گـــيـــرد‪.‬‬ ‫با اذعان به اﯾن کـه کـودک بـرای‬ ‫رشد کامل و ھماھنگ شخصـيـت‬ ‫خود باﯾد در محيط خـانـوادگـی‪ ،‬و‬ ‫در فضاﯾی ) مملو( از خوشبختـی‪،‬‬ ‫محـبـت و تـفـاھـم رشـد ﯾـابـد‪.‬‬ ‫با توجه به اﯾـن کـه کـودک بـاﯾـد‬ ‫برای زندگی فـردی در اجـتـمـاع‬ ‫آمادگی کـامـل پـيـدا کـنـد و در‬ ‫ساﯾهی آرمانھای اعالم شده در‬ ‫منشور سازمان ملل متحـد و بـه‬ ‫وﯾژه صلح‪ ،‬عـزت‪ ،‬مـدارا‪ ،‬آزادی‪،‬‬ ‫برابری و ھمبستگی بزرگ شـود‪.‬‬

‫ﺧﻮد ﺑﺎﻳﺪ در ﻣﺤﻴﻂ ﺧﺎﻧﻮادﮔﻲ‪ ،‬و‬ ‫در ﻓﻀﺎﻳﻲ ) ﻣﻤﻠﻮ( از ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﻲ‪،‬‬ ‫ﻣﺤﺒﺖ و ﺗﻔﺎﻫﻢ رﺷﺪ ﻳﺎﺑﺪ‪.‬‬ ‫شــــــــــــده‬

‫اســــــــــــت‪.‬‬

‫با در نظر داشتن اﯾن کـه ھـمـان‬ ‫گونه که در اعـالمـيـهی حـقـوق‬ ‫کودک تصرﯾح گردﯾده » کـودک بـه‬ ‫دليل عدم رشد کامل جسمـی و‬ ‫ذھنی‪ ،‬قبل از تولد و نيـز پـس از‬ ‫آن نيازمند محافظـت و مـراقـبـت‬ ‫وﯾژه‪ ،‬از جمله حمـاﯾـت حـقـوقـی‬ ‫مــــــنــــــاســــــب‬

‫اســــــت« ‪،‬‬

‫با ﯾادآوری مفاد اعالميـهی اصـول‬ ‫اجتماعی و حقـوقـی مـربـوط بـه‬

‫بدون ھرگونه تبعيض و بدون توجه‬

‫عقاﯾد‪ ،‬منشاء ملی‪ ،‬قومی ﯾا‬ ‫اجتماعی‪ ،‬داراﯾی‪ ،‬معلوليت‪ ،‬تولد‬ ‫ﯾا ساﯾر خصوصيات کودک ﯾا‬ ‫والدﯾن ﯾا سرپرستان قانونی او‬

‫‪ -2‬ﻛﺸﻮرﻫﺎي ﻋﻀﻮ ﻫﻤﻪ ي اﻗﺪاﻣﺎت ﻣﻘﺘﻀﻲ را ﺟﻬﺖ ﺗﻀﻤﻴﻦ ﺣﻤﺎﻳﺖ‬ ‫از ﻛﻮدك در ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻛﻠﻴﻪي اﺷﻜﺎل ﺗﺒﻌﻴﺾ ﻳﺎ ﻣﺠﺎزات ﺑـﺮ اﺳـﺎس‬ ‫وﺿﻌﻴﺖ‪ ،‬ﻓﻌﺎﻟﻴﺖﻫﺎ‪ ،‬ﻋﻘﺎﻳﺪ اﺑﺮاز ﺷﺪه‪ ،‬ﻳﺎ اﻋﺘﻘﺎدات واﻟﺪﻳﻦ‪ ،‬ﺳﺮﭘﺮﺳﺘﺎن‬ ‫ﻗﺎﻧﻮﻧﻲ ﻳﺎ اﻋﻀﺎي ﺧﺎﻧﻮاده ﻛﻮدك ﺑﻪ ﻋﻤﻞ ﺧﻮاﻫﻨﺪ آورد‪.‬‬ ‫مؤسسات‪ ،‬خدمات و‬

‫نام‪ ،‬حق کسب تابعيت و تا حد‬

‫دستگاهھای مسئول مراقبت و‬

‫امکان از حق شناختن والدﯾن و‬

‫حماﯾت از کودکان‪ ،‬به وﯾژه در‬

‫قرار گرفتن تحت مراقبت آنان‬

‫زمينهھای اﯾمنی‪ ،‬بھداشت‪ ،‬از‬

‫برخوردار خواھد بود‪.‬‬

‫حيث تعداد و مناسب بودن‬

‫‪ -٢‬کشورھای عضو اعمال حقوق‬

‫کارکنان و نيز نظارت شاﯾسته‪ ،‬با‬

‫مذکور را مطابق با قوانين داخلی‬

‫معيارھاﯾی که توسط مقامات‬

‫خود و تعھدات ناشی از اسناد‬

‫واجد صالحيت مقرر شده است‬

‫بينالمللی مربوطه در اﯾن زمينه‪،‬‬

‫منطبق باشند‪.‬‬

‫به وﯾژه در مواردی که عدم اعمال‬

‫ﻣﺎدهي ‪4‬‬

‫اﯾن حقوق موجب بیتابعيتی‬ ‫کودک شود‪ ،‬تضمين خواھند کرد‪.‬‬

‫کشورھای عضو کليهی اقدامات‬

‫ﻣﺎدهي ‪8‬‬

‫مقتضی را برای تحقق حقوقی‬

‫‪ -١‬دولتھای عضو متعھد‬

‫که در پيماننامهی حاضر به‬

‫میشوند حق کودک برای حفظ‬

‫قانونی‪ ،‬اجراﯾی و ساﯾر اقدامات‬

‫‪ -1‬ﻛﺸﻮرﻫﺎي ﻋﻀﻮ‪ ،‬ﺣﻘﻮق ﻣﻨﺪرج در ﭘﻴﻤﺎنﻧﺎﻣﻪي ﺣﺎﺿﺮ را ﺑﺮاي ﻫﺮ‬ ‫ﻳﻚ از ﻛﻮدﻛﺎﻧﻲ ﻛﻪ در ﺣﻮزه ي ﻗﻀﺎﻳﻲ آﻧﻬﺎ ﻣﻲ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﺑﺪون ﻫﺮﮔﻮﻧﻪ‬

‫محترم شمرده و تضمين خواھند‬

‫ﺗﺒﻌﻴﺾ و ﺑﺪون ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻧﮋاد‪ ،‬رﻧﮓ‪ ،‬ﺟﻨﺴﻴﺖ‪ ،‬زﺑﺎن‪ ،‬ﻣﺬﻫﺐ‪ ،‬ﻋﻘـﺎﻳـﺪ‬

‫کرد‪.‬‬

‫ﺳﻴﺎﺳﻲ و ﺳﺎﻳﺮ ﻋﻘﺎﻳﺪ‪ ،‬ﻣﻨﺸﺎء ﻣﻠﻲ‪ ،‬ﻗﻮﻣﻲ ﻳﺎ اﺟﺘﻤﺎﻋـﻲ‪ ،‬داراﻳـﻲ‪،‬‬

‫‪ -٢‬کشورھای عضو ھمهی‬

‫ﻣﻌﻠﻮﻟﻴﺖ‪ ،‬ﺗﻮﻟﺪ ﻳﺎ ﺳﺎﻳﺮ ﺧﺼﻮﺻﻴﺎت ﻛﻮدك ﻳﺎ واﻟﺪﻳﻦ ﻳﺎ ﺳﺮﭘﺮﺳـﺘـﺎن‬

‫اقدامات مقتضی را جھت تضمين‬ ‫حماﯾت از کودک در مقابل کليهی‬ ‫اشکال تبعيض ﯾا مجازات بر‬ ‫اساس وضعيت‪ ،‬فعاليتھا‪ ،‬عقاﯾد‬ ‫ابراز شده‪ ،‬ﯾا اعتقادات والدﯾن‪،‬‬ ‫سرپرستان قانونی ﯾا اعضای‬ ‫خانواده کودک به عمل خواھند‬ ‫آورد‪.‬‬

‫ﻗﺎﻧﻮﻧﻲ او ﻣﺤﺘﺮم ﺷﻤﺮده و ﺗﻀﻤﻴﻦ ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﻛﺮد‪.‬‬ ‫رسميت شناخته شده است‬

‫ھوﯾت خود‪ ،‬از جمله تابعيت‪ ،‬نام‬

‫معمول خواھند کرد‪ .‬در مورد‬

‫و روابط خانوادگی را مطابق قانون‬

‫حقوق اقتصادی‪ ،‬اجتماعی و‬

‫و بدون مداخلهی غيرقانونی‬

‫فرھنگی‪ ،‬کشورھای عضو‬

‫محترم بشمارند‪.‬‬

‫اقدامات مذکور را با به کارگيری‬

‫اداﻣـــﻪ دارد‬

‫حداکثر منابع موجود خود‪ ،‬و در‬ ‫صورت لزوم‪ ،‬در چارچوب‬


‫ ل اول‬

‫ر ‪٧:‬‬

‫بدون شـك ھـر جامعـه اى داراى‬

‫دﻳﺎﻟﻮگ‬

‫خــال پيگــيری انقالبــی و رادﯾکــال‪،‬‬

‫اﻧﻘﻼب ﻧﻴﻤﻪ ﻛﺎره‬

‫سنن تبليغـى و مبـارزاتى خـاص‬ ‫خود است و در متـن تـاثيرات ايـن‬ ‫ســنن اســت كــه ھرازچندگاھــی‬ ‫نطفـــــه تغييراتـــــی در ســـــطح‬

‫نبـــود تـــشکيالت شـــبکه ای بـــا‬ ‫اقتـــصادی مـــردم محـــور‪ ،‬عـــدم‬ ‫تواناﯾی الﯾه ھای جوان و دانشجو‬ ‫ﻛﺎوه ﻛﺮﻳﻤﻲ‬

‫فرھنــگ_ھرچنــد کوچــه بــازار_ آن‬

‫اول ‪3‬داد  ‪١٣٨٩‬‬

‫جامعــه بــسته ميــشود‪ .‬در خــالل‬

‫و زنــان در پــی رﯾــزی تــشکيالت‬ ‫نيمــه علــنی_ نيمــه مخفــی بــا‬ ‫شــعاﯾری مــشابه ﯾــا متفــاوت در‬

‫ﯾــک ســال اخــير و پــس از بيــان‬

‫و شــکنجه و کــشتار بــی ســابقه‬

‫اصوال مسئله ای طرح نشد بلکـه‬

‫دﯾگر که تمـی از حافظـه تارﯾخـی‬

‫راستای جنبش‪ ،‬عدم ھمکـاری و‬

‫چنــدمين بــار عيــان دﯾــوار کوتــاه‬

‫مــردم در دﯾــد اوليــه نــاظر‪ ،‬دليــل‬

‫عده ای معدود و بيـشتر از سـران‬

‫انقالب ‪ ۵٧‬در زمينه خود ميطلبيـد‬

‫دودل بودن ارتـشيان و تعـدادی از‬

‫اعتمـــاد جمھـــوری اســـالمی‪،‬‬

‫اصلی گسست پيگـيری برگـذاری‬

‫کشورھا و سياسـتمداران بموقـع‬

‫را به بعنوان مشخصه ی رھگـيری‬

‫فرماندھان سپاه در لباس خادمان‬

‫جنبش برخواسته از قلـب طبقـات‬

‫تجمعــات و محافــل روشــنگرانه و‬

‫درﯾافتند که اﯾن مـسئله در نفـس‬

‫سياسی اش انتخـاب کـرد‪ .‬انگـار‬

‫حکومـــت و در نھاﯾـــت ناتوانـــی‬

‫مبارز اﯾران‪ ،‬اﯾنبار نـيز نـاگزﯾر دﯾـن‬

‫حق خواھانه معترضين باشـد امـا‬

‫خود تواناﯾی طـرح و بيـان را دارد‪،‬‬

‫تـــوحش حکومـــت اســـالمی بـــا‬

‫جوانــان کالنــشھرھای اﯾــران در‬

‫خـــود بـــه را بـــه "تـــب تارﯾخـــی‬

‫در بينــش چندجانبــه ای جنبــش‬

‫نکته ای که از سوی دﯾگر تنھـا بـا‬

‫شنيدن صدای "اله اکبر" خنثی ﯾا‬

‫سازمان دادن جوانـان تمـام نقـاط‬

‫جنبــشھای اجتمــاعی اﯾــران" ادا‬

‫جوان دموکراسی خواھی که از‬

‫روند تـارﯾخی‪ ،‬پيگـيری مبارزانـه و‬

‫حداقل لطيف تر می شود ﯾا اﯾنکه‬

‫کالنشھر‪ ،‬مخصوصا طبقـات پاﯾيـن‬

‫کرد‪ .‬ھرچند که اعتراضـات بعـد از‬

‫بطن نگرشی عميق به "مـسئله"‬

‫رھبری علمی امکان پـذﯾر اسـت‪.‬‬

‫اگر مردم شب ھا مبارزه را پـشت‬

‫شھری در تھران که بنا بـه تجربـه‬

‫اعالم نماﯾش انتخاباتی دور دھـم‬

‫برميخيزد ‪ :‬ترسـاندن‪ ،‬ھراسـاندن‪،‬‬

‫ثانيــا اﯾنکــه چــه بخــواھيم و چــه‬

‫بامھا ببرند و بعد از صـرف شـام و‬

‫داوطلبانـــه ھميـــشه بيـــشترﯾن‬

‫رﯾاست جمھوری اسالمی از نـوع‬

‫فــراری دادن و تــروﯾج تــوحش و‬

‫نخـــواھيم جنبـــش دموکراســـی‬

‫دﯾـــدن ســـرﯾالھای مـــاھواره ای‬

‫ھزﯾنــــه را در جھــــت تغيــــيرات‬

‫خــــيزش عمومــــی و رســــتاخيز‬

‫برخــــورد قــــرون وســــطاﯾی بــــا‬

‫خواھی بـدنبال شـکاف حاصـل از‬

‫فرھنــگ ســرماﯾه داری‪"،‬جنبــش‬

‫اجتمــاعی و سياســی متحمــل‬

‫ھمگــانی بــشمار مــی آﯾــد‪ ،‬امــا‬

‫ﺧﻼء ﭘﻴﮕﻴﺮي اﻧﻘﻼﺑﻲ و رادﻳﻜﺎل‪ ،‬ﻧﺒﻮد ﺗﺸﻜﻴﻼت ﺷﺒﻜﻪ اي ﺑﺎ اﻗﺘﺼﺎدي ﻣﺮدم ﻣﺤـﻮر‪ ،‬ﻋـﺪم‬

‫شده انـد ‪ .‬از عمـده شـراﯾط افـت‬

‫چنانچه دﯾدﯾم بعدھا در دو سـطح‬ ‫جنبــش زنــان و دانــشجوﯾان بطــور‬ ‫اخص مطالبات خـود را پـی رﯾـزی‬ ‫کرد‪ .‬جنبشی که پيشتر در ميـان‬ ‫جوانانی کـه "رنـگ سـبز" را تنھـا‬ ‫بدليل سمبل و نشانه ای انتخـاب‬ ‫کـــرده بودنـــد و در نھاﯾـــت طـــی‬ ‫دوســتی ﯾــابی ھــای انقالبــی در‬ ‫حاشيه شعاردھی ھای بی امان‬ ‫مناســبات عمومــی بــه محافــل‬ ‫عاطفی و شخصی کشيده شد!‬ ‫بدليل اھميت امر رھبرﯾت رادﯾکال‬ ‫جنبــــــــــــش‬

‫اجتماعــــــــــــی‬

‫دموکراسيخواھی اﯾده آل‪ ،‬اگر نـه‬ ‫رھبرﯾت فردی و سـازمانی‪ ،‬چـون‬

‫ﺗﻮاﻧﺎﻳﻲ ﻻﻳﻪ ﻫﺎي ﺟﻮان و داﻧﺸﺠﻮ و زﻧﺎن در ﭘﻲ رﻳﺰي ﺗﺸﻜﻴﻼت ﻧﻴﻤﻪ ﻋﻠﻨﻲ‪ /‬ﻧﻴﻤﻪ ﻣﺨﻔﻲ ﺑﺎ‬ ‫ﺷﻌﺎﻳﺮي ﻣﺸﺎﺑﻪ ﻳﺎ ﻣﺘﻔﺎوت در راﺳﺘﺎي ﺟﻨﺒﺶ‪ ،‬ﻋﺪم ﻫﻤﻜـﺎري و دودل ﺑـﻮدن ارﺗـﺸﻴﺎن و‬ ‫ﺗﻌﺪادي از ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻫﺎن ﺳﭙﺎه در ﻟﺒﺎس ﺧﺎدﻣﺎن ﺣﻜﻮﻣﺖ و در ﻧﻬﺎﻳـﺖ ﻧـﺎﺗﻮاﻧﻲ ﺟﻮاﻧـﺎن‬ ‫ﻛﻼﻧﺸﻬﺮﻫﺎي اﻳﺮان در ﺳﺎزﻣﺎن دادن ﺟﻮاﻧﺎن ﺗﻤﺎم ﻧﻘﺎط ﻛﻼﻧﺸﻬﺮ‪ ،‬ﻣﺨﺼﻮﺻﺎ ﻃﺒﻘﺎت ﭘﺎﻳﻴـﻦ‬ ‫ﺷﻬﺮي در ﺗﻬﺮان ﻛﻪ ﺑﻨﺎ ﺑﻪ ﺗﺠﺮﺑﻪ داوﻃﻠﺒﺎﻧﻪ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﻴﺸﺘﺮﻳﻦ ﻫﺰﻳﻨﻪ را در ﺟﻬـﺖ ﺗﻐﻴـﻴﺮات‬ ‫اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ و ﺳﻴﺎﺳﻲ ﻣﺘﺤﻤﻞ ﺷﺪه اﻧﺪ‪ .‬از ﻋﻤﺪه ﺷﺮاﻳﻂ اﻓﺖ ﺟﻨﺒﺶ دﻣﻮﻛﺮاﺳﻲ ﺧﻮاﻫﻲ و ﮔﻢ‬

‫جنبش دموکراسی خواھی و گـم‬ ‫کـــردن ســـرنخ راه رادﯾکـــال ﯾـــک‬ ‫جنبش به بلوغ رسيده است‪.‬‬ ‫در نھاﯾــت باﯾــد گفــت‪ :‬در تارﯾــخ‬ ‫انقالبــات و تحــوالت بــزرگ تــارﯾخ‪،‬‬ ‫ھميشه شعاﯾر و ادبيات) اشـعار‪،‬‬ ‫ســرودھا و نمادســازﯾھا( نقــشی‬ ‫عمده در تشکيل صفوف مبارزاتی‬ ‫داشــته اســت‪ .‬بنــا برآنچــه گفتــه‬ ‫شد بنظر ميرسد سردادن ادبيـات‬ ‫نيمــه انقالبــی‪/‬نيمــه مــذھبی از‬ ‫سوی بيشتر معترضـين )پيـش از‬ ‫بــه آتــش کــشانيدن عکــسھای‬ ‫خامنه ای در تھران‪ ،‬در مقياسـی‬

‫ﻛﺮدن ﺳﺮﻧﺦ راه رادﻳﻜﺎل ﻳﻚ ﺟﻨﺒﺶ ﺑﻪ ﺑﻠﻮغ رﺳﻴﺪه اﺳﺖ‪.‬‬

‫وسيع و به نمـاﯾش درآوردن آن در‬

‫نــه رھبرﯾــتی در کــار اســت و نــه‬

‫صـفحه شـبکه ھـای مـاھواره ای‬

‫ســــازمان ھماھنــــگ کننــــده و‬

‫راھپيمائيھــای ســکوت نميتوانــد‬

‫اعــالم نتــاﯾج انتخابــات رﯾاســت‬

‫خـــانگی" را دنبالـــه روی کننـــد‪،‬‬

‫کــه جنبــش بــدون وقفــه و بــدون‬

‫زﯾرزميــنی ﯾــا خــارج از کــشوری‬

‫دليــل قــانع کننــده ای باشــد‪ .‬اوال‬

‫جمھــوری اســالمی از ﯾکــسو و‬

‫حکومت کمـتر دسـت بـه جناﯾـت‬

‫بيانيه راه اصولی و روند انقالبيـش‬

‫نقــش عــدم رھبرﯾــتی پيگــير در‬

‫مــــسئله بتنھــــاﯾی ناشــــی از‬

‫خالی شدن مھارناپذﯾر گـره ھـای‬

‫ميزند‪ .‬در فراسـوی راھپيماﯾيھـای‬

‫را می پيمود( بيشتر نشأت گرفته‬

‫سکانداری جرﯾـان رادﯾکـال حاضـر‬

‫نمادسـازی و اسـطوره پردازﯾھــای‬

‫عميقا اجتماعی چندسـاله طيـف‬

‫مــسالمت آمــيز و ميليونــی تــوده‬

‫از الھــامی دﯾــنی بــرای کــسب‬

‫در صــفوف بــسياری از خيابانھــا و‬

‫اصـالح طلبــان ســبز نيــست‪ ،‬چــه‬

‫دانــشجو و جــوان از ســوی دﯾگــر‬

‫ھای مردم کالنشھرھای اﯾـران‪،‬در‬

‫موفقيت است تا راه گرﯾزی بـرای‬

‫دانشگاھھای کالنشھرھای اﯾـران‬

‫تنھا پـس از چنـد مـاه از گذشـت‬

‫بود‪ .‬بدﯾھی است اﯾن شروع کـه‬

‫حقيقت نداﯾی برای تداوم شـنيده‬

‫در امان مانـدن از احکـام سـنگين‬

‫بيشتر مد نظر اسـت‪ ،‬تـا تحليـل‬

‫اعتراضــات زمينــه ھــای عمومــی‬

‫اکنــون بــه کــوره راه رســيده‪ ،‬بــا‬

‫نميــشود‪ .‬اﯾــن فقــط ســرزنش ﯾــا‬

‫در ھنگــام بــه اســارت درآمــدن‬

‫جرﯾــــان دموکراســــی خواھــــی‬

‫برپاﯾی جنبش اجتماعی بتمامـی‬

‫زنجـــيره ای از ادبيـــات و ســـطح‬

‫تخرﯾبی انکارگراﯾانه نيـست ولـی‬

‫توسط اوباش حکومتی‪.‬‬

‫بمثابه‪ :‬فرآﯾنـدی زمـانبر حاصـل از‬

‫مھيا شد‪ .‬فراﯾندی که فقط و فقط‬

‫مطالبات و شيوه ی پيگـيری خـود‬

‫بيشتر از اﯾنکـه افقـی انقالبـی را‬

‫‪ ...‬اﯾنجاست که بحق باﯾد گفت‪:‬‬

‫شـــکاف الﯾـــه ھـــای حـــاکم در‬

‫با مـسئله)و البتـه طـرح مـسئله(‬

‫ســعی در مــوج ســواری داشــت‪.‬‬

‫در فراســوی خــود بجوﯾــد‪ ،‬بــدنبال‬

‫جمھــوری اســالمی‪ ،‬ﯾــا جنبــش‬

‫کامــل خواھــد شــد نکتــه ای کــه‬

‫ادبياتی که دستبند سبز)و ناگفته‬

‫ﯾــارگيری ای حکومــتی اســـت‪،‬‬

‫"آﻧﺎﻧﻜﻪ ﻧﻴﻤﻪ ﻛﺎره اﻧﻘﻼب ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ‪ ،‬ﻓﻘﻂ‬

‫اصيل و انقالبی‪.‬‬

‫ھرگـــز در جنبـــش دموکراســـی‬

‫پيداست که بنشانه سيد"!"( "ﯾـا‬

‫سازشی در سطح رھبری و ختم‬

‫ﮔﻮر ﺧﻮد را ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ *‬

‫شاﯾد تشدﯾد نشانه ھای امنيتی‬

‫خواھــی تخقــق نيافــت‪ ،‬ﯾعنــی‬

‫حسين‪ "... ،‬و بسياری از شـعاﯾر‬

‫غائله در کالم بسيجيان !‪.‬‬

‫ﻧﻬﺎدﻫﺎي ﻣﺪﻧﻲ در ﺷﻤﺎل ﻛﺮدﺳﺘﺎن‬ ‫دوﻟﺖ ﺗﺮﻛﻴﻪ را ﺑﻪ ﻣﺬاﻛﺮه ﻓﺮاﺧﻮاﻧﺪﻧﺪ‬

‫اﻳﺮان ﺑﺎﻳﺪ در ﻣﻮرد اﻳﺠﺎد دﻳﻮار ﺣﺎﻳﻞ در ﻣﺮز اﻗﻠﻴﻢ ﻛﺮدﺳﺘﺎن ﺗﻮﺿﻴﺢ ﺑﺪﻫﺪ‬ ‫سفير عراق در اﯾران مـی گـوﯾـد‬ ‫ﯾک ھيات عـراقـی بـا مـقـامـات‬ ‫اﯾرانی در مورد اﯾجاد دﯾوار حـاﯾـل‬

‫الشيخ می گويد اگرچه تھران تاکنون به‬ ‫طور رسمی از اين اقدام سخنی نگفته‬ ‫است‪ ،‬اما ھيات عراقی در اين مورد از‬

‫در مــرز اﯾــن کشــور بــا اقــلــيــم‬ ‫چھارصد نھاد مـدنـی در شـمـال‬ ‫کردستان مشترکاً از دولت تـرکـيـه‬ ‫درخواست نـمـودنـد کـه حـمـالت‬ ‫نظامی خود را به مـنـاطـق مـرزی‬ ‫اقليم کردستان متوقف کند‪.‬‬ ‫حدود چھـارصـد نـھـاد مـدنـی در‬ ‫شمال کردستان از شھرھای آمد‪،‬‬ ‫باتمان‪ ،‬شžـرنـاخ‪ ،‬بـتـلـيـس‪ ،‬وان‪،‬‬ ‫موش‪ ،‬حـکـاری‪ ،‬سـيـرت‪ ،‬اورفـا‪،‬‬ ‫ماردﯾن‪ ،‬درسيم‪ ،‬االزﯾغ‪ ،‬بـيـنـگـول‪،‬‬ ‫‪،‬االتيا در آمد گردھم آمـدنـد و بـه‬ ‫ادامهی اعمال خشونت از سـوی‬ ‫نيروھای دولتی تـرکـيـه اعـتـراض‬

‫کردند‪.‬‬ ‫اﯾن نھادھای مـدنـی ھـمـچـنـيـن‬ ‫ادامهی حـمـالت نـظـامـی دولـت‬ ‫ترکيه به منـاطـق مـرزی شـدﯾـدا‬ ‫اعتراض کرده و خـواسـتـار تـوقـف‬ ‫کامل آن شدند‪.‬‬

‫کردستان دﯾدار می کند‬ ‫روزنامه "الصباح" به نقل از خبرگزاری‬ ‫"اصوات العراق" در گزارشی نوشته‬ ‫است که "محمد الشيخ" سفير عراق در‬ ‫ايران اعالم کرده است که يک ھيات‬ ‫عراقی با مقامات ايرانی ديدار خواھد‬ ‫کرد‪.‬‬

‫ﺳﺎﻳﺖ‬

‫در بيانيهی پـاﯾـانـی گـردھـمـاﯾـی‬ ‫نــھــادھــای مــدنــی آمــده اســت‪:‬‬ ‫خواستار توقف حمالت نـظـامـی و‬ ‫اھــمــيــت دادن بــه راهحــلھــای‬ ‫دمکراتيک و انجام گفـتـگـو جـھـت‬ ‫حل مسائـل و مشـکـالت جـاری‬ ‫ھستيم‪.‬‬

‫وی گفته است که دراين ديدار ھمه مسائل‬ ‫فيمابين و از جمله مسئله آب مورد بحث و‬ ‫بررسی قرار خواھد گرفت‪ .‬ھمچنين ھيات‬ ‫عراقی در مورد خبر ايجاد ديوار حايل در‬ ‫مرز ايران با اقيم کردستان‪ ،‬از مقامات‬ ‫ايرانی توضيح خواھد خواست‪.‬‬

‫سفير عراق در ايران می گويد بخش‬ ‫ديگری از نشست با ايران به بحث ترسيم‬ ‫دوباره مرزھای ميان دو کشور اختصاص‬ ‫خواھد داشت‪ .‬الشيخ اين کار را اقدام‬ ‫بسيار و بزرگ و مشکلی می داند زيرا‬ ‫عراق و ايران بيش از ‪ ١٣٣۶‬کيلومتر‬ ‫مرز مشترک دارند و از زمان جنگ ‪٨‬‬ ‫ساله تاکنون نشانه ھای مشخص کردن‬ ‫مرز‪ ،‬از مرزھا برچيده شده اند‪.‬‬

‫“ﻛﻮﻣﻪ ﻟﻪ زﺣﻤﺘﻜﺸﺎن‬ ‫حکومت ايران می خواھد توضيحات خود‬ ‫را در اين رابطه ارائه دھد‪.‬‬

‫ﻛﺮدﺳﺘﺎن”‬ ‫‪http://‬‬ ‫‪www.komala.net/‬‬


‫ ل اول‬ ‫رژﯾم اﯾران برای نـخـسـت وزﯾـری‬ ‫نوری مالکی در عراق فشار مـی‬ ‫آورد‬

‫ر ‪٧:‬‬

‫دﻳﺎﻟﻮگ‬

‫ﺟﻤﻬﻮري اﺳﻼﻣﻲ در ﺗﺸﻜﻴﻞ دوﻟﺖ آﻳﻨﺪه‬

‫ﯾک منبع مستقل در ائتالف مـلـی‬

‫ﻋﺮاق دﺧﺎﻟﺖ ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ دارد‬

‫عراق به رھـبـری عـمـار حـکـيـم‬ ‫رئيس مجلـس اسـالمـی اعـالی‬ ‫اﯾــن کشــور گــفــتــه اســت کــه‬

‫اول ‪3‬داد  ‪١٣٨٩‬‬ ‫مالکی نمی رود چرا که با اﯾن کار‬ ‫چھار سال دﯾـگـه حـزب الـدعـوه‬ ‫تمام مقدرات عراق را بـه دسـت‬ ‫می گيرد‪.‬‬ ‫مجلس اعال می گوﯾـد کـه حـزب‬ ‫الدعوه در چـھـار سـال گـذشـتـه‬ ‫اقدامات فراوانـی بـر عـلـيـه اش‬ ‫انجام داده است‪.‬‬

‫عــراق را وارد دور تــازه ای از‬

‫سنی ھـا حـکـومـتـی سـکـوالر‬

‫به گفته اﯾن منبع اﯾـران مـقـتـدی‬

‫خشونـت ھـا کـرده اسـت‪ .‬گـره‬

‫تشکـيـل خـواھـد داد‪ .‬مـا اجـازه‬

‫صدر رھبر جرﯾان صدر را ھم تحت‬

‫اصلی در تشـکـيـل دولـت عـراق‬ ‫مسأله انـتـخـاب نـخـسـت وزﯾـر‬ ‫است‪.‬‬ ‫اﯾن منبع که خواست نامش فاش‬ ‫نشود به روزنامه فرا منـطـقـه ای‬ ‫" الشرق االوسط" گفته است کـه‬ ‫فشارھای اﯾران به نـحـوی اسـت‬ ‫که مـی خـواھـد حـکـيـم را بـه‬ ‫پذﯾرش نخسـت وزﯾـری مـالـکـی‬ ‫قانع کند‪ .‬به گفته او تھران معتقـد‬ ‫است که اوضاع به گونه ای پيـش‬ ‫می رود کـه احـتـمـال نـخـسـت‬ ‫وزﯾری اﯾاد عالوی رھـبـر ائـتـالف‬ ‫العراقيه بيشتر می شـود و اﯾـن‬ ‫جمھوری اسـالمـی در تشـکـيـل‬

‫ﯾعنی دولت قانون به رھبری نوری‬

‫ھمان چيزی است کـه اﯾـران بـه‬

‫دولــت آﯾــنــده عــراق دخــالــت‬

‫مالکی نخست وزﯾر اﯾن کشـور و‬

‫شدت با آن مخالف است‪.‬‬

‫مستقيـم دارد و بـرای انـتـخـاب‬

‫ائتالف ملـی بـه رھـبـری عـمـار‬

‫مســئــوالن امــنــيــتــی و دولــتــی‬

‫نخـسـت وزﯾـر از مـيـان ائـتـالف‬

‫الحکيم تشکيل شده است‪.‬‬

‫جمھوری اسالمـی بـه مـجـلـس‬

‫ھمپيمانی ملی عراق فشارھـای‬

‫از ‪ ٧‬مارس گذشته که انـتـخـابـات‬

‫اعال ھشدار داده اند که نخـسـت‬

‫چنين چيزی را نمی دھيم‪".‬‬

‫فشار قرار داده تا نخسـت وزﯾـری‬

‫فزاﯾنده ای می آورد‪.‬‬

‫پارلمانی عراق بـرگـزار شـد‪ ،‬تـا‬

‫وزﯾری شيعه از ﯾک حزب شيـعـی‬

‫اﯾن منبع ادامـه داده اسـت کـه‬

‫مالکی را بپذﯾرد‪ .‬صدری ھا تا بـه‬

‫ائتالف ھمپيمانی ملی عـراق از‬

‫کنون ائتالف ھای پيروز نتوانسـتـه‬

‫)حزب الدعوه به رھبری مـالـکـی(‬

‫مجلس اعال به مقام ھـای رژﯾـم‬

‫حال زﯾر بار نخست وزﯾر مـالـکـی‬

‫توافق ميان دو ائتالف شيـعـی در‬

‫اند بر سر تشکيل دولت به توافق‬

‫برای شيعيان و ما بھتـر اسـت از‬

‫اﯾران گفته اسـت کـه بـه ھـيـچ‬

‫نرفته اند‪.‬‬

‫انتخابات پـارلـمـانـی اﯾـن کشـور‬

‫برسند‪ .‬خأل نـاشـی از اﯾـن امـر‬

‫نخست وزﯾری عالوی که بـه نـام‬

‫عنوان زﯾـر بـار نـخـسـت وزﯾـری‬

‫اداﻣﻪ ‪ :‬اﻳﻨﺠﺎ ﻗﻌﺮ ﺟﻬﻨﻢ اﺳﺖ‬

‫نگاه می کند می گـوﯾـم ‪ :‬درکـت‬

‫آجری ‪ ،‬خاک غنی حکاﯾـت از آن‬

‫داشته باشند و نه مدرسه و نـه‬

‫کپرنشـيـن ‪ ،‬نـمـداد شـامـل دو‬

‫می کنم ‪ .‬آفرﯾن تو خـيـلـی چـيـز‬

‫دارد کــه روزگــاری اﯾــن آبــادی‬

‫امکانات ‪....‬‬

‫بخش کوھستانی و کوھپاﯾـه ای‬

‫می دانی ‪ .‬سـعـی کـن حـتـمـاً‬

‫درآمدی فوق العاده داشته ‪ ،‬ھـم‬

‫می نشيند تـوی مـاشـيـن و در‬

‫جلگه ای است ‪.‬‬

‫عصبانی می گوﯾد ‪ :‬مـی دانـم ‪.‬‬

‫خدمتت را تمام کنـی تـا بشـوی‬

‫بــه لــحــاظ دامــداری و ھــم‬

‫جاده ای که سال ھاسـت ھـيـچ‬

‫در ادامه رشته کوه زاگرس کـه از‬

‫خوب ھم می دانم ‪ .‬می پرسم ‪:‬‬

‫دھيار ‪.‬‬

‫کشاورزی ‪...‬‬

‫وسيله نقليه ای از آن گذر نـکـرده‬

‫دھــبــکــری در شــمــال شــرقــی‬

‫ﺗﺤﺘﺎﻟﻲ‬

‫به راه می افتيم ‪ ،‬از کنار بخشـی‬

‫جيرفت با زاوﯾه ای نود درجـه بـه‬

‫از آبادی که جای خالی از سکـنـه‬

‫سمت بلوچسـتـان و پـاکسـتـان‬

‫است ‪ ،‬می گذرﯾم ‪ .‬رمضانـی بـه‬

‫کشيده می شود و رشـتـه کـوه‬

‫چندمی ؟ فکری می کند و مـی‬

‫انگار دنيا را بـه او داده انـد کـه‬

‫گوﯾد ‪ :‬من چون تصادف کرده ام ‪،‬‬

‫پيش روی قوم و خوﯾـش ھـاﯾـش‬

‫بعضی وقت ھا ھوشم ﯾاری نمی‬

‫کم نياورده ‪ .‬جاده از ميان جـنـگـل‬

‫دمدمای غروب اسـت ‪ ،‬گـاوگـم‬ ‫‪ ،‬خسته و گرفته و خاک آلود کـه‬ ‫به آبادی » در َرس « می رسيم ‪.‬‬ ‫» در َرس و تحتالـی « تـقـرﯾـبـا در‬ ‫جنوب نمداد قرار گرفته اند ‪ .‬مـی‬ ‫شود گفت در حـد و حـدود مـرز‬ ‫رودبار و بلوچستان ‪ ،‬کنار دھـکـده‬ ‫ای کپری از ماشيـن پـيـاده مـی‬ ‫شوﯾم ‪ .‬جوانکی حـدودا ‪١٧ - ١٨‬‬ ‫ساله به سمتمان می آﯾد ‪ .‬مـی‬

‫کند ‪.‬‬

‫ھای انبوه گز و درخت ھای زﯾبای‬

‫می پرسم ‪ :‬فالنـی ! فـردوسـی‬

‫کھور می گذرد ‪.‬‬

‫شاعر قرن چندم است ؟‬

‫درخت ھای گز به انبوه گـداﯾـانـی‬

‫شروع می کند با انگشت ھاﯾـش‬

‫پير می ماننـد بـا سـرھـای فـرو‬

‫به حساب کردن و در نگاھھـاﯾـش‬

‫افتاده ‪ ،‬پژمرده و غمناک و تشنـه‬

‫التماس موج می زند که بين ھـم‬

‫‪ ،‬باران برای درختانی مثل گـز بـه‬

‫محلی ھاﯾش دستش رو نشود و‬

‫مشــاطــه گــری مــی مــانــد کــه‬

‫به بی سوادی متھمش نکنند ‪.‬‬

‫سرھاﯾشان را مـی شـوﯾـد و بـا‬

‫می گوﯾم ‪ :‬حافظ کجاﯾی است ؟‬

‫دندانه ھاﯾش شانه می کشد ‪.‬‬

‫می گوﯾد ‪ :‬من چون دو بار تصادف‬

‫از ميان آبادی خالی از سـکـنـه و‬

‫کرده ام ‪ ،‬ھـوشـم درسـت کـار‬

‫متروک می گذرﯾم که در ميان آن‬

‫نمی کند ‪.‬‬

‫ھمه گز و کھور و اسکمبيل که تـا‬

‫می پرسم ‪ :‬شيراز جزء کدامـيـک‬

‫در خانه ھا پـيـشـروی کـرده انـد‬

‫از استان ھای مام ميھن اسـت ‪.‬‬

‫حــتــی در روز روشــن رعــب آور‬

‫می گوﯾد ‪ :‬مشھد و ملتـمـسـانـه‬

‫است ‪ .‬ساختمان ھای سنگی و‬

‫پرسم چند خانوار در اﯾنجا ساکـن‬ ‫است ؟ اول خوب وراندازمان مـی‬ ‫کند ‪ .‬با دقت به آرم وانـت خـيـره‬ ‫می شود ‪ ،‬اما علی رغـم خـوش‬ ‫قــد و قــامــتــی و مــرتــبــی اش‬ ‫مشخص است خواندن و نوشـتـن‬ ‫نمی داند ‪ .‬می گوﯾد ‪ :‬قبـال ‪٣٠٠‬‬ ‫ ‪ ٢٠٠‬تاﯾی بودند ‪ ،‬ولـی حـاال از‬‫باال تا پائين حدود صـد خـانـه ای‬ ‫می شونـد ‪ .‬اسـمـش مـرتضـی‬ ‫است و چـوپـان شـورای آبـادی‬ ‫است ‪ .‬از وضعيـت امـنـيـت مـی‬ ‫پرسم ‪ ،‬می گوﯾد ‪:‬‬ ‫دوران شرارت و چپاول تمام شـده‬ ‫ولی تازگی ھا سيم ھای برق را‬ ‫شبانه می دزدند ‪.‬‬ ‫می گوﯾم ‪ :‬مرتضی ! می تـوانـی‬ ‫ما را به آبادی ببری کـه نـه بـرق‬

‫مکافات راھی برای مـاشـيـن در‬

‫جبالـبـارز در جـنـوب مـردِھـک ‪،‬‬

‫پشته و دره پيدا می کنـد ‪ ،‬مـی‬

‫کوھھای نمداد آغاز می شونـد و‬

‫پرسم ‪ :‬مرتضی حاال اﯾـن آبـادی‬

‫تا سرحدات کوه سابـکـی ھـا در‬

‫چند خانوار دارد ؟‬

‫خاک بمپور ‪ -‬اﯾرانشھر ادامه مـی‬

‫می گوﯾد ‪ :‬خانوار دﯾگه چيه ؟‬

‫ﯾابند ‪.‬‬

‫می گوﯾم ‪ :‬ﯾعنی دوار‬

‫در متن بيابان گـرم بـه ‪ ٢‬مـوتـور‬

‫می گوﯾد ‪ :‬ﯾکی ‪...‬‬ ‫و رمضانی فوراً دور می زند ‪.‬‬

‫سيکلت برخورد می کنيم که پنـج‬ ‫سرنشين دارند با لباس بلوچی و‬

‫برمی گـردﯾـم و رو بـه سـمـت‬

‫سر و کله پيچيده در لُـنـگ ھـای‬

‫شمال حرکت می کنيم ‪ .‬نـمـداد‬

‫بلوچی ‪ .‬تنـھـا چشـم ھـاﯾشـان‬

‫شامل چنـد حـوزه اسـت ‪ ،‬گـاو‬

‫قابل روﯾـت اسـت ‪ .‬اشـاره مـی‬

‫چاران ‪ ،‬مـيـل فـرھـاد ‪ ،‬گـاز ُبـر‬ ‫‪ ،‬طَبَق و خو ِد مرکز نمداد ‪ ،‬که ھر‬

‫کنند ‪ ،‬ترمز می کنيم ‪.‬‬

‫قسمت شامل آبادی ھای دور و‬ ‫نزدﯾک بسـيـاری اسـت ‪ .‬ھـمـه‬

‫اداﻣـــﻪ دارد‬


‫ ل اول‬ ‫گاھاً د ر گوشه و کنار عده ای‬ ‫با مرض وﯾا غرض بر آنند که‬ ‫با ناچيز انگاشتن و نيز اﯾجاد‬ ‫جو وفضای مسموم و مورد‬ ‫نياز خود‪ ،‬با تبليغاتی زھر‬ ‫آگين‪ ،‬حضور جنبشی آکتيو‪،‬‬ ‫پوﯾا و مردمی در کردستان را‬ ‫نادﯾده گرفته و ﯾا آنرا‬ ‫انکارنماﯾند‪ .‬از زواﯾای پيداو‬ ‫پنھان اﯾن موضوع گذشته و‬ ‫بحث در اﯾن باره را به خبرگان‬ ‫خاص خود و زمانی دﯾگر‬ ‫موکول ميکنيم و در اﯾنجا تنھا‬ ‫به ﯾک موضوع مشخص می‬ ‫پردازﯾم‪ :‬منفی بافان و عوامل‬ ‫رژﯾم ضد انسانی جمھوری‬ ‫اسالمی با مورد و بی مورد‬ ‫مشکالت موجود معيشتی‬ ‫واقتصادی را به "جنگ‬ ‫مسلحانه در کردستان" ‪،‬‬ ‫حضور به زعم آنھا" ضد‬ ‫انقالب"و " وجود ناامنی در‬ ‫کردستان" عنوان کرده و در‬ ‫تالشند با اﯾن حيله و دروغ‬ ‫بافيھا برای رژﯾم مورد‬ ‫حماﯾتشان در کردستان‪،‬‬ ‫آبروی نداشته بخرند‪ .‬اما از‬ ‫درک وﯾا شاﯾد بھتر است‬ ‫بگوﯾيم از قول اﯾن واقعيت‬ ‫سرباز ميزنند که با وجود فقر‬ ‫و نداری فزاﯾنده مردم در‬ ‫کردستان)بحث فقر ونداری‬ ‫در اﯾران‪ ،‬بحثی جداگانه‬ ‫است( اگر ما جنبشی‬ ‫کردستان‬ ‫در‬ ‫مبارزاتی‬ ‫نداشتيم‪) ،‬عليرغم تمامی کم‬ ‫و کاستيھاﯾش(امروزه قطعاً‬ ‫به مراتب کردستان در جاﯾگاه‬ ‫نازل تری قرار ميگرفت‪ .‬رژﯾم‬ ‫در مقابل مردمی قرار داشت‬ ‫که برای کسب حق مسلم‬ ‫خود به ميدان مبارزه آمده‬ ‫بود‪ .‬برای در ھم شکستن‬ ‫اﯾن صفوف مبارزاتی‪ ،‬ازدست‬ ‫زدن به ھيچ جناﯾتی خود‬ ‫داری نکرد‪ .‬ھجوم و لشکر‬ ‫فتوای‬ ‫نظامی‪،‬‬ ‫کشی‬ ‫شرعی‪ ،‬زندان‪ ،‬شکنجه‪،‬‬ ‫اعدام‪ ،‬تبعيد و تخرﯾب و آتش‬ ‫زدن شھر و روستا و خانه و‬ ‫باغ و مزرعه تا روی آوری به‬ ‫غير انسانی ترﯾن شيوه ھا‬ ‫نظير توزﯾع مواد مخدر و به‬ ‫آتش کشيدن جامعه و جنگل‬ ‫و طبيعت‪ .‬اما ھر چه بيشتر‬ ‫پيشرفت‪ ،‬ناگزﯾر به عقب‬ ‫نشينی به مراتب بيشتر شد‬ ‫برای نيل به اھداف شوم خود‬ ‫از ھر دری وارد شد‪ .‬برای‬ ‫مقاصد نظامی اش جاده‬ ‫کشيد‪ .‬در راستای خدمت به‬ ‫امنيت و سيستم پليسی‬ ‫خود برای روستاھا تلفن و‬ ‫مخابرات فراھم نمود‪ .‬در‬ ‫سياستھای‬ ‫راستای‬ ‫بعضی‬ ‫اش‬ ‫عوامفرﯾبانه‬ ‫برنامه ھا را اعمال نمود‪ .‬اما‬ ‫تمامی اﯾنھا ھيچگاه حتی ﯾک‬ ‫ھزارم حق مسلم مردم نبود‪.‬‬

‫ر ‪٧:‬‬

‫دﻳﺎﻟﻮگ‬

‫اﻳﻨﺠﺎ ﻗﻌﺮ ﺟﻬﻨﻢ اﺳﺖ‬

‫اول ‪3‬داد  ‪١٣٨٩‬‬ ‫اقوام ساکن در آنجا ‪ ،‬ﷲ بختکـی‬ ‫به جاده زده اﯾم و رمضـانـی کـه‬ ‫تازه به حـرف آمـده از خـاصـيـت‬ ‫آسپرﯾن بـچـه در جـلـوگـيـری از‬ ‫ســکــتــه در گــرمــای کشــنــده و‬ ‫فشــارھــای روحــی روانــی مــی‬

‫‪8%‬ار‪  ! "#‬از ‪ 8  363‬ن )‪(١‬‬

‫گوﯾد ‪.‬‬ ‫چاه اشرف‬ ‫در مظھر قنات چاه اشـرف چـنـد‬ ‫جوان بلوچ در حال آبـتـنـی انـد ‪،‬‬ ‫پياده که می شوم ﯾک نـفـرشـان‬ ‫صدا می زند ‪:‬‬ ‫ـ مواظب باش از عينکت از تو چـاه‬

‫و آنھم نتيجه مبارزات مردم و‬ ‫ثمره خون جوانان کرد چه در‬ ‫ميادﯾن نبرد در کردستان و‬ ‫چه در زندان و زﯾر شکنجه و‬ ‫تبعيد و بر سر چوبه ھای دار‬ ‫است‪ .‬قصد حاشيه گوﯾی‬ ‫ندارﯾم و در اﯾنجا توجه شما‬ ‫خوانندگان عزﯾز"دﯾالوگ" را‬ ‫به گزارشی مستند و مصور‬ ‫از مرکز اﯾران و عمق مناطق‬ ‫زﯾر سلطه رژﯾم اسالمی‬ ‫ﯾعنی بخشی از استان کرمان‬ ‫جلب ميکنيم‪ .‬بله اﯾن پاداش‬ ‫و مزد مردم محرومی است‬ ‫که خيلی ساده تن به‬ ‫حاکميت اﯾن رژﯾم داده اند‪:‬‬

‫باور کنيد روزی که احمد ﯾـوسـف‬ ‫زاده در دفتر رودبـار زمـيـن) ‪ (١‬بـه‬

‫به ھم رﯾخته و از شما چه پنھـان‬

‫نيفته ‪.‬‬

‫به شدت پشيمانم ‪.‬‬

‫و ھمه می زنند زﯾر خنده ‪ .‬بومـی‬

‫طور ناگھانی گفت ‪ :‬فالنی بـرای‬

‫درست سی ‪ -‬چھل کيلومتـر کـه‬

‫ھا و قباﯾل جنوب عادتشان اسـت‬

‫گزارش به نمداد می روی ؟ بـاورم‬

‫در جاده اسالم آباد ‪ -‬زھـکـلـوت ‪-‬‬

‫که شھری ھا را تحقيـر کـنـنـد و‬

‫نمی شد که حاال به اﯾن سرعـت‬

‫اﯾرانشھر که پيش می روﯾـم بـه‬

‫معموال بجای " به " وقتی که می‬

‫با وانت ميتسوبيشی بدون کـولـر‬

‫سمت برجک می پيـچـيـم رو بـه‬

‫خواھند فارسی صحبت کنند " از‬

‫اداره راه از بيژن آباد ھم گـذشـتـه‬

‫شــرق کــه جــاده اش از کــنــار‬

‫"به کار می برند ‪ .‬صدا می زنم ‪:‬‬ ‫ـ تو مواظب خودت باش که از تـو‬ ‫قنات غرق نشی ‪.‬‬ ‫به ھم کـه مـی رسـيـم ‪ ،‬مـی‬ ‫گوﯾم ‪:‬‬ ‫ـ ﯾاره ! مگه ھـر کـه وارد آبـادی‬ ‫شما شد باﯾد مسخره اش کنـيـن‬ ‫؟ خجالت خوب چيزﯾه ‪ .‬ھمين کـه‬ ‫با زبان محلی حرف می زنم ‪ ،‬بـا‬ ‫شرمندگی می گوﯾد ‪:‬‬ ‫ـ ببخش به خدا نشناختم ‪.‬‬ ‫ﯾکی از جوانان که نامش مـحـمـد‬

‫“دﯾالوگ”‬

‫است ما را به دھگاه مـی بـرد ‪.‬‬

‫اﯾنجا اسالم آباد رودبار نـيـسـت ‪،‬‬

‫برق رفته است ‪ .‬در روسـتـاھـای‬

‫قعر جھنـم اسـت ‪ ،‬شـنـزار داغ‬

‫بين راه ھم برق نبود ‪ .‬محمد می‬

‫حرارت خورشيد را جذب می کـنـد‬

‫گوﯾد ‪ :‬گاھی تا ‪ ٢۴‬سـاعـت تـوی‬

‫و با سماجت پس مـی زنـد ‪ .‬در‬

‫اﯾن گرمای کشـنـده بـرق قـطـع‬

‫زﯾر زمين انگار کوره ای به پھـنـای‬

‫است ‪ .‬در " کاوار" حصيری پـھـن‬

‫ھمه دنيا روشن است ‪ ،‬خورشيد‬ ‫با عداوت از باال می تابد و زمـيـن‬ ‫خشمگين حرارت را از پاﯾين پـس‬ ‫می زند و در اﯾن وسط جـانـدار و‬ ‫بی جان مـی سـوزنـد بـی پـروا‬ ‫انسان حقيقتا که موجود عجيبـی‬ ‫است ‪ .‬وقتی در اروپا گرمای ھـوا‬ ‫از ‪ ٣٠‬درجه باال مـی رود ‪ ،‬عـده‬

‫می کنـنـد و مـی نشـيـنـم کـه‬ ‫بــاشــم ‪ ،‬آن ھــم ســاعــت ‪٢‬‬

‫پاسگاه استانداری مـی گـذرد ‪.‬‬

‫نفسی تازه کنيم‪.‬‬

‫بعدازظھر ‪.‬‬

‫وانت در الشه زخمی و کُـربـيـده‬

‫به سمت حدودات نمداد ‪ ،‬گاز ُبـر‬

‫آسفالت باال و پائين می شـود و‬

‫چــاه اشــرف آبــادی اســت بــا‬ ‫حــدوداً ‪ ٣٠ - ٤٠‬خــانــوار و ﯾــک‬

‫و ميل فرھاد که بخش عمـده ای‬

‫تکان ھای پياپی شـدت و حـدت‬

‫مدرسه آجری که تـازه سـاخـتـه‬

‫از سرزمين جنوب را تشکيل مـی‬

‫گرما و اعصاب به ھم رﯾخته و ﯾـک‬

‫شده ‪ .‬سـاخـتـمـان مـدرسـه بـا‬

‫دھند و تا کنون نه اﯾنکه پای ھيـچ‬

‫کُلمن ﯾخ اسباب جيره اوليـه اﯾـن‬

‫جنس خـانـه ھـای کـپـری جـور‬

‫خبرنگاری که حتـی بسـيـاری از‬

‫سفرند ‪ .‬پيرمرد رمضانـی رانـنـده‬

‫درنمی آﯾد و تصوﯾر مضـحـکـی از‬

‫دنيا دﯾده تر از آن است که بنالد و‬

‫آبادی در ذھن آدم می نشـانـد ‪.‬‬

‫غر بزند ‪.‬‬

‫بسياری می ميرند ‪ ،‬اما در کوچـه‬ ‫ھای شھر رودبار در گرمای پنجـاه‬ ‫درجه ساعت ‪ ٢‬بعدازظھر کودکـان‬ ‫به راحتی گُله بازی می کنند‪.‬‬

‫اﯾن آبادی نـه دھـيـار دارد و نـه‬

‫از پاسگاه استانداری تا دھستان‬

‫شورا ‪ ،‬بچه مدرسه ای ھاﯾی کـه‬

‫" برجک " باﯾد بـيـش از بـيـسـت‬

‫قرار است از کالس پنجم بـه اول‬

‫کيلومتر فاصله باشد ‪ ،‬تمام آبادی‬

‫راھنماﯾی بروند باﯾـد تـحـصـيـل را‬

‫ھای بين راه و حاشيه دھسـتـان‬

‫در بخش زھکلوت ادامه دھـنـد ‪.‬‬

‫را باغ ھای انبـوه نـخـل و قـنـات‬

‫تنھا از بين تمام اھالی ﯾـک نـفـر‬

‫ھای پر آبی تشکيل می دھند بـا‬

‫قرار است امسال دﯾپلم بگيرد کـه‬

‫دھکده ھاﯾی کـپـرنشـيـن ‪ ،‬کـه‬

‫دو بار با مـوتـور تصـادف کـرده و‬

‫جای حيرت و شگفتی دارد ‪ .‬بـه‬

‫پاﯾش شکسته ‪ .‬می گوﯾد ‪ :‬مـی‬

‫دنبال راھنماﯾی بـرای رفـتـن بـه‬

‫خواھم خدمتم را تـمـام کـنـم و‬

‫نمداد سرگـردانـيـم ‪ ،‬امـا نـمـی‬

‫بشوم دھيار ‪.‬‬

‫توانيم کسی را پيدا کنيم ‪.‬‬

‫می پرسم ‪:‬‬

‫ناچار به فرعی نمداد می افتـيـم‬

‫فالنی می دانی لبنان کجاست ؟‬

‫که جاده ای پرپيچ و خاکی اسـت‬

‫می گوﯾد ‪ :‬خوب معلوم اسـت در‬

‫که در ميان دره ھا و پشته ھـای‬

‫کشورھای غربی ‪.‬‬

‫بسيار به ملحفه ای سفيد و کـم‬

‫می گوﯾم ‪ :‬ژاپن جزء کدام ﯾـک از‬

‫عرض می ماند که سر دﯾگرش در‬

‫کشورھاست ؟‬

‫مسئوالن شھرستان ھم بـدانـجـا‬

‫غبار متراکم دور دست گـم شـده‬

‫حق به جانب می گوﯾد ‪ :‬اروپاﯾـی‬

‫باز نشده است‪.‬‬

‫است ‪ .‬نـه مـن و نـه رمضـانـی‬

‫می پـرسـم ‪ :‬مـی دانـی اﯾـران‬

‫عرق از ھفت بند تنم جاری است‬

‫راننده ھيچ تصور درستی از حـوزه‬

‫دارای چندمين ذخيره نفت و گـاز‬

‫انگار که ھزاران مـورچـه را تـوی‬

‫گازبر ندارﯾم ‪ ،‬نه به لحـاظ‬ ‫نمداد و‬ ‫ُ‬

‫جھان است ؟‬

‫پيراھنم برﯾزند ‪ ،‬اعصابم به کـلـی‬

‫جغرافياﯾی و نـه بـه لـحـاظ بـعـد‬ ‫مسافت و وضعيت راه و امنيـت و‬

‫اداﻣـــﻪ در ﺻﻔﺨﻪ )‪(6‬‬


‫ ل اول‬

‫ر ‪٧:‬‬

‫دﻳﺎﻟﻮگ‬

‫اول ‪3‬داد  ‪١٣٨٩‬‬

‫‪http://dialog.vcp.ir‬‬ ‫نيک بـه ﯾـاد دارم ھـفـتـه ھـای‬ ‫اغازﯾن کار ھفته نامه پيـام مـردم‬ ‫بـود در سـنـنـدج ‪ ،‬بـخـشـی از‬

‫اﻳﻦ ﺳﻜﻮت اﺳﺘﻘﺒﺎل از ﻓﺎﺟﻌﻪ اﺳﺖ‬

‫کارکنان اﯾن ھفته نـامـه تـازه بـه‬

‫ﺟﻠﻴﻞ آزادﻳﺨﻮاز‬

‫دنيای روزنامه نگـاری کـردسـتـان‬ ‫پيوسته را از قـبـل کـم ﯾـا زﯾـاد‬ ‫ميشناختم ‪ ،‬چـون اقـای اجـالل‬ ‫قوامی و دﯾگر دوستان ‪ ،‬امـا نـام‬ ‫محمد صدﯾق کبودوند را بـار اول‬ ‫بود که ميشنيـدم ‪،‬مـن کـه زﯾـاد‬ ‫اشتياق گام اول برداشتن را برای‬ ‫اشناشدن نه دارام ‪ ،‬در اﯾن مـورد‬ ‫داســتــان کــامــل فــرق مــيــکــرد‬ ‫اشتيـاقـی عـجـيـب بـرای دﯾـدار‬

‫عليه نظام از طرﯾق گـفـتوگـو بـا‬ ‫رسانهھا و مکاتبه با سازمانھای‬ ‫بينالمللی است‪ .‬اما مـا دﯾـدﯾـم‬ ‫که کس ﯾاکسانی با ھمين اتھـام‬ ‫واھی و حتی بـه اتـھـام واھـی‬ ‫برانـداز و عـامـل بـيـگـانـه بـودن‬

‫سازمان حقوق بشرکردستان اﯾن‬

‫زندان و تـبـعـيـد مـحـرومـيـتـھـای‬

‫جرات ميتوان گفت که حال کـبـود‬

‫بازداشت گردﯾدن و بعداز مدتی با‬

‫زنجيره توسعه فکری و فرھـنـگـی‬

‫اجتماعی و کاری و غيره ‪ ،‬انـگ و‬

‫وند گونه ی دﯾگربـوده وھسـت ‪.‬‬

‫قراروثيقه ﯾا ازاد شدن ﯾـا حـداقـل‬

‫کامل شد ‪ .‬نـقـش کـبـودونـد در‬

‫اتھامھای مختلف جـاسـوسـی و‬

‫در کـل دوران کـودتـا وبـازگسـت‬

‫در سير درمان ومعالجه پزﯾشکـی‬

‫تاسيس و راه انـدازی سـازمـان‬

‫عامل بيگانه بودن ‪ ،‬ھمه و ھـمـه‬

‫دﯾکتاتوری کور قـرون وسـطـای و‬

‫انان نه ھيچ مانعی نه تـراشـيـدن‬

‫حقوق بشرکردستان و تـروﯾـج و‬

‫بی انصـافـانـه و نـا روا در حـق‬

‫حتی قبل ازان نـيـز ھـيـچ گـونـه‬

‫بلکی به گـونـه ای کـارشـان را‬

‫گسترش فرھنگ حـقـوق بشـری‬

‫فعالين کرد و کـردسـتـان بـه کـار‬

‫دگرگونی و تغير وضعيت در پرونده‬

‫تسھيل کرداند ‪ .‬اما درمـورد کـاک‬

‫در جامعه کردستان نقشی پـوﯾـا‬

‫گرفته شد ‪ .‬دروسـت اسـت کـه‬

‫اقای کبودوند وضعـيـت حـقـوقـی‬

‫صدﯾق در برروی ھـمـان پـاشـنـه‬

‫فعال و تاثيرگذار بود که اھميت ان‬

‫اﯾن وضعيت در کليت خود تنھا در‬

‫اﯾشان رخ نداد ‪ .‬کـاک صـدﯾـق از‬

‫قــدﯾــمــی خشــنــوت و بــازھــم‬ ‫خشونت وازار و عـدم پـاسـخـگـو‬

‫داشتم ‪ .‬با دوسـتـان نـوﯾسـنـده‬

‫بودن می چرخيد و می چـرخـد ‪.‬‬

‫ھفته نامه آسو ھماھنگ شودﯾـم‬

‫راستی از خودمان پرسيدﯾـم اﯾـن‬

‫که دﯾداری از دفتر اﯾـن ھـه فـتـه‬

‫ھمان ستم مضاعفی نيست کـه‬

‫نامه نو پا داشـتـه بـاشـيـم و بـا‬

‫ما کـردھـا سـالـھـا اسـت از ان‬

‫سردبير و دﯾگر نوﯾسندگـان ان از‬

‫ميناليم ؟ اﯾن ھمـان تـبـعـيـض و‬

‫نزدﯾک اشنا شوﯾم ‪ ،‬بـه ھـمـيـن‬

‫توجيه نا انسانی و غيره اخـالقـی‬

‫خاطر با ﯾاران ) اسو ( به دفتر) پيام‬

‫نيست که گاه گاه به نام تـجـزﯾـه‬

‫مردم ( رفتيم و برای اوليـن بـار از‬

‫طلبی ازان اسم مـيـبـرانـد و بـه‬

‫نزدﯾک اقای کبود ونـد را دﯾـدم ‪.‬‬

‫سليب کشيدن مسيع وار کـبـود‬

‫کتمان نميکنم در ھـمـيـن دﯾـدار‬

‫وند و کبود وندھارا توجيه عقالنی‬

‫اﯾشان را در حوضه کـار روزنـامـه‬

‫ميکند برای ‪،،،،،،،،،،،،‬؟ سکـوتـی‬

‫نگار ی و فعـالـيـت ھـای مـدنـی‬

‫نسبتن عمومی کـه نسـبـت بـه‬

‫جدی ‪ ،‬پابر جاو محکم ﯾافتم ‪،‬چند‬ ‫بار دﯾگر باز اﯾشان را دﯾدم ‪ ،‬بـدون‬

‫بر ھيچ ادم مـنـصـفـی پـوشـيـده‬

‫کردستان نبود‪ ،‬و ميشه گفت کـه‬

‫مرخصی محروم و از تجدﯾد نظر و‬

‫انکه بخواھم حس نوستالژﯾـک را‬

‫نيست ‪ .‬سـرکـوب کـردسـتـان و‬

‫سرتاسر اﯾران نيز به جـوری اﯾـن‬

‫باز بينی پرونده نيـز بـی نسـيـب‬

‫معيار قرار دھم و رمانتيـک وار بـر‬

‫گرفتن اخرﯾن نـفـس ھـای خـود‬

‫وضعيت را تجـربـه کـرده اسـت ‪.‬‬

‫بوده است ‪ .‬کار به جای رسـيـده‬

‫ﯾادھای گذشته موﯾه سردھم ﯾـا‬

‫اگاھی و مقاومت پابرجـای مـردم‬

‫گوشه ی ازﯾن فضای کردستان در‬

‫است حتی از ابتدای ترﯾن معاﯾنـه‬

‫بخواھم از) کاک سدﯾق( کارﯾـزمـا‬

‫‪،‬و حاکم کردن فضـای وحشـت و‬

‫خرداد ‪ ٨٨‬و بعداز ان در کل اﯾـران‬

‫و بازدﯾد پزشـکـی مـحـرواسـت ‪.‬‬

‫و ابر مـرد و بـودنـی بـی نـقـص‬

‫ترس و انسـداد کـامـل بـرنـامـه‬

‫قابل دﯾد و لمس است ‪ .‬از زمـان‬

‫وخـيــم شــدن حـال و وضــعــيــت‬

‫نشاندھم ميگوﯾـم کـاک صـدﯾـق‬

‫ھميشه گـی رژﯾـم بـود ‪ ،‬زمـان‬

‫بازداشت اقای کبود وند تا شـروع‬

‫جسمی بـه حـدی مـيـرس کـه‬

‫انســانــی بــود تــوانــا کــه بــرای‬

‫مناسب و بستری اماده کـه اﯾـن‬

‫دﯾکتاتوری جـدﯾـد احـمـدی نـژاد‬

‫اﯾشان نه ﯾک بار بلکی چـنـد بـار‬

‫کردستان و طرح گفتمان حـقـوق‬

‫اقدام سلطه را انجام پذﯾرو قـابـل‬

‫خيلی عظيم از فـعـالـيـن عـرصـه‬

‫دچار سکته مغزی و سکته خفيف‬

‫انسان در کردستان پاﯾـمـال شـد‬

‫اجـرا نــمــيــاد فـرصــتــی بــود کــه‬

‫ھای گوناگون زندگی اجـتـمـاعـی‬

‫قلبی می شوند اما باز نگھـبـانـان‬

‫بشدت الزم و ضـروری کـه مـيـبـا‬

‫حاکميت ھميشه به دنبال ان بـود‬

‫در اﯾران به زندان افتـادن ‪ ،‬حـکـم‬

‫قدرت ونماﯾندگان خدا واکنشی از‬

‫ﯾستی سالھا زودتر ميامد ‪.‬‬

‫‪ ،‬سرکوب خونين اسـفـنـد ‪ ٧٨‬و‬

‫ھای سنگين زندانی و تبعيد و از‬

‫خود نشان نه ميـدھـنـد و ھـيـچ‬

‫کردستان سرزمين ممنوعه ی که‬

‫ﯾورش کور مـرداد مـاه سـال ‪٨٤‬‬

‫کار برکنار کردن را درﯾافت کردن ‪،‬‬

‫گونه اقدام جدی برای معالـجـه و‬

‫رژﯾم از ھمان اغاز قدرتش تا کنون‬

‫ھمگی فرضتھای بودن کـه بـرای‬

‫خيلی ھا به جاسوسی ‪ ،‬عـامـل‬

‫چار و درمان کبـودونـد انـجـام نـه‬

‫انرا خار در گلو ميدان و دانسـتـه‪.‬‬

‫سرکوب کردستان و جامعه مدنی‬

‫بيگانـه بـودن حـتـی بـه بـه ڕاه‬

‫مــيــپــذﯾــرد ‪ .‬از دھــم تــيــرمــاه‬

‫دران سالھا روند رشد فـرھـنـگـی‬

‫بشدت نوپای کردسـتـان بـه کـار‬

‫انداختن انقالب مخمـلـی مـتـھـم‬

‫ســال ‪ ١٣٨۶‬در زنــدان بــه ســر‬

‫در کردستان و رونق گرفتن حوضه‬

‫گرفته شدن ‪،‬اما نتوانستن فضای‬

‫گردﯾدن ‪ .‬روند دادرسـی و خـتـم‬

‫میبرد و محکوميتی ده سـال و‬

‫ھای ھنری ‪،‬ادبی ‪ ،‬روزنامه نـگـار‬

‫مورد نظرحاکمان را فراھم نماﯾد ‪.‬‬

‫دادرسی اﯾن فعالين و سـرنـجـام‬

‫نيمه درﯾافت کرده است تـاکـنـون‬

‫ی وبـازخـوانـی تـارﯾـخـی کـرد و‬

‫دراﯾن سال ھا در فواصل مختـلـف‬

‫احکام انان ھرکدام بگونه ای تغيـر‬

‫نه توانسته از مرخصی اسـتـفـاده‬

‫کردستان ‪ ،‬بازشناسی ھوﯾتی و‬

‫و بــا شــدت و حــدت مــتــفــاوت‬

‫و دگر گونی در خـود دﯾـد ‪ .‬تـبـرء‬

‫کند ﯾا موفق بـه دﯾـدار پـزﯾسـک‬

‫باز تعرﯾف کردن ھـوﯾـت کـردی ‪،‬‬

‫کردستان و نھادھـا ی مـدنـی و‬

‫شدن ‪ ،‬تقليـل حـکـم ‪ ،‬گـرفـتـن‬

‫متخصص شود ‪ ،‬سوال اﯾن اسـت‬

‫رشد بخش ھای زنان و کودکان و‬

‫شخصيت ھای مطرح کـرد مـورد‬

‫مــرخصــی و از کشــور بــيــرون‬

‫اﯾن چ انگيزه و کينه ای است کـه‬

‫تشکيل سندﯾکا ھا و تشکلھـا ی‬

‫حمله و سرکوب وزندان و تـبـعـيـد‬

‫فــرســتــادنــی بــعــضــی ھــا ‪ ،‬تــا‬

‫زمــامــداران رژﯾــم اســالمــی و‬

‫خاص اﯾن بـخـش ھـا و بـرامـدن‬

‫واقع شدن فضا به شدت به ستـه‬

‫سرنجام تلخ و غـيـر انسـانـی و‬

‫مسولين زندان از کبود وند به دل‬

‫گفتمان دمکـراسـی و نـوعـی از‬

‫شد ‪ ،‬روزنامه ھـا و نـھـاد ھـا و‬

‫باورنکردنـی بـرای بـعـضـی ھـم‬

‫داراند که حتـی رضـاﯾـت بـه مـر‬

‫نگاه اومانيته و بـه راه افـتـادن و‬

‫تشکلـھـا ھـمـگـی مـورد ﯾـورش‬

‫ھــمــگــی در دوران بــازداشــت و‬

‫خصی ومـعـالـجـه اﯾشـان نـمـی‬

‫شکل گيری جنبش ھای مختـلـف‬

‫قراگرفتندو تعطيل گردﯾدن ‪ ،‬احکام‬

‫اسارت در چنگال دﯾده بانان ستـم‬

‫دھند ‪ .‬؟ اتـھـام آقـای کـبـودونـد‪،‬‬

‫اجتماعی در کـردسـتـان حـلـقـه‬

‫اعدام صادر و در حق کـنـشـگـران‬

‫و جور فراز و فرودھای در وضعيـت‬

‫اقدام عليه امنيت ملی از طـرﯾـق‬

‫مفقودی داشت که بـا تـاسـيـس‬

‫کرد اجراشد ‪ ،‬حکم ھای سنگيـن‬

‫خود و پروند ھای خود دﯾدن ‪ .‬بـه‬

‫فعاليتھای حقوق بشری و تبليغ‬

‫وضعيت اقای کبودوند در جـرﯾـانـه‬ ‫اگر از سـر غـفـلـت اسـت زمـان‬ ‫بيداری دارد درنگ می شود ‪ .‬اﯾـن‬ ‫سوکت تنھا غفلت از سـرنـوشـت‬ ‫ﯾک انسان نـيـسـت ‪ .‬غـفـلـت از‬ ‫وقوع فاجعه ای است که در حـال‬ ‫شدن است ‪ ،‬که ان ھم تسـلـيـم‬ ‫شـــدن اســـت بـــه ھـــمـــی‬ ‫سازوکارھای تـبـعـيـض و انسـان‬ ‫ستيزی که رژﯾم اسالمی سالـھـا‬ ‫است زرنای مشروعيت انھارا می‬ ‫زند ‪ .‬تسليم شـدن بـه سـپـردن‬ ‫ســرنــوشــت انســان اســت بــه‬ ‫بالھت ‪،‬به ھمه ستماھـا ی کـه‬ ‫در طول تارﯾخ به نام پـاسـداری از‬ ‫ﯾک پارچه کی خاک بسر مـبـارزان‬ ‫راه ازدی دمکراسی وعدالت امـد‬ ‫است‪ ،‬از ھمه مـھـم تـر و غـيـر‬ ‫اخــالقــی تــر ســپــردن اراده ازاد‬ ‫انسان است به اراده معطوف بـه‬ ‫قدرت نظام سلطه ‪ .‬زبان به دھـن‬ ‫گرفته گان در برابر وضعيت وخـيـم‬ ‫کاک صدﯾق بدانن کـه اگـر تـوان‬ ‫شکستن اﯾن وضعيت و سکوت را‬ ‫نداشته باشند ‪ ،‬دﯾگر ھرگز نـمـی‬ ‫تــوانــن ازادانــه و ســرفــراز از‬ ‫دمکراسی ‪ ،‬ازادی ‪ ،‬عـدالـت و‬ ‫درﯾک کالم از کرامت و بـودن ازاد‬ ‫انسان و اراده ازاد سخن بگوﯾند و‬ ‫دفاعی داشته باشند ‪.‬‬

DIALOG NO : 7  

دو هفته نامه