Page 1

1


‫هنر چندرسان‬ ‫ه‌اي‪ ،‬که گذشته از نمونه‌هاي پراکنده پيش از‬ ‫انق‬ ‫الب‪،‬‬ ‫ع‬ ‫مدتًا‬ ‫از‬ ‫ياد‬ ‫م‬ ‫ي‬ ‫‌آ‬ ‫ورد‪.‬‬ ‫در‬ ‫واقع‪ ،‬با‬ ‫دهه ‪ 1370‬در ايران‬ ‫برداشتن پوست‪ ،‬همه چهره‌ها‪ ،‬مانند موالژهاي‬ ‫شکل گرفت‪ ،‬امروز تا حدودي عموميت يافته و‬ ‫است‬ ‫قبال‬ ‫آمو‬ ‫زشي‬ ‫بدن‪،‬‬ ‫يک‬ ‫شکل‬ ‫م‬ ‫ي‬ ‫‌ش‬ ‫وند‪.‬‬ ‫و عالقم‬ ‫ندي مخاطبان را نيز به همراه داشته است‪ .‬قال ‌‬ ‫بهاي هنري نويي‬ ‫م‬ ‫والژ‬ ‫بدن‪،‬‬ ‫مدلي‬ ‫که‬ ‫با‬ ‫بير‬ ‫حمي‬ ‫بدن‬ ‫ان‬ ‫ساني‬ ‫چون چيدمان‪ ،‬و‬ ‫را خالصه به ابژه‌اي براي‬ ‫يديو و هنر ديجيتال و نيز ترکيب اين رسانه‬ ‫‌ها‬ ‫با‬ ‫ا‬ ‫نواع‬ ‫شن‬ ‫اخت‬ ‫ت‬ ‫بديل‬ ‫م‬ ‫ي‬ ‫‌کند‪،‬‬ ‫در چي‬ ‫مرسومي چون عکاسي‪ ،‬امروز‬ ‫دمان هژير امين‌الهي مستقيمًا به کار رفته است‬ ‫براي هنرمندان پيشرو ابزاري مناسب براي‬ ‫به‬ ‫رنگي‬ ‫تيره‬ ‫رن‬ ‫گ‬ ‫‌آم‬ ‫يزي‬ ‫شده‬ ‫و‬ ‫اع‬ ‫بيان افکار و انديشه‌هاي پيشت‬ ‫ضاي داخلي‌اش به دور آن مي‌چرخند‪.‬‬ ‫ازي است که عمومًا جنبه انتقادي دارند و به‬ ‫مکان‬ ‫ت‬ ‫سلط‬ ‫و‬ ‫کن‬ ‫ترل‪.‬‬ ‫شيئي‬ ‫شوم‬ ‫و‬ ‫در‬ ‫عين‬ ‫طرح مسايل سياسي‬ ‫حال کنجکاوي برانگيز که ما را‬ ‫ـ اجتماعي و واکاوي کليشه‌ها و قرارداد‌ها م‬ ‫ي‬ ‫‌‬ ‫پردا‬ ‫زند‪.‬‬ ‫به‬ ‫کا‬ ‫ويدن‬ ‫د‬ ‫رون‬ ‫بد‬ ‫نمان‬ ‫م‬ ‫ي‬ ‫گروه هنري "فيلتر" که پيش از‬ ‫‌خواند‪ ،‬دروني که با تصوير کالبدشکافي و به‬ ‫اين تجربه‌اي چندرسانه‌اي با درونمايه کودکي‬ ‫گون‬ ‫ه‬ ‫‌اي‬ ‫م‬ ‫حتوم‬ ‫با‬ ‫واق‬ ‫عيت‬ ‫مرگ‬ ‫و‬ ‫فناپذ‬ ‫در خانه‌اي ق‬ ‫يري بدن پيوسته است‪ .‬آيا بدن ما‬ ‫ديمي به اجرا درآورده بود‪ ،‬در نمايشگاه گر‬ ‫وهي‬ ‫اخي‬ ‫رش‪،‬‬ ‫با‬ ‫جا‬ ‫يگاه‬ ‫فر‬ ‫ديت‬ ‫ي‬ ‫گانه‬ ‫و منح‬ ‫عنوان "حل‌شدگي"‪ ،‬از‬ ‫صر به فرد ماست که جهان را با محوريت آن‬ ‫ميان اين درونماي ‌ههاي انتقادي‪ ،‬به موضوعي ج‬ ‫هاني‬ ‫درم‬ ‫ي‬ ‫‌‬ ‫يابيم‬ ‫يا‬ ‫صرفًا‬ ‫ق‬ ‫البي‬ ‫ا‬ ‫ست‬ ‫و عام توجه نشان داده ا‬ ‫که ميلياردها نمونه از آن وجود داشته و‬ ‫ست‪ :‬مسئله انحالل فرديت در استبداد جمع و از‬ ‫دارد‪،‬‬ ‫و‬ ‫به‬ ‫را‬ ‫حتي‬ ‫در‬ ‫قالب‬ ‫م‬ ‫والژ‬ ‫آمو‬ ‫زشي‬ ‫دست رفتن هويت تحت نظام سلطه‪.‬‬ ‫قابل فروکاستن است؟ همچنين‬ ‫ا‬ ‫شاره‬ ‫به‬ ‫رو‬ ‫يکرد‬ ‫يک‬ ‫سان‬ ‫اين هنرمندان برداشت از‬ ‫ساز علم دارد که حقايق را به اصول قابل تعميم‬ ‫نظام سلطه را مد نظر دارند‪ .‬نقد آنها هم نظم م‬ ‫درن‬ ‫ف‬ ‫روم‬ ‫ي‬ ‫‌ک‬ ‫اهد‪.‬‬ ‫ام‬ ‫روز‬ ‫د‬ ‫نياي‬ ‫پس‬ ‫ت‬ ‫‌م‬ ‫و هم ساختارهاي سنتي را‬ ‫درن صالحيت آن را قويًا زير سوال‬ ‫شامل مي‌شود که هر دو در محو تفاوت‌هاي‬ ‫مي‌برد‪.‬‬ ‫فردي اشتراک دارند‪ .‬ب‬ ‫ديهي است که اين برداشت‌ها از مباحث جهاني‪،‬‬ ‫از‬ ‫چي‬ ‫دمان‬ ‫سيا‬ ‫وش‬ ‫يزدا‬ ‫ن‬ ‫‌مهر‬ ‫گونه‬ ‫پيشينه و محيط اين هنرمندان ب‬ ‫جهش‌يافته‌اي از شيئي آشنا ـ مبل ـ را ارائه‬ ‫ي‌تأثير نمانده و رنگ و بويي محلي يا دست‬ ‫م‬ ‫ي‬ ‫‌‬ ‫دهد‪.‬‬ ‫مبلي‬ ‫ط‬ ‫اليي‬ ‫رنگ‬ ‫و‬ ‫پرت‬ ‫جمل‬ ‫که‬ ‫کم در‬ ‫آشکارا با مفهوم قدرت و ثروت‬ ‫بستر موجود تأويالت محلي را برمي‌انگيزد‪.‬‬ ‫و‬ ‫تخت‬ ‫سل‬ ‫طنت‬ ‫گره‬ ‫خورده ا‬ ‫اين نکته در اثر ويديويي‬ ‫ست‪ .‬در عيل حال‪ ،‬فرم ترکيبي و جهش يافته‬ ‫عليرضا فشامي که از نظر بصري نيز تلفيقي‬ ‫از‬ ‫آن‬ ‫ما‬ ‫را‬ ‫به‬ ‫ياد‬ ‫مف‬ ‫اهيم‬ ‫د‬ ‫ورگه‬ ‫و‬ ‫عناصر محلي و عام را به نم‬ ‫تلفيقي نيز مي‌اندازد که خود شکلي از قلب‬ ‫ايش مي‌گذارد‪ ،‬به خوبي آشکار است‪ .‬چهره‌هاي‬ ‫هوي‬ ‫ت‬ ‫‌ها‬ ‫و‬ ‫ت‬ ‫غيير‬ ‫شک‬ ‫ل‬ ‫‌ها‬ ‫در‬ ‫جهان‬ ‫معا‬ ‫صر‬ ‫و‬ ‫افراد معمولي جامعه‪ ،‬هر‬ ‫رسيدن به هويت‌هاي جديد‬ ‫يک روايتي شخصي را در برابر دوربين اجرا‬ ‫است‪.‬‬ ‫مي‌کنند‪ .‬سپس تصوير م‬ ‫سلط مردي ظاهر مي‌شود که در حال اصالح‬ ‫اثر‬ ‫ويدي‬ ‫ويي‬ ‫نگار‬ ‫بهب‬ ‫هاني‬ ‫بيش‬ ‫از‬ ‫دي‬ ‫صورت‪ ،‬ميان آواز خو‬ ‫گران مسئله سنت را هدف قرار مي‌دهد‪،‬‬ ‫اندن دستوراتي به زيردستان خانگي‌اش صادر‬ ‫سنتي‬ ‫که‬ ‫در‬ ‫قالب‬ ‫چر‬ ‫خش‬ ‫دي‬ ‫رينه‬ ‫چر‬ ‫خ‬ ‫‌دند‬ ‫ه‬ ‫‌‬ ‫هايي‬ ‫مي‌کند‪ ،‬و زير سيطره گف‬ ‫تصوير شده که انسان ـ‬ ‫تمان او‪ ،‬چهر ‌ههاي ديگر‪ ،‬رنگ مي‌بازند و به‬ ‫و‬ ‫در‬ ‫ا‬ ‫ينجا‬ ‫زن‬ ‫ـ‬ ‫در‬ ‫الب‬ ‫ه‬ ‫‌الي‬ ‫مجموعه نقاطي همسان و ه‬ ‫آنها مسيري محتوم را مي‌پيمايد‪ .‬بلندگوها که‬ ‫مانند تبديل مي‌شوند‪ .‬مواد و تمهيدات بصري‬ ‫حافظ‬ ‫و‬ ‫سخن‬ ‫گوي‬ ‫وض‬ ‫عيت‬ ‫موج‬ ‫ودند‪،‬‬ ‫جم‬ ‫پاپ آرت در‬ ‫التي نامفهوم را با لحن آمرانه و‬ ‫اجراي اثر مسلط است‪ ،‬روش مناسبي براي ا‬ ‫لقاي‬ ‫ه‬ ‫مسا‬ ‫ن‬ ‫‌س‬ ‫ازي‬ ‫صداي‬ ‫بلند‬ ‫ادا‬ ‫م‬ ‫ي‬ ‫‌‬ ‫کنند‪ .‬اين‬ ‫که در ضمن بخشي از ا‬ ‫اثر مجموعًا از نظر تاثير عنصر صدا بر پديده‬ ‫رجاع اثر را متوجه دنياي سرمايه‌داري مي‌کند‪.‬‬ ‫ب‬ ‫صري‬ ‫و‬ ‫ک‬ ‫يفيت‬ ‫شنيد‬ ‫اري‬ ‫غني‬ ‫ا‬ ‫ست‪.‬‬ ‫سارا عباسيان که عمومًا با نقاش‬ ‫ي‌ها و ويديوهايي با تسلط طراحي و عنصر‬ ‫و‬ ‫يديو‬ ‫و‬ ‫عک‬ ‫س‬ ‫‌‬ ‫هاي‬ ‫حميد‬ ‫ک‬ ‫رمي‬ ‫با‬ ‫رويک‬ ‫ردي‬ ‫خط و حذف رنگ شن‬ ‫عام مسئله انحالل هويت‬ ‫اخته شده است‪ ،‬اين بار ويديويي با تسلط باف‬ ‫ت‬ ‫‌‬ ‫هاي‬ ‫ان‬ ‫ساني‬ ‫را‬ ‫م‬ ‫طرح‬ ‫م‬ ‫ي‬ ‫‌کند‪.‬‬ ‫و‬ ‫رنگين به نمايش در آورده‪ .‬و‬ ‫يديو از وضوح متعارف و معمول خارج است‬ ‫يديوهاي عباسيان عمدتًا برگرفته از طراحي‌ها‬ ‫و‬ ‫به‬ ‫تنا‬ ‫سب‬ ‫مو‬ ‫ضوع‪،‬‬ ‫تص‬ ‫اوير‬ ‫د‬ ‫ستخ‬ ‫و نقاش‬ ‫وش ابهام و محوشدگي‌اند‪ .‬رنگ‌ها‬ ‫ي‌هايش است و خصلتي نيمه‌انتزاعي دارد‪ .‬تر‬ ‫کيبي‬ ‫از‬ ‫اج‬ ‫زاي‬ ‫بدن‬ ‫م‬ ‫عاني‬ ‫نم‬ ‫ادين‬ ‫د‬ ‫ارند و ح‬ ‫مثل استخوانها با لوازم‬ ‫ضور محو انساني را دربرگرفته‌اند‪ .‬در عين حال‬ ‫خانگي آشنايي مثل دوچرخه‪ ،‬چرخ خياطي يا‬ ‫اتو‬ ‫وجه‬ ‫زيباي‬ ‫ي‬ ‫‌شنا‬ ‫سانه‬ ‫دي‬ ‫رپاي‬ ‫از مشخصه‌هاي او است‪ .‬در‬ ‫بدن انسان به مثابه کهن‌ترين جايگاه درک و‬ ‫اينجا ترکيبي غريب از گوشت به عنوان جزء‬ ‫ار‬ ‫جگذ‬ ‫اري‬ ‫زي‬ ‫بايي‬ ‫از‬ ‫نظر‬ ‫دور‬ ‫نم‬ ‫انده‬ ‫ا‬ ‫ست‪.‬‬ ‫متشکله بدن با‬ ‫اتو در حکم وسيله‌اي روزمره ديده مي‌شود‪.‬‬ ‫اتو‬ ‫ابز‬ ‫اري‬ ‫جامع‬ ‫ه‬ ‫‌اي‬ ‫در‬ ‫حال‬ ‫گذار‬ ‫و‬ ‫براي صاف‌کردن و اصالح ا‬ ‫بازتعريف سنت‪ ،‬که گرچه هنوز از بسياري‬ ‫ست‪ ،‬و پوشاندن و پنهان کردن‪ .‬گوشت خام‬ ‫امتيا‬ ‫زات‬ ‫مدرن‬ ‫يسم‬ ‫بهر‬ ‫ه‬ ‫‌مند‬ ‫ن‬ ‫شده‬ ‫که وسوسه نمايش جذابيت‌هاي‬ ‫اما شماري از مشکالت‪ ،‬محدوديت‌ها و‬ ‫نقاشانه را نيز در خود دارد‪ ،‬وجه اشتراکي‬ ‫عوا‬ ‫رض‬ ‫ج‬ ‫انبي‬ ‫آن‬ ‫را‬ ‫ت‬ ‫جربه‬ ‫کرده‬ ‫ا‬ ‫ست؛‬ ‫و‬ ‫اين‬ ‫است که افراد انساني‬ ‫در حالي است که در عمده‬ ‫را در سطحي که هويت فردي‌شان زايل شده‬ ‫به‬ ‫ش‬ ‫ئون‬ ‫زن‬ ‫دگي‬ ‫هنوز‬ ‫از‬ ‫مرز‬ ‫هاي سنت درنگذشته است‪.‬‬


5


7


9


Dissolving  

Exhibition by Filter Group

Advertisement
Read more
Read more
Similar to
Popular now
Just for you